۱۳۹۴ آذر ۱۰, سه‌شنبه

نگرانی یک بسیجی در باره زخمی شدن پاسدار قاسم سلیمانی


یک بسیجی که خبرهای خبرگزاریها اینجادرباره زخمی شدن قاسم سلیمانی را دنبال می کرده از اخباری در باره وضعیت وخیم وی و سکوت و ضد و نقیض گویی های رسانه های نظام آخوندی گیج و نگران شده است در فیسبوک خود می نویسد: 
« حاج قاسم رّخ بنما»!
‬ سکوت معنی دار آخوندها در باره سلامت یا عدم سلامت پاسدار قاسم سلیمانی و درستی و نادرستی این خبرها و بی خبری از قاسم سلیمانی  برای زمانی طولانی و پخش عکسهای قدیمی از وی؛ پرسش ها و شک تردیدهای زیادی در باره سرنوشت این جلاد در میان بسیجیان بوجود آورده است به گونه ای که  یک بسیجی جانباز ۷۰ درصدی در فیسبوک  خود با نگرانی می نویسد: 

سردار عارف حاج قاسم ، شیر بیشه ولایت ، من یک جانباز ۷۰درصدی هستم درگوشه خانه ام به تو می اندیشم . مدتهاست که به هر سایتی و هرخبر گزاری که سر میزنم یکی از نامهای آشنایی که با آن برخورد میکنم قاسم سلیمانی است ، ولی در چند روز اخیر ، خبرها رنگ و بوی دیگری پیداکرده است. احساس میکنم که گاه اصلا دلم نمیخواهد آنها را ببینم و یا بخوانم . خبرها زیاد است، نمیدانم خودت هم آنها را دیده ای یانه؟ احساسی شبیه به خوف و رجا در درونم هست، نمی خواهم آنها را باور کنم با خودم میگویم که نه این ها همه دروغ است، تبلیغات دشمنان نظام و .... است.
ولی برخی اوقات ناخدا گاه افکار شیطانی وارد ذهنم میشود و قوت میگیرد و با خودم میگویم اگر خدای نکرده ...... چه میشود ؟
همسرم که نگرانی و تشویش من را می بیند بارها از من سوال کرده است: علیرضا تو را این روزها چه شده است ؟ اوایل غمم را در درون دلم پنهان میکردم و درد دلم را به او نمیگفتم ولی امروز که خیلی کلافه بودم و شب خوابم نبرده بود ، نگرانی ام را با او درمیان گذاشتم . بعد از آن هر موقع که همسرم من را در این وضعیت می بیند به من دلداری میدهد و میگوید باور نکن باور نکن نه نه این خبرها واقعی نیست ولی من در درونم غوغاست و این افکار مرا ول نمیکند. هر وقت اسم تو را میبینیم دلهره هایم شروع میشود راستی من چکار کنم؟ گاه از خودم سوال میکنم این چه کابوسی است که من دچارش شده ا م؟ چرا از این کابوس راحت نمیشوم ؟و ...
گاه با خودم فکر میکنم ، نکند دچار مالیخولیا شده ام ؟ آیا تنها من اینگونه فکر میکنم و یا کسان دیگری هم هستند که مانند من فکر کنند ؟ همسرم دیشب گفت : علیرضا درست است که من به تو دلداری میدهم ولی ته دلم خودم هم نگرانی تو را دارم . آنوقت نگرانی ام بیشترمیشود.
سردار عارف آیا میتوانم بگویم ، پس این نگرانی تنها من نیست؟ پس این نگرانی خیلی از بسیجی ها و پاسدارانی که مثل من با تو در جبهه های حق علیه باطل در کنارت بودیم وخاطره های تلخ وشیرینی زیادی داریم، هم ممکن است باشد . بسیجیانی که در عراق وسوریه و یمن و لبنان هستند. آخر تو نام نا آشنایی نیستی!!
میدانی وقتی که مدتی عکسی و یا تصویری از تو وجود ندارد، شایعات تكفيريان و دشمنان و بد خواهان نظام میدان پیدا میکند، این فکر قوت میگیرد که نکند خدای نکرده آنچه که از شنیدن آن فرار میکنم واقعیت داشته باشد !!؟ خدا نیاورد آن روز را .....؟ آن روز روزی است که کمر آقا خم میشود . کمر رزمندگان در سوریه خم میشود. راستی مگر ما چند حاج قاسم داریم ؟ چند تا سردار حسين همدانی داریم ؟ آیا میدانی که در این انقلاب چه خون جگری خورده شده و چقدر شهید داده ایم تا قاسم سلیمانی ، حاج قاسم شده است؟
برخودم میلرزم، شبها خوابم نمی برد، اگر این خبر هولناک واقعیت داشته باشد. وقتی که سردار حسین همدانی شهید شد گفتیم : آسوده بخواب راهت ادامه دارد چون که تو بودی بعد از تو چه بگوییم و ...؟
آن روز روز شادی معاندان نظام و منافقین و ضد انقلاب است . آنهایی که بهر شکل تلاش میکنند که راه نفوذ آمریکا و بیگانگان را و فرهنگ غربی را به جامعه ما باز کنند . حاج قاسم رخ بنما. راستی مگر چه اشکالی دارد که مثلا یک باز خدمت آقا برسی و او ملاقاتی داشته باشی و یا مصاحبه ای کوتاه تلویزیونی داشته باشی ؟ این کار نه تنها به همه شایعاتی که این روزها در مورد شما پخش شده است خاتمه میدهد بلکه به ما نیز آرامش میدهد؟ مطمئنا این انتظار فقط انتظار من بعنوان یک بسیجی ۷۰ درصدی نیست.»

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر