۱۳۹۴ دی ۸, سه‌شنبه

از زبان منصور قدرخواه

منصور قدرخواه در 22آبان 1335 در اصفهان به دنیاآمد. کار سینما را از سن 14 سالگی، با ساختن فیلمهای کوتاه و هشت میلی متری آغاز کرد. چند هفته بعد از به قدرت رسیدن خمینی، در 22سالگی راهیِ خارج کشور شد. پس از خروج از ایران در رشته های فیلمبرداری و گرافیک به تحصیل پرداخت و همزمان دوره های سناریو نویسی و کارگردانی را گذراند و در این زمینه ها به مطالعات عمیق و کار تجربی نفسگیر پرداخت. او در زمان دانشجویی، چند فیلم دربارۀ وضعیت پناهندگان ساخت و در سال 1992 (1371) اولین فیلم سینمایی اش ـ «چشم دربرابر چشم» را تهیه و کارگردانی کرد. این فیلم که داستان یک خانواده 5نفری است شامل زن و شوهر و پدر زن و دو دختر، «صحنه هایی دردناک از اعدامهای مصنوعی در مقابل چشمان هادی (بازیگر نقش اول مرد) و شکنجه های روحی و فیزیکی مُنا (بازیگر نقش اول زن) در برابر چشمان پدر و همسرش را نشان می دهد. این خانوادۀ شکنجه شده به کشور آلمان پناهنده شده اند، امّا آنجا نیز از اذیّت و آزار فاشیستهای این کشور در امان نیستند...».

قدرخواه، نویسنده و کارگردان فیلم «چشم دربرابر چشم» دربارۀ تأثیرات اجتماعی این فیلم در گفتگویی با «رادیو ایرآوا» می گوید: «... غیر از یک جریان فاشیستی معروف در اتریش، همه از این فیلم... استقبال کردند. هنرپیشه زن این فیلم (مُنا)، به عنوان بهترین هنرپیشۀ سال در آلمان جایزه گرفت. این فیلم جوایز دیگری را هم از آن خود کرد. در آن زمان به دلیل ایرانی بودن من، رژیم هم خودش را وسط انداخته بود و کسانی که من نمی شناختم رژیمی اند به عنوان تماشاچی با من حرف می زدند و مدام از من می خواستند که بگویم این اتّفاقات مربوط به زمان شاه است، ولی من زیر بار نمی رفتم. آن زمان به شکل الآن فعالیت سیاسی نمی کردم و فیلمسازی بودم که احساس تعهّد از طریق کارهای فرهنگی نسبت به ملّتم داشتم ... یکی از بهترین تأثیراتی که من در مورد این فیلم داشتم این بود که در یک زندانی که چند نفر از این بچه هایی که در اثر تربیت اشتباه، فاشیست شده بودند و بمبهای آتشزا را به طرف پناهندگان پرتاب می کردند، یک پسر 17-18 ساله که سرش را هم تراشیده بود، وقتی که فیلم را تماشا کرد، در آخر فیلم به طرفم آمد و گریه کرد و گفت که من دیگر هیچ خارجی را نخواهم زد. در آن لحظه من هم گریه ام گرفت و به او گفتم که من برای رسیدن به این نقطه در ذهن تو این فیلم را ساخته ام.
 البته کارشکنی های رژیم در باره این فیلم خودش داستانهای طولانی دارد».
 منصور قدرخواه در آبان 1375، به سن 40سالگی، به شورای ملی مقاومت ایران پیوست. شش ماه بعد از پیوستنش به شورا، در روز سوم اردیبهشت 1376 (23 آوریل1997) تلویزیون «آرته» (کانال مشترک آلمان و فرانسه) فیلم «رد پای ترور»، ساختۀ او را به زبان آلمانی و فرانسه برای کشورهای آلمان و فرانسه پخش کرد. این فیلم کارنامۀ خونین تروریسم دولتی ایران علیه مخالفان، به ‌ویژه فعّالان مقاومت ایران در خارج کشور، را به تصویر کشیده است.‌ بخشی از این فیلم به پروندۀ ترور دکتر کاظم رجوی، شهید بزرگ حقوق‌بشر ایران، که روز 4اردیبهشت سال69 به ‌دست تروریستهای اعزامی از تهران، در نزدیکی منزلش در حومۀ ژنو به‌شهادت رسید، اختصاص دارد. هم‌ چنین، نقش دیپلومات ـ ‌تروریستهای رژیم آخوندی را در ترور مجاهد خلق زهرا رجبی، شهید بزرگ دفاع از حقوق پناهندگان در ترکیه، به ‌روشنی نشان می ‌دهد. در این فیلم، توطئۀ شکست‌ خوردۀ تروریستی رژیم آخوندی علیه جان رئیس‌جمهور برگزیدۀ مقاومت و مسئول شورا در پاریس و بغداد و هم‌چنین فشارهایی را که رژیم به‌ خاطر پیوستن خانم مرضیه به مقاومت، به او وارد آورده، مورد اشاره قرار داده است.در بخشی از این فیلم، پروندۀ جنایت تروریستی رژیم در رستوران میکونوس برلین، همراه با مصاحبه ‌هایی با خانواده‌ های قربانیان و اعضا و مسئولان مقاومت، مورد بررسی قرار گرفته و بر نقش سردمداران اصلی رژیم در این جنایت انگشت گذاشته شده است.
 فیلم «رد پای ترور»، چند روز پس از صدور حکم دادگاه برلین و تأکید آن بر نقش مستقیم خامنه ای، رفسنجانی و چند تن دیگر از سران رژیم آخوندی در جنایت رستوران میکونوس در برلین، پخش شد.
 منصور قدرخواه در گفتگویی دربارۀ هدفش از تهیۀ این فیلم گفت: «... سعی من این بوده که با استفاده از امکانات متعدد صوتی و تصویری و با اتّکا به اسناد معتبر و گواهی شاهدان ایرانی و اروپایی، به ردیابی این پدیدۀ وحشتناک جنبۀ ملموس و قابل درک برای همه بدهم. هدف من در واقع همان هدف مبارزان و مجاهدان راه آزادی، یعنی افشای هر چه بیشتر این رژیم و ملموس‌ کردن احساس قربانی ‌بودن و از دست دادن عزیزان بود. 
 من فکر می‌ کنم افشای این رژیم برای ما که در کشورهای اروپایی زندگی می ‌کنیم، یک وظیفۀ مبرم انسانی است. افشای این رژیم در عین حال افشای کسانی است که سالیان سال دست ‌در‌ دست این جانیان گذاشته ‌اند. افکار عمومی این کشورها باید آگاه شوند که وزیرانشان دست‌ در‌ دست چه کسانی می‌ گذارند و چه دستهای خونینی را می ‌فشارند... در شرایط فعلی که مردم ایران در چنگال یکی از وحشی ‌ترین و جنایتکارترین رژیمهای تاریخ بشری به ‌سر می ‌برند... انسان مجاز به سکوت نیست و باید با هر امکانی علیه این آدمکشان فریاد اعتراض سردهد. سکوت در حقیقت، جز موضعگیری به‌ نفع ظلم و ادامۀ ستم نیست. تا وقتی که این رژیم هست، ظلم، ستم، کشتار، فساد، فحشا، رشوه‌ خواری و هر آن‌ چه پلید است، نه‌ تنها کم نخواهد شد بلکه روز ‌به‌ روز بیشتر خواهد شد.
 امروز دیگر این تنها مردم ایران نیستند که باید آثار شوم حاکمیت آخوندها را تحمّل کنند، کل جامعۀ متمدّن بشری از دست اینان در رنج است. خوشبختانه ما در شرایط بعد از رأی دادگاه میکونوس به ‌سر می ‌بریم. این رأی یک نقطه ‌عطف در تاریخ حقوقی جهان است. چرا که حاکمان ظالم در زمان حاکمیت خود ـ‌ و نه بعد از آن‌ ـ بر اساس تحقیقات چهارساله و ارائۀ اسناد معتبر محکوم شدند...» (هفته نامۀ «ایران زمین»، شمارۀ 138، 15اردیبهشت1376).
 پخش فیلم «رد پای ترور» از تلویزیون «آرته» خشم کارگزاران رژیم را برانگیخت و آنها از هر راه ممکن علیه قدرخواه به توطئه چینی و یاوه پراکنی پرداختند، ازجملۀ آنها این موردی است که خود او آن را شرح داده است: «زمانی که فیلم "رد پای ترور" را می ساختم رژیم که از ساختن یک فیلم بر علیه اش مطلع شده بود با عجله در اواسط درست کردن این فیلم یکی از نزدیکان من را، که اصلاً آدم سیاسی نبود، سراغم فرستاد و به او آموزش داده بود با تعریف و تمجید از کارهای هنری ام مرا تشویق به همکاری با رژیم در ازای یک رشوۀ 6میلیون دلاری کند. من که به درستی فهمیدم جریان چگونه است، هنوز این فرد آشنا پیشنهاد رژیم را تمام نکرده و سخنش پایان نیافته بود، نتوانستم بنشینم و از شدّت عصبانیت بلندشدم و فریاد زدم: "تو هرچند به عنوان مهمان من آمدی ولی چون داری دشمن مردم ایران را نمایندگی می کنی دیگر مهمان نیستی و من با فرستادگان رژیم هیچ صحبتی ندارم. بین من و رژیم دریا دریا خون و رنج و شکنج قراردارد و با هیچ مبلغی با این رژیم سر آشتی ندارم» (مقالۀ «وحشت بیکران رژیم مستأصل خامنه ای از فیلم پیدایش و تولّد ترور»،  سایت «همبستگی ملی»،16اسفند1392).
 او دربرابر یاوه گوییها و فشارها و تهدیدهایی، که دامن بستگان و مادر دلاورش را هم گرفت، نه تنها سر فرودنیاورد بلکه، جانانه، دربرابر قدّاره بندان رژیم تروریست پرور ایستاد و در مقاله یی در شمارۀ 142 هفته نامۀ «ایران زمین» (12خرداد1376) چنین نوشت: «گر ما ز سر بریده می ‌ترسیدیم/ در محفل عاشقان نـمی ‌رقصیدیم.
 ... چند روز پیش، عکس ‌العملهای دیوانه ‌وار رژیم نسبت به فیلم "رد‌پای ترور" به‌ دستم رسید که حقیقتاً مرا غرق در شادی کرد. باور کنید خیلی بیشتر از محبتها و تشویق دوستان، از فحّاشی و ناسزاگویی این دشمنان خوشحال شدم. این تجربۀ تازه ‌یی بود. نمی ‌دانستم که فحش هم خوشحالی می ‌آورد. فکر می‌ کنم این احساس مشترک تمامی ایرانیان وطن ‌دوست باشد که هر چقدر این دشمنان مردم و میهن بسوزند و جیغ و داد کنند، خوشحالیشان بیشتر می‌ شود. سوختگی آنها مرهمی است بر زخمهای بیکران مادران و پدرانی که فرزندانشان را توسط این رژیم ددمنش و آدمکش از‌دست داده‌اند.
 امّا هر آدم عاقلی وقتی این حرفها را بخواند، از شدّت حماقتِ اینها، خنده‌ اش می‌گیرد. در "کیهان هوایی" 17اردیبهشت76 در نوشته‌ یی تحت عنوان "اعتراض دانشجویان ایرانی به توطئۀ تبلیغاتی تلویزیونی مشترک فرانسه و آلمان"، می‌ خوانیم: "استکبار جهانی که خسته و درمانده از... مقابلۀ منطقی با بانگ رهایی بخش نظام اسلامی ایران و امواج طراوت ‌بخش آن است، در برنامۀ تلویزیونی مشترک فرانسه و آلمان،‌ نقطۀ اوج رذالت و خباثت خود را با تمامی تکنیکهای هنری و شیطانی آمیخته بود این برنامه در حقیقت تریبونی بود در اختیار منافقین و خیالپردازی بیمارگونۀ این گروه تروریست"
 این‌ را که چه کسی درمانده است، همۀ دنیا می ‌دانند و احتیاج به توضیح ندارد، امّا عوضی ‌گرفتن "امواج طراوت‌ بخش"، با بوی گند نظام آخوندی، که مشام هر انسان متمدّنی در اقصی ‌نقاط جهان را می ‌آزارد، از ذات دغلکار آخوندی برمی ‌خیزد. هر آدمی هم که از اوضاع رژیم و موقعیت و آمادگی مقاومت و ارتش آزادیبخش باخبر باشد، می ‌داند که "خیالپردازی بیمارگونه"یی که این رژیم را دارد کلافه می ‌کند، چیزی نیست جز چشم‌ انداز سرنگونی تام و تمامش به ‌دست رزمندگان ارتش آزادیبخش، که خواب خوش از چشمان رژیم و مزدورانش ربوده است. به نوشتۀ ارگان خارج‌ کشوری وزارت اطلاعات، "دانشجویان" مزدور از "مسئولین سیاست خارجی دولت جمهوری اسلامی خواسته ‌اند به ‌نحو مقتضی و با قدرت و قاطعیت تمام و ضمن استفاده از ابزارهای لازم قانونی، عکس ‌العمل جدّی و مناسب را در تمامی ابعاد آن نشان دهند. این دانشجویان هشدار داده‌ اند که هرگونه تأخیر و تعلّل در انجام این مسئولیت سنگین عواقب جبران ‌ناپذیری را به‌ دنبال و تهاجمات وحشیانۀ فرهنگی دیگری را علیه ارزشهای ملی و اسلامیمان در پی خواهد داشت".
 طرف را به ده راه نمی‌ دادند، سراغ خانۀ کدخدا را می‌ گرفت. حال که بعد از رأی دادگاه میکونوس و پیگیری اعتراضات گستردۀ شورای ملی مقاومت و پشتیبانانش، اتّحادیۀ اروپا تصمیم گرفته دیالوگ انتقادی با رژیم را قطع کند؛ به ارتباط و ملاقات با وزیران این رژیم خاتمه دهد و گوش جاسوسان این رژیم را، که خود را "دیپلومات" جا می ‌زنند، بگیرد و بیرون بیندازد، مگر کسی به همان آسانی دوران گذشته برای خُرده ‌فرمایشهای شما تره خُرد می‌کند؟ و انگهی اگر بخواهند، می ‌توانند با گرفتن وکیل و شکایت از محتوای این فیلم به دادگاههای رسمی، بخت خود را از نظر قانونی بیازمایند. مدارکی که در این فیلم نشان داده شده ‌اند، فاکتهای محکمی هستند که از طریق مؤسّسات و ادارات رسمی ابتدا مورد تحقیقات بسیار مفصّل قرار گرفته و بعد اجازۀ نمایششان صادر شده است و همۀ آنها دالّ بر تروریسم دولتی رژیم حاکم بر ایران می‌ باشند. تا آن‌جا که من مطلع شده‌ ام، مزدوران نامبرده از طریق تلفن ‌زدن و نشان‌ دادن عکس ‌العملهای دیوانه‌ وار، جز رسوایی خود کاری از پیش نبرده‌ اند. ناگفته نماند که بریده ‌مزدوران هم در این کار با آنها همراه بوده ‌اند و با گرفتن ژست اپوزیسیون، سوزش خود را از این فیلم نشان داده‌ اند.
 هر کس این رژیم تروریست را بشناسد، می ‌داند که معانی "قدرت و قاطعیت تمام" و "عکس‌العمل جدّی و مناسب" چیست و "ابزارهای لازم قانونی" کدامند. وقتی جلّادان این رژیم، به قول آن زندانی سیاسی رهاشده، به شلّاق نام "قانون اساسی" داده ‌اند، معنای "استفاده از ابزارهای لازم قانونی" در خارج از کشور هم معلوم است. ولی به‌ اصطلاح دانشجویان آن‌ قدر خِنگ و عقب‌مانده هستند که نمی‌ دانند آن سبو بشکست و آن پیمانۀ "گفتگوی انتقادی" ریخت. 
 در روزنامۀ "جمهوری اسلامی" 18اردیبهشت، تحت عنوان "چهرۀ پر تزویر اروپاییان را فاش کنیم"، همین یاوه ‌گوییها به ‌طور مفصّل‌تری تکرار شده‌ اند: "کانال مشترک تلویزیون آلمان و فرانسه برنامۀ شیطنت که حاوی توهینهای گسترده به مقام شامخ حضرت امام خمینی ... بود، از طریق گفتار و تصویر پخش کرد. این برنامه هم ‌چنین رهبر معظّم انقلاب و تعدادی دیگر از مسئولین جمهوری اسلامی را در نهایت وقاحت و بی‌ شرمی "تروریست" لقب داد... برای مقابله با این برنامه ‌های وَهن‌ انگیز، مسئولان سیاسی فرهنگی کشورمان باید تدابیری بیندیشند... آیا شرم ‌آور نیست که فلان شبکۀ تلویزیونی آلمان و فرانسه، ملت بزرگ و بافرهنگ ایران را تروریست بنامد؟" آخوندهای حیله ‌گر، دروغگو و دغلکاری که قاتلان مردم ایرانند، هر جا که گیر می ‌افتند، خودشان را پشت‌ سر مردم قایم می ‌کنند، زمین و آسمان را به هم بافتند تا از زیر جواب اصلی فرار کنند. آنها هستند که باید جواب بدهند آیا مدارک و شواهد ارائه ‌شده در این فیلم درست هستند یا نه؟ آیا این 61 عمل تروریستی را عواملشان در اروپا انجام داده ‌اند یا نه؟ ... سرمایۀ اصلی این جانیان به‌ وجودآوردن ترس و وحشت در انسانهاست. سالیان سال است که خون می ‌ریزند و بیداد می‌ کنند، به همۀ حقوق انسانها تجاوز می‌ کنند و دین مردم را، که یکی از شالوده‌های فرهنگی و ارزشهای جامعۀ ما می‌باشد، از محتوا خالی کرده ‌اند و هم‌چون ابزار سرکوب و چماق، آن را بر زن و مرد و پیر و جوان می ‌کوبند. با حیله و مکر نسلی را در جنگ خانمانسوز به کشتن و فنا دادند و نسلی دیگر از بهترین فرزندان این خلق را با شقاوتی غیرقابل وصف قتل‌ عام کردند. آنها ترس می‌ آفرینند تا ادامۀ حکومت ننگین خود را ممکن سازند. پس باید خود را از این ترس برهانیم تا بتوانیم مردممان را آزاد کنیم. زندگی خیلی بیش از آن ارزش دارد که آن را به بازی بگیریم. امّا زندگی یعنی آزادبودن، آزاداندیشیدن، آزاد انتخاب‌کردن زندگی یعنی حیات داشتن و متحرّک ‌بودن؛ زندگی یعنی لبخند و دیدن لبخند دیگران؛ زندگی یعنی احساس خوشبختی در زمانی که دیگران خوشبختند. چطور می ‌توان زنده بود تا وقتی که این رژیم می ‌کشد و می‌ سوزاند و هر چه پاکی و خوبی است را ویران می‌کند؟ زندگی در این شرایط فقط وقتی معنی پیدا می‌کند که در ارتباط با زندگی مردم باشد. پس برای نجات زندگی مردم باید زندگی ـ ‌‌یعنی مبارزه‌‌ ـ کرد. طلسم این جانیان، یعنی همان ترس و وحشتی را که به ‌وجود آورده‌ اند، باید به هر قیمت شکست. حیله ‌ها و فریبهای این رژیم و افسونهای کهنه و باطل‌شدۀ آن هم‌چون "استحاله" را هم نباید گذاشت دوباره جان بگیرد‌‌”(هفته نامۀ «ایران زمین، شمارۀ 141، 5خرداد1376). 
 فیلم «رد پای ترور» با استقبال زیادی که از آن شد و تأثیرات افشاگرانه یی که در پی داشت، برای رژیم تروریست و تروریست پرور، تحمّل ناپذیر بود. از این رو، از طریق اقدامات دیپلوماتیک سرانجام توانست این کارگردان و نویسندۀ شیدای آزادی ایران را از هرگونه فعالیتی در تلویزیونهای آلمان محروم کنند. امّا او از پا نمی نیشند و در راستای افشای هرچه بیشتر چهرۀ اهریمنی رژیم سفّاک آخوندی، سایت «ایران لیبرتی» (ایران آزاد) را به راه می اندازد. خودش در این باره می گوید: «... فیلمسازی را آلمانیها از من گرفتند و من ممنوع الشغل شدم، به دلیل این که رژیم بر روی آنها فشار آورد که فیلمهایی مانند "چشم در مقابل چشم" و یا "رد پای ترور" نسازم. من مبارزه را مثل نفس کشیدن می دانم. حتی فیلمسازی را هم مانند نفس کشیدن می دانم... چون فیلمسازی دیگر میسّر نبود به سایت سازی روی آوردم».
 «بعد از نمایش فیلم «ردپای ترور» از تلویزنهای آلمان و فرانسه، آرته و ان دی آر، رژیم سفرای دو کشور اصلی اروپایی و طرف حساب تجاری اش یعنی آلمان و فرانسه را احضار کرد و شدیداً به آنها اخطار داد و خواستار توقف همکاری من با تلویزیونهای این دو کشور شد. در آن زمان روزنامه های اصلی رژیم بر علیه دادگاه میکونوس و فیلم "رد پای ترور" که کلّاً مدارک و اسناد محکمه پسند و از نظر حقوقی کاملاً روشن ارائه کرده بودند، مقالات زیادی نوشتند. دادگاه میکونوس در شهر برلین در کنار تحقیقات سه سال و نیمه اش، این فیلم را سندی بسیار محکم ارزیابی کرد و ... اصلی ترین سران این رژیم را به جرم شرکت در این ترور محکوم کرد» (مقالۀ «وحشت بیکران رژیمِ مستأصل خامنه ای از فیلم پیدایش و تولّد ترور »، سایت «همبستگی ملی»، 16اسفند1392).
 سنگ اندازیهای مزدوران رژیم آخوندی بر سر راه فعالیتهای سیاسی و افشاگرانه قدرخواه از آن پس هم ادامه داشت. همین سنگ اندازیها باعث شد سایت «ایران آزاد» یا «ایران لیبرتی» که او سالها از طریق آن چهرۀ آزادی ستیز و ضدفرهنگی و تروریستی رژیم آخوندی را افشا می کرد، از کار بازمانَد. او در کنفرانس مطبوعاتی اش در «خانۀ دموکراسی و حقوق بشر» ـ مرکز سازمانهای شناخته شده بشردوست آلمانی ـ در برلین در این باره گفت: «موضوع این کنفرانس مطبوعاتی مسألۀ امتداد دیکتاتوری و سانسور مطبوعاتی و ایجاد جوّ ترور و وحشت بعد از روی کارآمدن احمدی نژاد در ایران به خارج از مرزهای ایران، به ویژه، کشور آلمان است. فعالیتهای سایت "ایران آزاد" که اساساً جنبۀ فرهنگی, هنری و خبری دارد و در ضمن، جنایات رژیم در عرصۀ نقض فاحش حقوق بشر و ماجراجویی های آن در به دست آوردن سلاحهای اتمی را افشا می کند, در تاریخ 24 اوت 2005 مورد اخلال قرار گرفت و مسدود شد. ابتدا فکر می کردیم این یک مشکل تکنیکی است ولی خیلی زود خبردار شدیم که سایتهای وابسته به وزارت اطلاعات مانند سایت "روشنا"، سایت "ایران دیدبان" و سایت "نگاه نو" به تهاجم رژیم و عواملش به سایت "ایران لیبرتی" اعتراف می کنند و مدّعی می شوند که آنها با شکایت به مراجع قانونی توانسته اند چنین کاری را انجام دهند، که این ادّعایی دروغ بود. این سایتها حتی به صورت غیرمستقیم مدیر پایگاه اینترنتی "ایران آزاد" را تهدید کرده بودند که به سرنوشت کسانی دچار خواهد شد که از سوی رژیم ربوده و روانه زندان اوین شده بودند... شرکت خدمات دهندۀ اینترنتی آلمانی "اوانسو"، بدون هیچ توضیح و یا اطلاع قبلی فعالیتهای سایت "ایران آزاد" را متوقّف کرده و از هرگونه پاسخگویی نیز طَفره می رفت و حتی تهدید می کرد که مسئولین سایت مورد نظر به سرنوشت بدی دچار خواهند شد. هم جهتی و هم زمانی مشکل آفرینی این شرکت خدمات دهندۀ آلمانی با اعترافات واضح سایتهای وابسته به وزارت اطلاعات توطئه به اجرا درآمده را برملا می ساخت».
 قدرخواه «از طریق مراجع قانونی این موضوع را دنبال کرده و بالاخره دادگاه اداری ایالت بِرمن در یک رسیدگی فوری، شرکت خدمات دهنده را موظّف کرد که سایت "ایران لیبرتی" (ایران آزاد) را بازگشایی کند...بدین ترتیب توطئه گسترش سانسور و خفقان آخوندی در این پرونده به شکست انجامید و این شرکت مجبور شد که بیش از 20 هزار اسناد و مدارک کامپیوتری را که جنبه هایی از جنایات دیکتاتوری حاکم بر ایران را افشا می کنند, مجدداً در معرض استفاده عموم قرار دهد».
 مدیر سایت «ایران آزاد» در بخش دیگری از سخنانش به افشای انجمنهای پوششی وزارت اطلاعات رژیم در آلمان و افراد دست اندر کار این انجمنها و سایتهای اینترنتی آنها پرداخت و «با اتّکا به اسناد مکتوب از مأموریتهای محمد حسین سبحانی, علی قشقاوی, کریم حقّی و جعفر بقّال نژاد برای وزارت اطلاعات مخوف آخوندی پرده برداشت و با نشان دادن گزارش ادارۀ امنیت آلمان (ادارۀ حراست از قانون اساسی) گفت که مقامات آلمانی نیز از وجود این انجمنهای پوششی وزارت اطلاعات در خاک آلمان مطّلع هستند و تصریح هم کرده اند که هدف این انجمنها لطمه زدن و خنثی سازی اپوزیسیون است ولی متأسّفانه ارگانهای ذیربط آلمانی تاکنون اقدام قاطعی جهت متوقّف کردن این گونه فعالیتهای سرویس اطلاعاتی رژیم نکرده اند» (سایت «همبستگی ملی»، 31شهریور1384).
 هرچه تهدیدها و آزارها بیشتر می شد، شیفتگی این کارگردان و نویسندۀ جان شیفته، به آرمان مقاومت و پایداری و عشقش به پیشتازان راه آزادی پرشکوه تر خود را نشان می داد. نمونه ها بسیارند. دو موردش را در زیر می خوانید:
 ـ دفاع از دژهای شرف و پایداری در کشتار جنایت بار مزدوران مالکی ـ خامنه ای در 19فروردین 1390 در اشرف:
 «... به راستی در روز جمعه خونین 19 فروردین 1390 (8 آوریل 2010) مجاهدین ساکن شهر اشرف، این دژ پایداری و غرور و انسانیت در اوج مظلومیت و فراتر از همه حماسه های تاریخی، تبدیل به تمامیت اعتبارات نوع بشر متمدّن و عدالتخواه شدند. 
به راستی آنان در تک تک اعمال و عکس العملهایشان بسیار فرا انسانی و با منطقی بسیار سازنده برای همۀ انسانهای حق طلب رفتار کردند. نام این منطق ایستادگی کامل، مقاومت قهرمانانه است که در شعار "بیا، بیا، بیا" خلاصه می شود... این شعار در 19 فروردین درسی فراموش ناپذیر به دشمن داد و به این طریق دشمن را به استیصال کامل و در آستانۀ سرنگونی محتوم فرو برد. ذهن و حافظۀ دشمن خونخوار و عقب ماندگی تاریخیش، همیشه، به بی اعتنایی به حقیقت و فلسفۀ وجودی مجاهدین و مبارزان راه آزادی نیاز دارد و این فاشیست آدمخوار درس از تاریخ نمی گیرد و سعی می کند با وحشیگریِ هر چه بیشتر و جنایت عریانتر، چند صباحی به حکومت ننگینش بیشتر ادامه دهد. وقتی در اوج کشتارهای سال 67 منتظری قید ولی فقیه دوّم و جانشینی خمینی جلّاد را زد، در نامۀ معروفش به این جلّاد نوشت: با کشتنِ مجاهدین نمی توان آنها را از بین برد. آنان یک سِنخ فکری هستند... امّا حماقتِ ناشی از دیدگاه فاشیستی، جلوِ دیدن واقعیات بسیار واضح را می گیرد و این را با این که این رژیم و همپالکیهایش هزاران بار تجربه کرده اند، امّا باز تنها و تنها جوابشان به خواستهای مردم و فدائیان راه احقاقِ حقوقشان، یعنی اشرفیان و اشرف نشانان، سرکوب هر چه بیشتر؛ کشتار هر چه گسترده تر و شکنجه های بی رحمانه تر بوده است...
 راستی، مجاهدین چرا با وجود این ضربه های بسیار هولناک و ماکزیمم خشونت، نه تنها از بین نرفتند بلکه هر بار بیش از قبل استوارتر و قوی تر برخاستند و شکوه اراداۀ انسانی را به طور وصف ناپذیری برای تاریخ انسانیت و قیام کنندگان در راه حقیقت به نمایش گذاشتند؟ آری، به بهترین شکلی از پس همۀ فشارهای کمرشکن و جنایات هولناک، به صورت غیر قابل تصوّر و وصف ایستادند و با تمام سردیها و تاریکیهای این جهان غَدّار با همۀ مماشات قدرتمندان این دنیا، همه مصائب را به جان خریدند و فریاد زدند: "آری، آری، شب گذراست تا انسانهای تشنه به آزادی و عدالت به آن ایمان آورند که فقط پافشاری بر اصول و اِحقاق حقوق است که می تواند جواب جبّاران باشد و خمیدن در مقابل دشمن شایسته انسانی زیستن نیست.
 خامنه ای خون آشام و دوقلوهایش مالکی و احمدی نژاد در مقابل این سؤال قراردارند که دیگر با چه حربه یی می خواهند مجاهدین را نابود کنند و مگر جنایتی متصوّر بوده که اینان با این استوارانِ تاریخ بشری انجام بدهند و نداده باشند؟ 
 آری، اشرفیان نه تنها از شما دیوصفتان هراسی ندارند بلکه به شما جانیان، قهرمانانه، "بیا، بیا، بیا" هم می گویند...
 آری، چشمان باز اشرفیان در دل تاریکها، نور امید را در دل ملیونها ایرانی زنده نگه داشته است و اینک، چشمان باز است که پیروز می شود بر چشمان بسته، یعنی بر همان سیاست مماشات با جلّادان حاکم بر ایران، و تمامی تلاشها برای حفاظت از دشمن¬ترینِ دشمن انسان و به قول جناب وزیر دفاع و وزیر امور خارجۀ آمریکا "خطرناکترین رژیم جهان"، بی ثمر بوده است.
 به همّت و ایستادگی اشرفیان، که با دادن این خونها و پذیرش این همه درد و رنج، راه را به مردمشان نشان می دهند، چه بخواهید و چه نخواهید آقای اوباما، دوران سیاستهای مماشات و بسیار آلوده و هم¬چنین "دیالوگ" با جلّادان به پایان رسیده است. 
 آری، اشرفیان، همیشه، فریاد زده اند که شب گذراست و... سرزمینمان ـ این سرزمین و مَهد حقوق بشر؛ این سرزمین باستانی و دوست داشتنی برای بشریت؛ این سرزمین ابتکارات و خلّاقیتها؛ این سرزمین حافظ مولانا و سعدی¬ها|؛ این سرزمین ابوعلی سیناها و رازی ها؛ این سرزمین ابومسلمها، بابک خرّمدین¬ ها؛ این سرزمین ستّار و باقرخانها؛ این سرزمین حنیف نژاد و جزنی ها؛ این سرزمین اشرف و موسی ها؛ این سرزمین اشرفیان قهرمان و مظلوم ـ را آزاد خواهیم کرد...» (مقالۀ «شکوه و اقتدار اشرف، نمادی از عظمت انسانی زیستن»، سایت «همبستگی ملی»، 30فروردین 1390).

 در دو سال و نیم آخر زندگی پرشور و پرشکوه منصور قدرخواه، که رژیم سفّاک آخوندی و وادادگان عرصۀ مقاومت و پایداری و شیفتگان حفظ «ولایت»، تمام قد و با حداکثر توان، به نابودی شورا و سازمان مجاهدین و سنگرهای شرف و آزادی ـ اشرف و لیبرتی ـ و فراتر از همه، مسئول شورا و رئیس جمهور برگزیدۀ مقاومت، کمر بسته بودند، منصور قدرخواه، با صلابتی افزون تر از پیش، در دفاع از این پیشتازان آرمان آزادی به پاخاست و کلامش به رنگ آتش درآمد. 

 ـ «هوا بسیار بسیار گرم بود. کولر ماشین توان خنک کردن آن هوای کویری را نداشت و من هم نمی توانستم پنجره را پایین دهم... این گرما من را به یاد دوستان مجاهد در زندان و در حقیقت به قول جولیانی، شهردار سابق نیویورک، قتلگاه لیبرتی می انداخت. از خود می پرسیدم که قهرمانان و ناجیان ملت ما در آن آلونکهای فلزی که بدنۀ آن خود عامل هدایت گرمای نزدیک به پنجاه درجۀ بغداد است با آن همه محدودیتها و کمبودها و بیماریها چه می کنند؟ اسفالت در حال پختن بود و من در فکر بیمارانی بودم که بعد از سالیان سال مقاومت و پایداری در زندانهای رژیم و درشهر سرفرازیهای بی نظیر ـ اشرف ـ مجبور به قبول قول و قرارهای نمایندۀ ویژۀ دبیرکل سازمان ملل برای انتقال به کشورهای دیگر بودند و به جایی منتقل شدند که بعداً مشخص شد یک اقامتگاه موقّت نبوده و درحقیقت جهنّمی است که ولی فقیه، مالکی به کمک نمایندۀ سازمان ملل و آمریکا، برای دست کشیدن این قهرمانان از مبارزه، درست کرده اند. 
 داشتم به مجاهدینی فکر می کردم که در چه شرایط سختی با بیماریهای مختلف از جمله سرطان در نبرد بودند و همگی با چه اراده های آهنینی در مقابل دنیایی از سیاهی ها و تباهی ها مقاومت می کنند و پیام ایستادگی و حمله به نظام جهل و جنایت به مردم می دهند. در آن گرما ... به یاد دوستانم در لیبرتی بودم که جز ایستادگی تا آخر و سرنگونی نظام جهل و جنایت فکری در سر ندارند... احساس عشق عمیق از این همه عظمت غرور در من متبلور می شد و همزمان در من تنفّری از همه عوامل و ظالمان، از نمایندۀ سازمان ملل و ... در همراهی و همگامی با دیکتاتورهای خامنه ای و مالکی توسّط کوپلر دور می زد... 
 من شخصاً مجاهد نبوده و اعتقادات مذهبی ندارم، امّا بزرگترین افتخار من در زندگی در کنار مجاهدین خلق ایران بودن است؛ آنان که با وجود اعتقادات مذهبی و اسلامی شان، که البته آنتی تز اسلام ارتجاعی و بنیادگراست، به جدایی دین از دولت اعتقاد دارند و عملاً هم آن را اثبات کرده اند؛ آنانی که همۀ آحاد ملت را با هر نوع فکر و عقیده یی برابر می دانند؛ آنانی که شورا و دموکراسی را نه تنها پایه گذاری کرده اند بلکه به تنهایی همۀ امکانات سازمانشان را برای دادن تریبون به ما اعضای شورا پیش کش کرده اند؛ آنانی که برنامه هایشان صرفاً حرف نیست بلکه پشتیبان حرفشان اعمالشان و، بهتر بگویم، جانمایه و هستی و فداکاری بی نهایتشان است... اختلاف عقیده یک چیز طبیعی است و در صورت اعتقاد عملی به دموکراسی راه حل دارد. آری، شاید من در نقاطی با مجاهدین اختلاف عقیده داشته باشم امّا در شرایط جنگ تمام عیار با آنها در یک جبهه هستم و به هر قیمت با آنها می مانم. مطمئنم فردا آنها نه تنها من را در گفتن حرفم محدود نخواهند کرد بلکه همه چیز بر اساس دموکراسی، حقوق بشر و قوانینی که نمایندگان واقعی ملت وضع خواهند کرد، پیش خواهد رفت. 
 پس باید افتخار کرد که به احقاق حقوق ملت از طریق شورای ملی مقاومت و ارتش آزادی خواهیم رسید. به اعتقاد عمیق من، مجاهدین و شورا با دنیایی از دشواریها انسانیت را احیا کرده اند و در آینده، بسی فراتر از گذشته، خواهند کرد. چرا که به حقیقت و انسانیت اعتقاد قلبی و عملی دارند و آن چیزی که به دلیل این فداکاریها و پایداری نه تنها برای مردم ایران بلکه همان طور که من از کشورهای مختلف شنیده ام، برای مردم کشورهای به پا خاستۀ منطقه امیدبخش و نویددهنده بوده‌اند و هستند... در کنار مجاهدین بودن و عضویت در شورای ملی مقاومت یک افتخار مشترک و بسیار بزرگ و غرورآفرین برای همۀ اعضای غیرمجاهد در شورای ملی مقاومت ... بوده است... شورای ملی مقاومت وارث تاریخی مبارزات مردم ایران و پاسخ و راه حل واقعی مسائل و نیازهای مادی و معنوی مردم ایران است و خانم مریم رجوی، رئیس جمهور برگزیدۀ این مقاومت با برنامۀ ده مادّه یی خود مبتنی بر طرحها و مصوّبات شورای ملی مقاومت، نوید بخش ایران آزاد و پیشرفتۀ فرداست...» (سایت «همبستگی ملی»، مقالۀ «استعفا یا خودزنی سیاسی»، 24خرداد1392).
 
ـ «برای کسانی که رنج و درد و آسیبها و بلاها و مصیبت های ناشی از این رژیم را تحمّل کرده و می کنند، کلمات فقط اصوات بی محتوا در ساحلهای امن نیستند. بلکه همچنان که در اشرف و لیبرتی و اوین دیدیم و می بینیم، کلمات قیمتهای سنگین و خونین دارند. استفاده از واژه هایی مانند "خائن"، "خودفروش" و "منفورتر از شکنجه گران" فقط یک فریاد یا یک خشم بزرگ از خنجری زهرآگین، که بر پشت یاران فداکار مجاهد و شورایی ام فرود می آید، نیست، بلکه عمیقاً معتقدم ما که مجاهدین و رفقای شورایی و پشتیبانان پیگیر مقاومت را می شناسیم و بیش از هر چیز دیگر به سرنوشت آنها، که سرنوشت مردم دردمند ماست، تعلّق خاطر داریم، اگر خیانتکاران و خودفروشان را به مردم معرّفی نکنیم، به همین مردم و شهدا و پیشتازانش خیانت کرده ایم. بنابراین به کارگیری این کلمات نه فحش و ناسزا و نه بازتاب خشم به حقّ ما علیه خائنان، بلکه تعریف عملکرد آنهاست. چرا که اینان با این عملکردها و خاک پاشیدن به چشم مردم در مورد این مقاومت سرفراز، به ادامۀ حیات این رژیم کمک می کنند و ما بایستی ماهیت و عملکرد واقعی و عینی این خودفروشان را به مردم نشان دهیم و این حقایق را باید برای ملت دردمند و تحت ستم فاش کنیم که چگونه این پاسداران سیاسی به ادامۀ حیات این رژیم امداد می رسانند...
 همان طور که مقاومت ایران از سه دهه پیش گفته است سیاستهای مماشاتگرانه و نادیده گرفتن اساسی ترین و پایه ایی ترین حقوق مردم و مقاومت ایران (که امروز حتی کسانی هم که مدافع این سیاست بوده اند به ورشکستگی آن اعتراف می کنند) باید هرچه زودتر توقف یابد و آمریکا و اروپا اگر می خواهند جلوِ تروریسم و بنیادگرایی را بگیرند باید به این سیاست پایان داده و حق مردم ایران برای رسیدن به ایرانی آزاد و حق ملتهای دیگر در منطقۀ خاورمیانه را به رسمیت بشناسند. 
 آخوندهای حاکم بر ایران با تمام قوا تلاش می کنند از وقوع چنین چیزی جلوگیری کنند، به خصوص که وقایع اخیر در منطقه صحّت مو به موی مواضع مقاومت سرافراز را به هرکس که طالب حقیقت است، نشان داده است. ایستادگی مقاومت خونبار مردم ایران و افشاگریها و روشنگریهای شورای ملی مقاومت، مقاومت زندانیان سیاسی و پایداری عمومی مردم قهرمان ایران که با الهام از خودگذشتگی ها و شهامت اشرفیان به راه "بجنگ تا بجنگیم" حیاتی جدید داده اند، سرنگونی رژیم را در چشم انداز نزدیک قرارداده و در همین رابطه وحشت سراپای رژیم و دم و دمبالچه هایش را فرا گرفته است. از این رو، رژیم همۀ مزدوران و مزدبگیران و خودفروشان سیاسی را به نحو دیوانه واری وارد صحنه کرده است. رژیم مذبوحانه تلاش می کند به این وسیله چشم انداز محتوم سرنگونی خودش به دست مردم و مقاومت ایران و ارتش آزادیبخش ملی را تغییر دهد. غافل از این که حملات بسیار خائنانه و مشمئزکننده و بسیار مضحک خودفروشانی چون قصیم، روحانی، یغمایی و توّاب تشنه به خون تنها نفرت و انزجار مردم ایران از این رژیم و مزدورانش را بیشتر و بیشتر و ارادۀ آنها را برای مقاومت تا سرنگونی آخوندها دو چندان می کند...
 شورای ملی مقاومت و سازمان مجاهدین خلق ایران به مثابه یک خانوادۀ بزرگ هستند و هر کس که کمترین آشنایی با درون این مجموعه داشته باشد می داند که آنها مانند خواهران و برادران و اعضای یک خانواده با هم رفتار می کنند و همان طور که دوست و برادر بزرگوارم آقای ابراهیم مازندرانی نوشته است، هر کس که در این خانوادۀ بزرگ بتواند به دیگری کمک می کند و هر کس که کمکی نیاز داشته باشد از دیگری می گیرد. این که کسی از مجاهدین خلق کمک مالی دریافت کند به همان اندازه افتخارآمیز است که به مجاهدین کمک مالی بکند زیرا دست دراز کردن در مقابل بهترین فرزندان خلق، به جای دریوزگی کردن از بدترین دشمنان ملت و تاریخ ایران و یا متوسّل شدن به سرویسهای اجنبی، البته افتخار بزرگی است. 
 این البته قاعده یی است که، قبل از همه، خود مجاهدین به آن عمل کرده و به همۀ ما یادداده اند. من به خوبی می دانم که اگر مجاهدین حاضر بودند کمترین انعطافی در پایداری خودشان بر دموکراسی و حاکمیت مردمی و تعصّب بر سر منافع ملی ایران از خود نشان بدهند، بسیاری از درهای بزرگ مالی بر روی آنها بازبود و بسیاری از صاحبان قدرت از خدا می خواستند که به آنها پول بدهند، امّا مجاهدین به دلیل همین پایداری و این که حاضر به باج دادن به هیچ کس به حساب ملت ایران نبوده اند، خود را از همۀ این امکانات محروم کردند. به جای آن دستشان را به سوی خلق قهرمان درازکردند و من به خوبی می دانم که چگونه با افتخار و با تلاش شبانه روزی، هزینه های کمرشکن این مقاومت را دلار به دلار و تومان به تومان تأمین می کنند. البته سهیم شدن در این پول برای هر کسی هم یک افتخار و هم یک مسئولیت سنگین با خود می آورد.
 بگذارید این نکته را به عنوان کسی که از نزدیک زندگی مجاهدین را دیده است بگویم. این را باید در مقابل خلق و تاریخ شهادت داد که مجاهدین هیچ چیز برای خود نمی خواهند نه همسر، نه فرزند و نه هیچ تعلّق شخصی. از همه چیز در راه آرمان مقدّس این مقاومت یعنی دموکراسی و حاکمیت مردمی صرفنظر کرده اند. من به جرأت می توانم بگویم در 20 سالی که از نزدیک مجاهدین را می شناسم، هزینۀ شخصی یک عضو مجاهدین 10 بار کمتر از هزینۀ زندگی شخصی منِ غیر مجاهد است، که البته در کمال صرفه جویی زندگی می کنم. تمام زندگی شخصی یک مجاهد خلق در یک کاور یا یک ساک دستی خلاصه می شود و در آسایشگاهی زندگی می کند که به سختی 4 متر مربّع سهم هر نفر می شود... 
 ... تمامی کشورها مخصوصاً فرانسه یا آلمان، انگلیس و آمریکا سالیان سال مسائل مالی مجاهدین را تحت نظر داشته و بارها و بارها حسابرسی کرده اند و اصلاً یکی از اهداف رژیم از توطئه هایش، منجمله در توطئه 17 ژوئن، نابودی مجاهدین از طریق چنگ اندازی به منابع مالی آنها بوده است. امّا 12 سال تحقیقات نشان داد که "آن را که حساب پاک است، از محاسبه چه باک است". همۀ پرونده هایی که رژیم و مزدورانش مانند خدابنده و سبحانی و سینگلتون در ساختنش بیشترین شرکت را داشتند، به نفع مجاهدین و مقاومت ایران بسته شد. حالا قصیم و روحانی و یغمایی به نظر می رسد دیر آمده اند و زود می خواهند مسیر همانها را در توطئه و زد و بند علیه مقاومت بروند، به آنها می گویم که این مسیر پایانش زباله دان تاریخ و لعن و نفرین شدن توسّط مردم است...
 من در آمریکا خود افتخار آشنایی با یکی از بزرگورانی را دارم که باوجود در آمد بسیار کم و بیماری آسم و غیره و محدودیتهای بسیار زیاد از غذا و حتی داروی خود می زند تا به سازمان مجاهدین ماهیانه کمک بپردازد. باور کنید از اساسی ترین نیازها صرفه جویی می کند تا به این وظیفه اقدام کند... 
 البته همه می دانند که بار اصلی شورا و همچنین مبارزه، چه از نظر نظامی و چه سیاسی و چه اطلاعاتی و چه مالی را سازمان مجاهدین بر دوش دارند. این نقش تاریخی است که مجاهدین بر عهده گرفته اند و متأسفانه به دلیل شرایطی که پس از ظهور خمینی در این میهن ستمزده حاکم شد، هیچ شریکی که معادل خودشان یا نزدیک به خودشان باشد هم ندارند، با این حال و به رغم این نقش منحصر به فرد، که دوست و دشمن به آن معترفند، در تمام طول حیات شورا هیچ سازمان یا عضوی حقوقش پایمال نشده است؛ از هیچ کس هیچ چیزی جز پای بندی به تعهّدات و مرزبندیهای شورایی، که همه آنها را امضاکرده ایم و متعهّد شده ایم، نخواسته اند. جدایی ها از شورا یا به خواست افراد و گرفتاریهای خودشان بوده و کاملاً دوستانه انجام شده است و یا اخراجهایی بوده که به خاطر نقض التزاماتی صورت گرفته که فلسفه وجودی شوراست. 
 رفتار خودفروشان بزرگترین توهین به دموکراسی و رفقا و آزادیخواهانی بود که واقعاً می خواستند بدانند چه شد که آنان در زمانی که از طرفی ظلم، فقر شکنجه و کشتار و توطئه بیداد می کند و شرایط لیبرتی با موشکباران قلب هر آزاده یی را به درد می آورد، اینان با لُغُز دموکراسی، پایه یی ترین و ابتدایی ترین اصول رفتار انسانی را زیر پا گذاشتند؟ 
 ... کریم قصیم، روحانی، یغمایی و توّاب تشنه به خون مدعی هستند که شورای ملی مقاومت دموکراتیک نبوده و مجاهدین دیکتاتور و بدتر از رژیم ولایت فقیه اند. سؤال این است که این خنجرها را جز برای وزارت اطلاعات برای چه منفعت و هدف دیگری می زنید؟ این مگر چیز غیر از اجرای خواست رژیم آخوندی است؟
تیز کردن تیغ جلاد بر گلوی قربانی نامش دموکراسی است؟
به راستی خودفروشان با این کارها چه چیزی به غیر از یأس و نامیدی می خواهند بپراکنند؟
 مگر از یاد رفتنی است که در ظاهر برای اشرف اشک تمساح می ریختید و خود را نگران حال اشرفیان نشان می دادید امّا در عمل کمر به قتل یکایک آنها بستید؟
 به راستی مصاحبه با همنشین شیطان، قبل و بعد از شاگرد جلّاد اوین، سعید شاهسوندی، چه معنا و ما به ازایی دارد؟ عملکرد 20 ماهۀ قصیم و قرار گرفتن در کنار مهره های شناخته شدۀ وزارت ما به ازای چه چیزی است؟ این همان چیزی است که میخواهد از جوابش طفره برود. همان طور که بالاخره بعد از همۀ آسمان وریسمان به هم بافتن نگفت که منبع جایگزین مبالغی که از مجاهدین می گرفته اکنون چیست و کجاست؟ 
 یکی از بنیان گذاران سازمان مجاهدین اصغر بدیع زادگان که خود از قهرمانان زیر شکنجه بوده و با زندگی و مرگش یک معیار تعیین کننده یی را بیان کرده است می گوید: "ارزش هرکس در مبارزه، به ‌اندازه مایه ‌یی است که در این راه می‌گذارد" .
 من شخصاً خود را با این معیار محک می زنم و به بودن در هر شرایط در کنار مجاهدین افتخار می کنم با این که عقاید مذهبی ندارم، مجاهدین فدا کار را به خاطر رسمشان و راهشان می ستایم و بزرگترین افتخارم هم همکاری و همراهی با آنها بوده است. همراهی و همکاری با مجاهدین خیلی روشن است. برای خیلی ها خوشآیند نیست و به همین خاطر باعث می شود که راههایی بر من بسته شود و توطئه هایی بر سر راهم گذاشته شود. امّا یک لحظه از افتخار همراهی با قهرمانان اشرفی دست بر نمی دارم. هرچند که هیچگاه خودم را با آنها مقایسه نمی کنم و خود را همواره مخلص آنان می دانم. این موضع و این همراهی و همکاری و اخلاص، یک افتخار جاویدان برای هر ایرانی و هر عضو مقاومت است که خودفروشان سیاسی هرگز صلاحیت و شایستگی آن را نداشتند («وحشت دیوانه وار خودفروشان و تواب تشنه به خون ازسرنگونی محتوم رژیم جهل و جنایت»، سایت «همبستگی ملی، 27بهمن1393).

ـ دفاع جانانۀ منصور قدرخواه از آخرین مراسم «کاملاً بی ‌نظیر و بسیار باشکوه» در ویلپنت پاریس:
 «... مقاومت سرفراز ایران مراسمی فوق‌العاده، کاملاً بی ‌نظیر و بسیار باشکوه در ویلپنت پاریس برگزار کرد، به طوری که شگفتی بسیار زیادی در مجامع مختلف جهان ایجاد کرد و همۀ خبرگزاری‌ها در ابعاد بسیار گسترده‌ تر از گذشته، به شکوه و عظمت این نمایشِ قدرت تنها آلترناتیو دموکراتیک گواهی دادند...
 ویلپنت تنها یک مراسم باشکوه، با بهترین انضباط و زیبایی و اتّحاد مردم آزادیخواه از ایران و ۷۰ کشور جهان و نمایش قدرت آلترناتیو دموکراتیک نبود، بلکه خروشی بسیار غُرّان از ایرانیان آزادیخواه و دوستان معتقد به آزادی، از همۀ قاره‌های جهان در مقابل تمامی سیاهی‌ها و تباهی‌های دنیای معاصر بود... 
 شرکت‌کنندگان ایرانی و خارجی در اوج بلوغ به این باور رسیدند که مشکل اصلی جهان امروزی، رژیم هیولاییِ خامنه ‌ای‌ است و این حقیقتِ بسیار گویا، لاجرم، همه را به این مسیر می ‌برد که در نقطۀ مقابل این هیولا بایستند و بایستی از این اپوزیسیون دموکراتیک و مقاومت مشروع در مقابل این پلیدترین پلیدان حمایت کنند...
 ...شخصیت‌های سرشناس و شرکت‌کنندگان با عقاید و افکار و ملیت‌های مختلف از ۷۰ کشور جهان در این اعتقاد مشترک بودند که باید قدرتمندانِ این جهان هر چه زودتر بیدار شوند و تنها راه برای پایان دادن به این ‌همه مصیبت‌ها را دریابند و آن‌ هم پشتیبانی از تنها آلترناتیو دمکراتیکِ شورای ملی مقاومت و رئیس‌جمهور آن خانم رجوی و برنامۀ فوق‌ العاده راهگشای ده ماده ‌یی‌ ایشان است. 
 به ‌خوبی دیده می‌شد و احساس می‌شد که به ‌راستی در تمام سخنرانی‌های شخصیت‌ها، دیگر صرفاً حمایت نمی‌کردند، بلکه با تمام وجود از خانم رجوی؛ این شخصیّت متفکّر و برجستۀ خاورمیانه و جهان و برنامه‌ اش، پشتیبانی می‌ کردند و او و جنبشش را بسیار گران‌بها، ارزیابی و [از آن] قدردانی می ‌کردند.
 من با بسیاری صحبت کردم و همه معتقد بودند که این مراسم مانندی تا کنون نداشته است. سال گذشته آقای جولیانی گفته بود: اگر هر دو حزب قدرتمند جمهوری‌خواه و دموکرات در شهر بزرگی مثل نیویورک، متحد می‌ شدند چنین جمعیتی را هرگز نمی ‌توانستند در یک سالن جمع کنند. نمی‌دانم امسال نظر ایشان در این مورد چه بوده است، امّا دیده می ‌شد که، پر شورتر از همیشه، فریاد می‌زد: "خامنه‌ای باید برود ... باید گم شوند؛ اخراج گردند... دیگر بس است! او، روحانی و احمدی‌نژاد و بقیه‌ شان به خاطر جنایت علیه بشریت؛ به خاطر کشتار صدها هزارنفری که آن‌ها کشته‌اند؛ باید به دادگاه‌های جنایی کشانده شوند. الآن، زمانی است که ما باید دست از بی‌اعتنایی برداریم".
 در خروش‌ها و فریادهایی که مشخص است از درون می ‌آید تشنگی انسان به آزادی، به صلح و تمامی آرمان‌های انسانی دیده می‌شود و این خروش‌ها از تک‌تک حنجره‌ ها همان قطره‌ هایی ست که دریا می‌شود. 
 ارزش محتوایی سیاسی و انسانی و فرهنگی در این مراسم هماهنگ و هم‌صدا، کاملاً بی ‌نظیر بود و شخصیت‌های سیاسی را هم با جمعیت هم‌ خروش و هم‌صدا می ‌کرد... به ‌راستی، امسال ابعاد پرخروش و شور آزادیخواهان بیان‌های بسیار پرمحتوا و محکم‌تری داشت و من تاکنون در عمر سیاسی ‌ام این ابعاد از هماهنگی و محتوای انسانی فرهنگی و سیاسی را نشنیده بودم...
 درود بر برگزارکنندگان و شرکت‌کنندگان در این مراسم باشکوه» (مقالۀ «اجماع آزادیخواهان جهان در ویلپنت و نمایشِ قدرتّ تنها آلترناتیو دموکراتیک برای سرنگونی»، سایت «همبستگی ملی»، 7تیر1394). 

 پایان سخن
 « من زمانی به مقاومت پیوستم که خمینی انقلاب را سرقت کرده بود. دیدم که در کردستان جنایتها شروع شد. قلبم برای هموطنانم می ‌تپید. روزی نبود که به فکر کشورم نباشم. برایم سرنوشت مردمم و مبارزینی که برای مردم می ‌جنگیدند، مهم بود...
 ...اگر من مبارزه نمی‌کردم، تا به‌ حال مرده بودم. مبارزه چیزی است که آدم را زنده نگه می‌دارد مبارزه، زیباترین نوع زندگی است 
 اگر هزار بار هم برگردم، تصمیماتی که گرفتم درست بوده و من تا آخرین لحظۀ حیاتم در کنار این مقاومت بوده‌ ام و بزرگترین افتخارم است
 بیشتر از هر جایزۀ دیگری که گرفتم، جایزۀ اصلی همان عضویت در شورای ملی مقاومت و در کنار مجاهدین بودن است».
عبدالعلی معضومی

۱۳۹۴ دی ۷, دوشنبه

گزارشی از اعتراضات اقشارمردم در روزهای اخیر در سراسر ایران


تجمع ۵۰۰ تن از مهندسان وکارمندان پستهای انتقال برق درمقابل مجلس رژیم آخوندی
براساس گزارش دریافتی ازتهران ازصبح روزدوشنبه هفتم دیماه تعداد 500 نفر ازمهندسان وکارمندان پستهای انتقال برق درمقابل مجلس رژیم تجمع اعتراضی برگزارکردند. تجمع کنندگان خواهان رسیدگی به وضعیت استخدامی خودهستند یکی ازتجمع کنندگان گفت: ما تارسیدن به خواسته هایمان به تجمع خودادامه میدهیم . جمعیت تجمع کننده درمقابل مجلس رژیم مشغول شعاردادن میباشند .شعارهای آنها عبارت است از: عدالت،عدالت، حق مسلم ماست وزیر بی کفایت خجالت،خجالت همچنین برروی پلاکاردی که دردست دارند نوشته شده ک خلف وعده وزارت نیرو،خاموشی سراسر کشوررا درپی خواهد داشت لازم به یاد آوری است که روزیکشنبه ششم دیماه این جمعیت تجمع کننده تاساعت 5 بعدازظهر درمقابل سازمان برنامه تجمع داشتند .امروز نیز قصد دارند تاساعات دیگر مجددا تجمع شان رادرمقابل سازمان برنامه ادامه دهند.
****************************
گزارشی از اعتراض های دانشجویی در تهران ، اصفهان و ایلام
بنا بر گزارشها دانشجویان در ایران با مشکلات فراوانی روبرو هستند که کارگزاران رژیم چپاولگر آخوندی نه تنها در فکر حل این مشکلات تیستند بلکه مسبب و ایجاد کننده و تشدید کننده مشکلات دانشجویان در دانشگاه ها بوده و مانع پیشرفت علمی در دانشگاه ها شده اند و سطح علمی دانشگاه های ایران را هر ساله به درجات پایینتر رسانده اند.
بنا به گزارش رسیده، روز پنجم دی ،گروهی از دانشجویان دانشگاه صنعت نفت در مقابل وزارت نفت در تهران تجمع کردند. دانشجویان به وضعیت استخدامی خود اعتراض دارند.
بر اساس قوانین تأمین نیروی انسانی وزارت نفت، دانشجویان این دانشگاه پس از پایان تحصیل، متعهد به انجام خدمت در وزارت نفت هستند و این موضوع در دفترچه انتخاب رشته کنکور سراسری نیز به صراحت ذکر شده است. اما در خرداد ماه سال 94، وزیر نفت رژیم طی ابلاغیه‌ای هر گونه جذب در وزارت را ممنوع کرده و این موضوع باعث ایجاد مشکل در روند استخدام دانشجویان دانشگاه صنعت نفت شده است.
****************************
دانشجویان دانشگاه مالک اشتر اصفهان تجمع اعتراضی برپا کردند
دانشجویان دانشگاه مالک اشتر اصفهان در اعتراض به وضعیت نامناسب خدماتی و غذایی تجمع کردند. معترضان از خوردن غذای دانشگاه خودداری کردند و سینی‌های غذا را در غذاخوری بر روی زمین چیدند.
***************************
تجمع اعتراضی دانشجویان دانشگاه غیرانتفاعی باختر در ایلام
صبح روز شنبه پنجم دی، گروهی از دانشجویان ترم آخر دانشگاه غیرانتفاعی باختر در ایلام که به بهانه نپرداختن بدهیهای دانشگاهی اجازه ورود به جلسه امتحان از آنان سلب شده بود در اعتراض به تصمیم کارگزاران رژیم در محل دانشگاه تجمع کردند.
دومین روزتجمع اعتراضی معلم های پیش دبستاننی ازسراسر کشوردرمقابل مجلس رژیم
براساس گزارش دریافتی ازتهران روزدوشنیه هفتم دی، جمعی از معلمان زن پیش دبستانی برای دومین روز متوالی درمقابل مجلس رژیم تجمع اعتراضی برگزارکردند.
***************************
تجمع مالباختگان موسسه پدیده شاندیزدر مشهد مقابل دادستانی
دوشنبه 7 دی همراه عکس و فیلم امروز دوشنبه 7 دی مالباختگان پدیده در مشهد مقابل دادستانی طبق قرار قبلی تجمع گسترده ای برگزار کردند.
***************************
تجمع اعتراضی کارگران اخراجی درمقابل استانداری کردستان درسنندج
صبح روزدوشنبه 7دی گروهی ازکارگران اخراجی ازشرکت های مختلف درسنندج درمقابل ساختمان شماره 2 استانداری واقع دربلوارموسوم به پاسداران تجمع کرده ونسبت به اخراج ظالمانه خودشان اعتراض کرده وخواهان بازگشت به کارشدند.
**************************
تجمع اعتراضی گروهی از کادر درمانی درمانگاه ولیعصر در شهرک بهاران سنندج
صبح روز دوشنبه 7دی، گروهی از پرسنل وپرستاران درمانگاه ولیعصردر دراعتراض به عدم پرداخت دوماه حق اضافه کاری خودشان درمحل درمانگاه تجمع کرده وخواهان دریافت مزایای عقب افتاده خودشان شدند.
**************************
تجمع اعتراضی گروهی ازپرسنل دانشگاه علوم پزشکی ایلام
صبح روزدوشنبه 7دی، گروهی ازپرسنل دانشگاه علوم پزشکی ایلام،دراعتراض به عدم اجرای طرح نظام پرداخت حقوق واعتراض به نگرفتن 4ماه حق اضافه کاری درمحل این دانشگاه دربلوار آزادی تجمع اعتراضی کردند
**************************
اعتراض کارکنان فروشگاه رفاه کرج
در پی اعتراض صبح روز دوشنبه 7 دی، از ساعت 10، کارکنان فروشگاه های زنجیره ای رفاه در 3 شعبه در کرج واقع در "مهرشهر، آزادراه تهران-کرج و محمد شهر"، به دلیل برخورد با معترضین و اخراج کارکنان و جریمه آن ها، دست به اعتراض زدند بنا به گفته یکی از این کارکنان، حدود 2 الی 3 شعبه دیگر از این فروشگاه نیز در کرج هست که شعبه حسن آباد آن نیز اعتراض هایی را ترتیب داده بودند اما با آن ها برخورد امنیتی شده، اما 2 شعبه دیگر را نیروهای بسیج می گردانند و حقوق و مزایای آن ها، سر موعد مقرر و همراه با پاداش واریز می شود اما در پی اعتراض هایی که در ماه های اخیر توسط کارکنان شعب ذکر شده انجام شد، در اقدامی زننده، مسئولین فروشگاه که زیر نظر سپاه پاسداران هدایت می شود، چند نفر دیگر از کارکنان فروشگاه را اخراج کرده اند و جریمه ای را برای معترضین در نظر گرفته اند که نزدیک به یک ماه حقوق آن ها می باشد کارکنان این فروشگاه پیش از این، به دلیل تعدیل نیرو در فروشگاه و در مقابل اضافه کردن تایم کاری دیگر کارکنان بدون افزایش حقوق و همچنین پرداخت با تأخیر یک هفته الی 10 روزه حقوق هر ماه، اعتراض کرده بودند اعتصاب و اعتراض در این شعب، تا رسیدگی و توجه به کارکنان، ادامه خواهد داشت.
****************************
تجمع اهالی رودهن در مقابل استانداری
صبح روز دوشنبه 7 دی، از ساعت 9، اهالی شهر رودهن از توابع شهر تهران، گروه گروه برای اعلام اعتراض به نامناسب بودن تجهیزات گاز رسانی و آب رسانی به این شهر، در مقابل استانداری و شهرداری این شهر، تجمع کردند بنا به گفته شاهد عینی، حدود ساعت 10، نزدیک به 100 تن از اهالی این شهر در مقابل استانداری و شهرداری رودهن که هر دو یک ساختمان می باشد، جمع شده و جمعیت رو به افزایش است اما علت اعتراض مردم، تجهیزات نامناسب برای آب رسانی به منازل بوده که با توجه به تجربه سال گذشته مردم این منطقه، درخواست هایی به این استانداری و شرکت آب و فاضلاب از سوی اهالی این شهر اعطا شد، اما هیچ توجهی بدان نشد تا دوباره وارد زمستان شدیم ضمن اینکه گاز این محدوده نیز با فشار بسیار پایینی روبرو می باشد و به نوعی پیش از ورود به منازل، به دلی نبود تجهیزات ایمنی مناسب برای گاز رسانی، هدر می رود و باز هم مسئولین توجهی نکرده و نمی کنند گفتنی است که نماینده ای از داخل استانداری بیرون آمده و با مردم گفتگو کرده، اما به دلیل طفره رفتن وی و عصبانیت مردم، نتیجه ای بدست نیامده و تجمع ادامه یافته است.
*****************************
اعتصاب صنف لوازم تحریر در بازار تهران
به گزارش رسیده؛ ازروز شنبه 5 دی ماه نیمی از مغازه داران لوازم تحریر در بازار تهران در اعتراض به اخاذی دولت از مغازه داران تحت عنوان ”عوارض بیمه ” مغازه های خود را بسته و دست به اعتصاب زدند. به گزارش رسیده این اعتراض تا روز دوشنبه 7 اسفند همچنان ادامه دارد.
******************************
تجمع کارگران خدمات شهری سنندج درمقابل شهرداری

کارگران خدمات شهری سنندج روز یکشنبه 6 دی ماه در مقابل شهرداری سنندج از ساعت 9 صبح تجمع کردند. کارگران دراین تجمع اعتراضی خواستار پرداخت حقوق معوقه خود شدند. کارگران شهرداری 5 ماه است حقوقی دریافت نکرده اند

۱۳۹۴ دی ۶, یکشنبه

نامه ای به مادران میهنم ایران

مدتهاست که می خواهم چند خطی برای آنان که ندیده مشان و هر روز به آنها فکر می کنم بنویسم. به دیر آشناهای میهنم. به مادران جاودانه های تاریخ ایران. به مادر امیرارشد، به مادر ریحانه، به مادر ستار، به مادر سعید و مادر مصطفی و مادر کیانوش و مادر فرزاد، به مادر زینب علم هولی، مادر ندا، مادر بهنود، مادر غلامرضا خسروی، مادر صانع ژاله و مادر محمد مختاری و هزاران هزار مادر دیگر که نه اسمشان را می دانم و نه نشانه ای از آنان است. راستش را بخواهید تا به حال جرأت نکردم. جرأت نکردم چون فقط نمی توانم بگویم روحشان شاد و یا مادر چه صبری داری.
می دانم که دلتنگ هستید. دلتنگ بوئی و یا آوائی، نفس گرمی و خنده ای. یادشان هر لحظه در دلتان جوانه می زند. از نوشته هایتان می فهم که خواب ندارید و دردی مستمر در جانتان افتاده است. انگار که می گوئید:
رشته ای بر گردنم افکنده دوست
هر کجا رو می کنم یادی از اوست
وآن زمان که بر سر مزار آنان می روید شاید در دل می خوانید:
تو در کجای این جهان بی باران روئیده ای که این چنین سبزی
هوای تو دارد
دلم، روحم
صدایت پژواک خوبیهاست
یاد تو در روزهایم جاری است
در همه روزهای آفتابی
در شراره های خورشید
همیشه با منی
نمی دانم چگونه می شود از فرسنگها راه دور به شما بگویم که ای شما سرو آزادگان چقدر برایم عزیز هستید. این را حمل بر خودستائی نکنید که از کلمه من استفاده می کنم، می دانم که احساسات من به شما عزیزان بیشتر از میلیونها نفر نیست که با شما هستند. ولی اجازه بدهید که از من استفاده کنم و بتوانم راحت تر بنویسم.
آنچه که در تک تک شما بارز است، عشق است و عشق. چیزی که آنان نداشتند و ندارند. آخر از همان روز اول گفتند که احساسی ندارند. شمایان همه آن عشقها را بدون هیچ چشم داشتی در طبق اخلاص مادری گذاشتید و آن را به فرزندانتان تقدیم کردید. به آنان یاد دادید که با تفاوت باشند. با تفاوت باشند در برابر آنچه که در اطرافشان می گذرد. چشمها را برهم نگذارند وقتی حقیقتی زیرپا له می شد و یا بازیچه دست آنان که ذره ای عشق در وجودشان نیست.
آنچه که از تک تک این عزیزان به جا مانده نشان از انتخاب آنان دارد، انتخابی بدون شک و تردید. انتخابی که من اگر بنشینم، چه کسی بر خیزد. چه کسی با دشمن بستیزد. از ستار که به مادرش می گوید که راه شرف را بر می گزیند و سرخم نکرد. در زیر شکنجه های بیرحمانه می خندد وشکنجه گر را به زانو در می آورد. از امیر ارشد که از رفتن تن نمی زند و ریحانه!
نمی دانم از کدام یک ازآنها بنویسم و از کجای این تاریخ غبار گرفته میهنم شروع کنم.
ریحانه در آخرین نامه اش می گوید. من محکوم می کنم دستگاه قضائی را. من محکوم می کنم قاضی را و برای جانش در مقابل قربانی کردن ارزشهای والای انسانی چانه نمی زند.
 شعله عزیزم فکر کن که ریحانه ات که اکنون ریحانه جهانی است سر خم کرده بود و تن داده بود به تمامی نامردمی ها. آن وقت او ریحانه تو نبود. از او به جز تنی و نفسی نمانده بود. خودت در مورد او می گوئی: «تن نازک تو هر چه کشید، کشید. روحت بزرگ شد. خیلی بزرگ. انگار تو مادری و من فرزند. سرم را بالا میگیرم تا تو را نگاه کنم. از هر نظر که بگویی. میدانم در آرامشی. آرامش ناشی از انتخاب خودت. حتی به قیمت نفس های نکشیده ات. باید تمرین کنم. یاد بگیرم بی تو بودن را. بی تو خواب دیدن را. بی تو زندگی کردن را.»
از تو چه بگویم خواهر شیردلم گوهر مادر ستار، یکی از ستاره های آسمان غم زده میهنم. ستاری که خطاب به کاخ نشینان تهی از عشق می گوید. آگر از اطلاع رسانی هراس دارید از حکومت کناره گیری کنید و یا ظلم نکنید، شما بازداشت نکنید، شکنجه نکنید تا اطلاع رسانی نشود. به زودی بساط ظلم شما بر سرتان فرو خواهد ریخت. ... شما قصد ساکت کردن هر صدائی را دارید. پس ما را از تهدیدات خود نترسانید، چون ترسی در دل ما نیست. دیگرجای ترسی نمانده.
دیروز بنده را تهدید کردند به مادرت بگو به زودی رخت سیاه باید بپوشد، دهان گشادت را نمی‌بندی می‌گویم کاری انجام نمی‌دهم که لازم به بستن دهانم باشد می‌گویند وراجی زیاد می‌کنی، می‌گویم چیزی که می‌بینم ومی شنوم را می‌نویسم، می‌گویند هرکاری بخواهیم می‌کنیم هر رفتاری را انجام می‌دهیم، شما باید خفه شوید و اطلاع رسانی نکنید وگرنه خفه خواهید شد بدون نام ونشان! بدون اینکه کسی بداند چه برسر شما آمده؛ و ستار در جواب به این تهدیدات می نویسد
ترسی در دل ما نیست، دیگر جای ترسی نمانده، شلاق وشکنجه شدن، ما را از اطلاع رسانی کردن باز نمی دارد. ستار انتخاب می کند و بهای انتخابش را با جانش می پردازد. ادعا نمی کند، از آرِی گفتن به قداره بندها و پاسداران تاریکی تن می زند.
چنین سرو آزاده ای را گرفتند. ولی صدای ستار جاودان شد و تو یکی از منادیان پیامش. فقط از خودت نقل می کنم. چون هیچکس نمی تواند به روانی و صداقت تو بگوید.
«با صدایی رسا اعلام می‌کنم من نیز با شمایم و باکی از تهدیدات خود و دخترم ندارم، چرا که اگر قرار بود سکوت پیشه کنم، سال‌ها پیش می‌بایست هم‌چون مدعیان دین‌مداری مهر سکوت بر لبانم می‌زدم و خفت با ترس زیستن را می‌پذیرفتم، اما با دل غم‌بار و قلبی مجروح اعلام می‌کنم خودم و دخترم در راه دفاع از کیان خانواده‌ام، آماده پذیرش هر نوع برخورد هستیم و جان خویش را سال‌هاست در راه دفاع از خون پایمال شده فرزندم در دست گرفته‌ایم.»
اکرم نقابی فقط از سعیدش نمی گوید. فریاد بر می آورد که اگر خرداد شصت اعتراض کرده بودیم کشتارهای سال 67 به وجود نمی آمد؛ و همین طور ادامه می دهد و می گوید دیگر وقت سکوت نیست. اکرم فقط به دنبال سعید خودش نیست. می خواهد سعیدهای دیگری قربانی انحصار طلبی و فرد پرستی دستگاههای خلافتی و ولایتی نشوند
شهین عزیز وقتی از امیر ارشد می نویسی دل آدم هزار پاره میشود. به او گفتی برو و امیر ارشد ماند و جاودان شد. نوشتی:
به تو گفتم: از ایران برو
گفتی: کجا
گفتم: هر جایی غیر از اینجا
گفتی: با دلم چه کنم؟ هیچ جا وطن نمی شود
گفتم: هر کجا آزادی باشد آنجا وطن است و وطن دل. دل درون قفس چه سود؟
گفتی: اینجا را آزاد می کنیم...
داستان مصطفی کریم بیگی، کیانوش و سعید، محمد و بهنود و هزاران هزار دیگر هم همین است. در جستجوی آن گوهر ناب بودند. آزادی را می گویم.
جان آنان را گرفتند ولی این برایشان کافی نیست. بیشترمی خواستند، بیشتر می خواستند سکوت سیاه مردم را. به گفته ای اختناق حاکم، اما امنیتی حاصل نبود. می خواستند شما را تطمیع کنند. تهدید کردند و به زندان انداختند و باز داشت و دستگیری. ولی بیهوده سعی دارند، گزمه های تباهی؛ اما شما در برابر این همه ظلم ساکت نماندید در مقابل شما سر برافراشتید و ایستادید. قنفوس وار سر بر داشتید. حال هر کدام از شما به یک گنجینه برای مردم تحت ستم تبدیل شده اید. شما مادرانی هستید که سر از سجاده ها برداشتید. فریاد دادخواهی شما را شنیده اند، همه شنیده اند. باور کنید از شما وحشت دارند. خودتان خوب می دانید. به گفته شعله ما مادران از بند ناف فرزندانمان زنجیری بافته ایم که پیوندمان می دهد. بله ما مادران در احقاق حق فرزندانمان کوتاه نمی آئیم. چه زندانی باشند و یا چه آزاده ای خفته در زمین. ما به واسطه بند ناف فرزندانمان قدرت داریم؛ و این همان است که لرزه بر اندامشان می اندازد. شما دیگر یک تن نیستید. شما جمع است و در شما خواسته های مردم ایران بارزتر می شود. ایرانی بدون اعدام و ایرانی آزاد
اکنون
هر زن
مریمی است
و هر مریم را
عیسائی بر صلیب است،
بی تاج خار و صلیب و
جُل جُتا
بی پیلات و قاضیان و دیوان عدالت
عیسایانی همه هم سرنوشت
عیسایانی یک دست
با جامه ها همه یک دست
که برابری، میراث گران بهای تبار انسان است، آری!
و اگر تاجِ خاری نیست
خُودی هست که بر سر نهید
و اگر صلیبی نیست که بر دوش کشید
تفنگی هست. (احمد شاملو)
خواهر کوچک شما

سهیلا دشتی

۱۳۹۴ دی ۱, سه‌شنبه

رنج نامه زندانی سیاسی شاهین ذوقی‌تبار، از زندان گوهردشت کرج


شاهین ذوقی‌تبار زندانی سیاسی زندان گوهردشت کرج  در نامه ای آنچه را که هنگام دستگیری  به وی گذشته است و سپس وضعیت بسیاربد خود را در سیاهچالهای رژیم جنایتکارخامنه ای  شرح داده است و چنین نوشته است :
بعد ازظهر
۳۰ اردیبهشت ۹۲ بود که عده‌ای پاسدار و لباس شخصی با شکستن قفل در به درون خانه ما هجوم آوردند اما اینبار مانند قبل شوکه نشدم چون سه روز قبل این اتفاق افتاده بود و مادرم را با خود برده بودند. این بار هم به مانند قبل تمام خانه به هم ریخته و به من چشم بند زدند و من را که در آن موقع ۲۵ سال داشتم با خود با بازداشتگاه ۲الف واقع در زندان اوین بردند و سپس به سلول تاریک و کوچکی انتقال دادند. در آنجا سکوت سنگینی حکم فرما بود البته هر از گاهی صدای گریه از سلول‌های اطراف می‌آمد ولی زیاد طول نمی‌کشید و دوباره سکوت همه جا را فرا می‌گرفت.
درادامه این نامه آمده است: بر روی دیوار پر از نوشته و یادگاری از زندانیان قدیمی از قبیل آیه قرآن، شعر، خاطرات، تاریخ دستگیری و
بود آنها را با خرده سنگ بر روی گچ دیوار نوشته بودند. گاها دو، سه ماه باید در آن قبر انفرادی بدون هیچ اجازه تماس و یا ملاقاتی در انتظاری نامعلوم به سر برم. حتی از داشتن خودکار و کاغذ هم محروم بودم و بعضا از دادن برخی لوازم ضروری با ادعای اینکه تو منافق هستی خودداری می‌کردند. مدتی بعد روز و تاریخ را فراموش کردم و سعی می‌کردم خودم را با خواندن نوشته‌های روی دیوار و با حرف زدن با خودم پر کنم. پس از آن هنگامی که برای بازجویی می‌رفتم با انواع توهین‌ها و ناسزاها مواجه می‌شدم ولی هیچ چیز بدتر از آن نبود که می‌دانستم مادرم را دستگیر کرده‌اند و از او خبری نداشتم. تا اینکه یک ملاقات دو دقیقه‌ای به من با پدرم دادند. ولی در آن ملاقات هم اجازه ندادند چشم بندم را بردارم و فقط در یک لحظه زیر چشمی پدرم را دیدم. آنجا از پدرم شنیدم برادرم را که در آن زمان ۱۸ سال بیشتر نداشت بعد از من و به خاطر من بازداشت شده است و علت دادن این ملاقات را هم فهمیدم حال فشار چندین برابر شده بود!!! در چنین شرایطی بیش از یک سال را در ۲ الف گذراندم و سپس به زندان اوین منتقل شدم زندان مشکلات و دردسرهای خاص خودش را داشت. البته نباید انتظار دیگری می‌داشتم.
در ادامه این نامه آمده است: آنجا مأمورین زندان با دادن تشویقی مثل ملاقات و مرخصی به عده‌ای ارازل و اوباش و ایجاد دعوا و مرافه توسط آنها برای من مشکل درست می‌کردند البته زیاد طول نکشید که به خاطر یکی از همین دعواها من را به قول خودشان به عنوان تنبیه به زندان گوهردشت فرستادند. فضای سنگینی در گوهردشت حاکم است اکثر زندانیان حکم اعدام دارند و یا دارای حبس‌های سنگین و طولانی مدت هستند. پنجره‌های کوچک دارد و هوای سالم درون بند نیست. هواخوری سه ساعت در روز است و به علت کمبود امکانات پزشکی و نبود دکترهای متخصص مرگ و میر ناشی از بیماری بسیار زیاد است. دسترسی به تلفن نیز وجود ندارد. برخی در اینجا بیش از دو سال را در بازداشتگاه‌ها و سلول‌های انفرادی حکم گذرانده‌اند و اگر من در دوران جام زهر و ناتوانی حکومت در زندان افتادم عده‌ای قبل از آن در شرایطی که حکومت از الان دستش بازتر بود به زندان افتاده‌اند.
شاهین ذوقی‌تبار-
۱دی۱۳۹۴

تبریک زندانی سیاسی خالد حردانی به مردم ایران به مناسبت " شب یلدا "


زندانی سیاسی خالد حردانی از درون زندان گوهردشت در پیامی آِِیین باستانی شب یلدا را به مردم ایران تبریک گفت :
"يلدا مبارك باد"
گرفتم آتش پنهان خبر نمی‌داری****نگاه می‌نکنی آب چشم پیدا را
نگفتمت که به یغما رود دلت سعدی****چو دل به عشق دهی دلبران یغما را
هنوز با همه دردم امید درمانست****که آخری بود آخر شبان یلدا را
سعدی
درود و سلامی گرم به هموطنان عزیز و یاران راه آزادی و عدالت
فرصت را غنیمت شمردم تا با نامه ای کوتاه دلهایمان را به هم نزدیک تر کنیم و این شب بهانه ای باشد تا به عزیزان راه آزادی و عدالت و تمامی هموطنان عزیزم درود بفرستم و تبریک عرض نمایم.
بلندترین شب سال است شب یلدا
شبی که طبق آیین کهن و سنن باستانی دور هم جمع می شوند، جشن می گیرند و حافظ می خوانند. شبی که به واسطه طولانی بودنش خانواده ها را دور هم جمع و دل ها را به هم نزدیک تر می کند.
شبی است که گرمای دل ها سوز و سرمای زمستان را به دست فراموشی می سپارد و من و ما کمی دور تر از عزیزانمان و در حسرت دیدارشان نهال ذهنمان را از دیوارهای حائل بلند می کنیم تا نبود جسممان را با ذهن و روحمان تلافی نماییم.
دیوارها بلند است خیال فرو ریختن ندارند و تنها تبریک گرمم را از پشت میله های سرد زندان به گوش شما و عزیزانم می رسانم و امیدوارم روزی برسد که لبخند جایش را به تمامی این بی عدالتی ها بسپارد.
یلدا بر یکایک شما مبارک
خالد حردانی - 30 آذر
 


۱۳۹۴ آذر ۲۹, یکشنبه

سوزن و نخ، لب پناهنده

هادی خرسندی طنزپرداز سیاسی در وصف حال پناهجویانیکه در اعتراض به پذیرفته نشدن در کشورهای پناهنده پذیر لبهای خود را دوخته اند و اعتصاب غذا کرده اند شعری سروده است که میخوانیم:
"سوزن و نخ، لب پناهنده،"

میگذشت از لب پناهنده
گفت با نخ: چه کار سنگینی
 به تو گشته محول و بنده
این جوان پس چه میتواند خورد؟
یا اگر خواست سر دهد خنده .....
گفت نخ: حرف خنده دار زدی
ریسه رفتم به جان ریسنده
واقعاً صاف و ساده ای سوزن
سخن ات مضحک است و سوزنده
چه غذائی؟ چه خنده ای؟ دارد
آخر این بینوا تنابنده؟
آمده این پناهجو اینجا
به امید شروع آینده
ای دریغا که هیچکس نشده
این زبان بسته را پذیرنده
نامه ها، عرضحال هایش را 
سازمانی نبوده خواننده
زده اوراق را به زیر بغل
رفته از هر طرف شتابنده
همه جا رد شده تقاضایش
مانده مستأصل و سرافکنده
گفت سوزن: مگر به میهن او
نیست آن ثروت فزاینده؟
نیست آنجا مگر چه ماشین ها
نقره ای دسته و طلا دنده؟
آنهمه برج های مسکونی
آنهمه خانه های ارزنده
وصل کرده چه شیک ویلاها
حسن آباد را به زرگنده
کاخ های سعادت آبادش
میبرد هوش هرچه بیننده
نیست آنجا مگر نه امکانات
اینطرف آنطرف پراکنده؟
آنهمه مکنت است در آنجا
این چرا گشته از وطن کنده؟
لابد آنجا نکرده او همت
لابد آنجا نبوده کوشنده
لابد آنجا نجسته راه درست
چونکه جوینده است یابنده
گفت نخ: زر نزن! مواظب باش
نچکد خون به روی پرونده!
کانچه باشد میان این پوشه
این جوان را همان بود توشه