۱۳۹۴ آذر ۷, شنبه

بیژن مفید و شهر قصه ای که سرگذشت ایران شد!

نمایشنامه شهر قصه ساخته زنده یاد بیژن مفید از شاهکارهای کار نمایش در ایران است.
قصه ای که نام بیژن مفید را با خود به سراسر ایران برد و سرگذشت ایران شد!
بیژن مفید، در سال ۱۳۱۴ در تهران بدنیا آمد. و در  در ۲۰ آبان سال ۱۳۶۳ در  در سنّ ۴۹ سالگی، بر اثر ناراحتی قلبی در لس‌آنجلس (آمریکا) درگذشت. سه سال قبل از درگذشتش، ناچار به ترک وطن شده بود ولی در غربت نیز فعالیتهای هنریش را ادامه داد. 
از او تا به حال تعداد ۹ نمایشنامه انتشار یافته ولی آثاری از نوشته‌های او به روی صحنه آمده، و بیش از ۱۵۰ نمایشنامه رادیویی و تلویزیونی توسط او ترجمه و کارگردانی شده‌است. شهر قصه معروفترین اثر بیژن مفید است.
در باره وی از نوشته ای از عبد العلی معصومی تاریخ نگار ایرانی و عضو شورای ملی مقاومت ایران یاری می گیریم:
  شهر قصه بیژن مفید در سال۱۳۴۶  به روی صحنه رفت و با استقبال وسیع مردم روبه‌رو شد. این نمایشنامه سه سال بی‌ وقفه بر روی صحنه ماند. 

۱۳۹۴ آذر ۶, جمعه

طرحی برای نفی خشونت علیه زنان- کاری از رضا اولیا


از تبار ترانه‌هاي گداختة «سرب»... 
براي فرمانده قهرمان مجاهد خلق حسين ابريشمچي
چشمان زلال تر از آسمانهايش را
از عقابها ربوده بود
هنگام كه در بامدادان هر تهاجم
بر جاده هاي ناپيموده نظر مي كرد.
چريكي هوشيار
كه راههاي شليك و كوچه هاي گريز را مي شناخت.
و به وقت سگ و دد،
يا پاسدار و جاسوس و پليس،
گاه معناي جسارت پلنگان بود
و گاه ماهي خوش خرام دريا.

نه سواري تيز تاز آمده در افسانه ها،
برسمندي از خورشيد دور،
كه دونده اي پر نفس
يك از انبوه هزار،
در خيابانهاي نزديك،
يا جمعيت هاي عاصي.
ژنده اي از تبار شليك هاي بي درنگ
با ترانه اي گداخته از «سرب» برلب
كه در چته هاي پنهان كوه‌ها و ستيغ ها
چريك راه هاي ناشناخته بود.
فرماندهي از تاريخ  گردنه هاي فتح
كه با فكر  قله هاي فردا به خواب مي رفت
و روز را
با ياد ياراني در ابرهاي خونين،
در سپيده اي متفاوت،
آروز مي كرد.

آهوان او را مي شناختند
و در زير بارش رگبارهايش
جوانه هاي ناشكفته خانه داشتند.
 برادر همصدايم بود
با دلي مهربانتر از درياها
در هنگامه هاي آواز و لبخند و ظفر.

نگاهی به زندگی انقلابی مجاهد شهید حسین ابریشمچی (فرمانده کاظم) - سردار پرشور صحنه‌های نبرد

۱۳۹۴ آذر ۵, پنجشنبه

مریم رجوی در نمایشگاه خشونت علیه زنان در ایران




در هوای دشتی پر صفا می چراند گله اش را کودک روستا


لیبرتى، قنارى خونین

 بر روى آوارى از بنگال هاى در هم کوبیده شده و پاره تخته هاى که برهم انبار شده، پرچم فرانسه در کنار پرچم شیر و خورشید نشان ایران، بر زمین لیبرتى در مقابل زنان و مردان مجاهد قرار گرفته، چهره ى جدى و سکوت صف اعضاء مقاومت در زیر آسمان پر ابر تصویرى از غم انسانهاى میدهد که در درد انسانهاى دیگر، بدون شناخت و رابطه ى قبلى، به احترام صف کشیده اند.
روزهاى بسیارى فعالین این مقاومت، که برخى از آنها الان در لیبرتى هستند، در خیابانهاى شهرهاى مختلف اروپا، منجمله در پاریس، با آلبومى در دست، از رنج و شکنج روا شده بر مردم ایران را با مردم این دیار، سخن گفتند، آنها را نمیشناختند، اما به صدق و صفا سخن گفتند، همان مردم با گره زدن بخشى از قلب خود به رنج و مبارزه مردم ایران و فرزندانش، در مقابل نظام آخوندى با نثار اشکى و لبخندى و دعائى و درمى، به مقاومت ایران گفتند که در نبردتان براى احیاء بشریت تنها نیستید. دستى به پشت ما زدند و با لبخندى از ما جدا شدند، ما شاهد بوده ایم که این مردم از کارگر و معلم و پرستار در درد ما شریک شده و در سخت ترین لحظات تاریخ این مقاومت، به حمایت و یارى برخاستند و بر زخم جان و روح ما، مرهم گذاشتند. وقتى انبوه موشک ها و خمپاره هاى تاریک اندیشان، محل اقامت اجبارى موقت طولانى مدت، لیبرتى، را همین چند روز قبل هدف قرار داد و بیست و چهار یل و گرد آزادى ستان مردم ایران را از خلق ایران و سازمان مجاهدین خلق،گرفت، نمایندگان همین مردم در کسوت شهرداران و پارلمانترها به إبراز همدردى با ما و خانواده هاى اعضاى لیبرتى برخاستند.