۱۳۹۴ اسفند ۴, سه‌شنبه

یک رؤیای امپرسیونیستی، یا یک بستر و سه رؤیا؟

خیلی جالب است:
رؤیای نخست ــــ خامنه ای با اصرار و التماس از همه ی ایرانی ها، حتی مخالفان نظام درخواست می کند که در انتخابات مجلس ملایان و مجلس خبرگان به عنوان رای دهنده( بخوان رُبات رای پاش) شرکت کنند. و هر چه بیشتر، مطلوب تر! البته خامنه ای بهتر از هر کس دیگری می داند که درخواستش هم چرند است و هم صحنه سازی. در حقیقت کسی را نمی توان یافت که به جِدّ مخالف نظام آخوندی حاکم بر ایران باشد و برای قرص کردن پای لنگ نظام، توصیه ی ولی فقیه را بپذیرد و رژیم در حال پاره پاره شدن را وصله پینه ی انتخاباتی کند.
رؤیای دوم ــــ سردَم داران باند های اصلی نظام آخوندی یعنی رفسنجانی و خاتمی و روحانی نیز از همه ی ایرانی ها همین را می خواهند. البته تاکیدشان بر این است که مردم بروند و به اینها رای بدهند. و توجه دارید که باز هم مهم این ست که صندوق های رای پر شوند. و هر چه بیشتر، مطلوب تر!رفسنجانی در یک حمله ی بی سابقه به شورای نگهبان ـــ و در حقیقت به رقیب چندین و چند ساله اش، خامنه ای ـــ با داشتن سابقه طولانی،و احتمالا طولانی ترین، تقلب انتخاباتی و رای سازی و ... ژست مدافع رای مردم را گرفت و صلاحیت شورای نگهبان را از بنیاد زیر علامت سوال برد. اما دو هفته بعد، از همه خواست که از صندوق های رای قهر نکنندو به حضور پرشور برای جا نداختن یک فریب دیگر، بازار انتخابات را داغ کنند. آخوند حسن روحانی هم بعد از هارت و پورت های فراوان، پس از نهائی شدن لیست شورای نگهبان، با زبانی شبیه به اکبر رفسنجانی از مردم خواست هر چه پرشور تر در انتخابات مشارکت کنند. باند به اصطلاح اصلاح طلب به سرکردگی آخوند خاتمی، هم در چارچوب راضی بودن به نقش تدارکچی نظام، برای اشغال هر چه بیشتر کرسی های قدرت، از همه خواسته است در انتخابات شرکت کنند و به کاندیداهای معرفی شده از طرف این باند رای بدهند.
رؤیای سوم ــــ بخشی از کسانی که خود رامخالف رژیم آخوندی می نامند و اغلبشان هم چنین می نمایانند که یا جمهوری خواه اند و یا سفت و سخت طرفدار حقوق بشر، به اندازه همین خامنه ای و رفسنجانی و خاتمی و روحانی،از مردم می خواهند که در انتخابات مطلوب رژیم جمهوری اسلامی و باند های داخلی آن شرکت کنند و به کاندیداهای مورد نظرشان که در سبد شورای نگهبان قرار دارند، رای بدهند! و هر چه بیشتر، مطلوب تر! این طوایف هم برای حقانیت بخشیدن به کارشان همواره از دو استدلال بهره برده اند:
ـــاستدلال اول اینکه درست است ما مخالف نظام جمهوری اسلامی هستیم ولی اگر الان این نظام سرنگون شود اولا چه چیزی جای آن را خواهد گرفت و ثانیا مگر شما اوضاع عراق و لیبی و مصر و و افغانستان و سوریه را نمی بینید؟ اگر رژیم جمهوری اسلامی حذف شود، وضع ایران هزاران بار وخیم تر خواهد شد. پس ما مخالفان این نظام علی رغم میلمان، برای جلوگیری از وخیم تر شدن اوضاع، با همین رژیم مماشات می کنیم و برای مطالباتمان که در صدرش حذف ولی فقیه و حکومت دینی است، در چارچوب قوانین همین نظام که اساسش بر ولایت فقیه و حکومت دینی است،به مبارزه خود ادامه می دهیم!
ـــ و استدلال دیگرشان اینکه چون خشونت فقط منجر به خشونت می شود، پس برای جلوگیری از افتادن در دور باطل حذف خشونت از راه خشونت، ما برای ابراز مخالفت با این نظام ـــ در اینجا به روی خودشان نمی آورند که حاکمیت آخوندی در برابر مردم ایران هیچ منطقی جز منطق خشونت آنهم در شدید ترین و زشت ترین وجه و توام با حبس و شکنجه و اعدام،را نه می شناسد و نه حاضر است وارد مناسباتش کند ـــ از انجام هر عمل غیر مسالمت آمیز اجتناب می ورزیم و برای پیشبرد اهدافمان، فعالیت هایمان را در حد خواست های باند های درون نظام و وفادار به نظام تقلیل می دهیم.
و بر پایه مغالطه هائی از این دست است که همه را به شرکت فعال در انتخابات مجلس ملایان و مجلس خبرگان ملائی، دعوت می کنند.
جالب نیست؟؟؟
 دوستی که با او در باره نقش این جماعت در انتخابات آخوندی بحث می کردم،این مثل معروف چینی را متذکر شد: "یک بستر و دو رؤیا". و افزود آخر چینی ها مدل چینی اش را می شناختند . مدل جدید آخوندی یک بستر و سه رؤیا را که نمی شناختند.
ممکن است یکی بگوید هنوز هم فقط یک بستر و دو رؤیا است و گروه دوم و سوم رؤیائی یکسان دارند. شاید، یعنی تجربه نیز این را تایید می کند!
من امّا می گویم هر سه گروه یک رؤیا بیشتر ندارند؛رؤیائی امپرسیونیستی:
 "تداوم نظام جمهوری اسلامی"

جمشید پیمان

۱۳۹۴ بهمن ۲۶, دوشنبه

هنوز هم بهمنه بهمن

همه روزها مثل هم نیستند و همه ماه ها هم. در تاریخ هر کشوری بعضی از ماهها و روزها ماندگاری بیشتری دارند. ماههای بهمن و خرداد هم در تاریخ معاصر ایران از این دست هستند. این یک مقاله تحلیلی نیست. فقط باز نگری به روزهای انقلاب ضد سلطنتی است. باز گوئی لحظه هائی هستند که گاه خشم برانگیز می شوند و گاه لبخند بر لبانت می نشانند و گاه رطوبت اشک را بر روی گونه هایت احساس می کنی.
منهم مثل هزاران جوان دیگر در آن روزها با سری پرشور و عشقی عمیق به آزادی در تظاهرات شرکت می کردم. از شاه و حکومت سلطنتی زخم دیده بودم. به دستور خود شاه یکی از بهترین نزدیکان من تیرباران شده بود. محمد هادی فاضلی از سازمان چریکهای فدائی خلق، مهندس برق از دانشگاه پلیتکنیک تهران. با وجود موقعیت شغلی که داشت، می توانست همه آنچه که در دنیای مادی وجود دارد را داشته باشد. ولی در نهایت سادگی زندگی می کرد. یک دست کت وشلوار داکرون سرمه ای داشت و دو پیراهن تترون سفید. یکی را می پوشید و یکی را می شست. در فامیل او را ناصر صدا می کردیم، کسی که معنی انسان والا بودن را به ما آموخت. حضورش هنگامی که در خانه مان بود آنچنان پر رنگ بود که از زنگ خنده صدای مادرم می توانستی بفهمی که ناصر از تهران آمده. ناصر فراسوی دنیای مردانه، در کنار مادرم می ایستاد و به او در کارهای خانه کمک می کرد. او بود که کتابهای صمد را برای ما آورد. خودش داستانهای صمد را با صدای بلند برای ما می خواند. سعی می کرد که با بحثهای ساده ما را نسبت به آنچه در اطرافمان آگاه کند. می خواست که ما زیر پوسته جامعه را ببنیم. تفاوتها را لمس کنیم. ناصر از بچه های کوره پزخانه می گفت. از بچه های روستائی که مدرسه رفتن برایشان آرزوئی بود. می گفت باید جهانی بسازیم که در آن هیچ کودکی محتاج نباشد. و من با خودم می گفتم که این خواسته خیلی زیادی نیست. آرزوی اینکه همه بچه ها به مدرسه بروند و خانه داشته باشند و بازی کنند و اگر مریض بشوند دسترسی به دکتر داشته باشند نباید آرزوئی محال باشد.
 ناصر با همه متفاوت بود. هیچکس نمی دانست که او در یک سازمان مخفی برای رسیدن به آرزهای خلقش فعالیت دارد. بدون اینکه از دستگیری او مطلع باشیم خبر اعدام او و یارانش درروزهای آغازین فروردین 50، آن زمان که همه به برگزاری جشن سال نو مشغول بودند همه ما را در بهت و حیرت فرو برد. ساواک با پدرم تماس گرفته بود و گفته بود که حق برگزاری هیچ مراسمی را ندارید و مادرم بی اعتنا به این دستور مراسم یادبود ناصر را در خانه خودمان گرفت. بعد از تعطیلات عید که به مدرسه رفتیم، مدیر مدرسه به من و خواهرم گفت که اجازه ندارید که همکلاسیهایتان بگوئید که ناصر اعدام شده. اصلا حق حرف زدن در باره او را ندارید.
 سئوال بزرگی در ذهن من ایجاد شده بود، یعنی شاهی که هر روز عکس او را بر روی دیوار کلاسمان می دیدیم دشمن همه آرزوی های ناصر بود؟
به بهمن 57 رسیدیم. چهره ایران عوض شده بود. با آرزوی به ثمر نشستن خواسته های ناصر بود که در روزهای انقلاب ضد سلطنتی فعالیت می کردیم در طول سالهائی که از شهادت ناصر گذشته بود، فکر می کردم که هیچکس نمی داند که چه انسانهائی به دستور شاه کشته شده اند. اما وقتی در تظاهراتهای خیابانی شرکت می کردیم می دیدم که عکسهای شهدا بر روی دستها حمل می شود به اشتباه خودم پی بردم. فهمیدم که مردم می دانستند ولی اختناق و ترس از ساواک آنان را به خاموشی مجبور کرده بود. آرمهای سازمان چریکهای فدائی خلق و سازمان مجاهدین با دست بر روی مقوا ها دیده می شد. در آنروزها حتی یک آخوند هم در تظاهرات شرکت نداشت. چه روزهای پرشوری بودند. با گذشت سالهای زیاد سئوالهای مختلفی در ذهن می چرخد. چه شد که این چنین شد. بگذارید دو خاطره را نقل کنم شاید برای روشن شدن موضوع کمک کند.
در یکی از روزهای تظاهرات ارتش در شیراز در میدان شاهچراغ به تظاهرکنندگان حمله شد و عده ای زخمی شدند. می گفتندکه ساواک بیمارستانها را تحت نظر دارد و بعضی از مجروهان به مسجدی که در آن نزدیکی بود بردند. به ما گفتند که برای گرفتن کمک به خانه های مردم برویم. من در خانه ای را زدم. خانمی که چادری سیاه پوشیده بود در را باز کرد. من سلام کردم و جریان را برایش تعریف کردم و خانم پرسید:
چی لازم دارید؟
ـ هر چیزی، باند، پنبه، برای بستن زخمها می خواهیم.
در خانه را روی هم گذاشت ولی در را نبست و رفت. من همانطور پشت در منتظر بودم که مردی عینکی در را کاملا باز کرد و با لحنی شبیه آخوندها در حالیکه سرش را به زیر انداخته بود گفت:
ـ همشیره چیزی لازم دارید.
ـ برای خانم گفتم
در همین حال خانم سراسیمه رسید و دستهایش پر بود.
ـ زیاد باند تو خونه نداشتیم. یک بسته پنبه و این ملافه ها را آوردم. حتما به درد می خوره.
تا دست دراز کردم که ملافه ها بگیرم، آن مرد دستش را جلو دست من گرفت و با لحنی دستوری به خانمش گفت:
ـ فکر نمی کنی که در خانه اینها را لازم داشته باشیم. برو شیشه مرکورکرم را بیاور.
خانم تو چشمش اشک جمع شده بود و به با خجالت به من نگاهی انداخت ورفت و با شیشه مرکورکرم برگشت. شیشه مرکورکرم و بسته پنبه را به طرف من دراز کرد. دوباره مرد جلو او را گرفت
ـ زن نمی گی که بچه ممکنه زمین بخوره و ما پنبه توی خونه نداشته باشیم.
خانم رنگش پریده بود و هیچ حرکتی نمی کرد. مرد بسته پنبه را از دست او در آورد. پلاستیک پنبه را باز کرد و مقداری پنبه را در آورد و با شیشه مرکورکرم به من داد. همین اندازه در توان ماست. خدا حافظ
این مرد بعد از انقلاب رئیس ستاد برگزاری نماز جمعه شد.
در روز 22 بهمن در بیمارستان سعدی با گروهی از دانشجویان در ستاد جمع آوری کمک به زخمی ها کار می کردم. خانم . آقای جوانی بسیار وارد اطاق شدند. زن با صدای لرزانی گفت
ـ ما تازه ازدواج کرده ایم از رادیو شنیدیم که به همه چیز نیاز هست. ما به جز تخت عروسیمان هیچ چیز نداریم. شوهر من راننده تاکسی بار است. تخت الان در پشت تاکسی بار است. آن را کجا ببریم. به یاد ناصر افتادم. سرود هوا دلپذیر شد، گل از خاک بردمید در تمامی کوچه ها شنیده می شد.
 انگار که آرزوهای او را در این لحظه می دیدم. مردم معمولی نسبت به سازمانهای انقلابی عشق و علاقه فراوانی نشان می دادند. باید برای دست یافتن به آرزهای ناصر بیشتر فعالیت می کردیم. در فضای آزاد روزهای و ماههای اول انقلاب دو سازمان مجاهدین و فدائیان در بین تودهای مردم گسترش فوق العاده ای پیدا کرده بودند. ولی این روزها چندان دوام نیافتند و خمینی در زمان کوتاهی با کشتار و ارعاب تمامی قدرت را در اختیار قرار گرفت. بازهم در کمتر ازسه سال از سپری شدن انقلاب باز هم در ماه بهمن آسمان ایران ستاره باران شد.
روزی که ارزش ماه بهمن را به مدار بالاتری ارتقا داد. بعد از سی خرداد که خمینی تصور این را داشت که تمامی جنبش را نابود کرده است، اما این خون اشرف و موسی و یاران سرفرازشان بود که خون تازه ای در رگهای جنبشی که خمینی در آرزوی نابودیش بود، به جریان انداخت.. مردم ما همان مردم هستند که برای رسیدن به خواسته هایشان به دنبال معامله و داد و ستد نیستند. و این راه تا رسیدن به آرزوهای ناصر و اشرف و موسی و یارانشان ادامه دارد. درود بر حماسه سازان سیاهکل و عاشورای مجاهدین.

سهیلادشتی

برجام ۲ ترجمان جام زهری دیگر!

با بالاگرفتن شقه و شکاف در راس حاکمیت آخوندی، اکنون رئیس دولت «تدبیر و امید» بی محابا و ضمن حمله به سیاست های ولی فقیه، خواهان اجرای «برجام 2 » شده است. سخن از تقابل دو سیاست در راس نظام به شدت ضربه خورده خامنه ای است که اکنون خود را نه تنها برای سمت و سوی نهایی در سیاست خارجی، بلکه در زمینه اقتصادی نیز به صف آرائی دو جناح متخاصم راه برده است. به یقین ترجمان «برجام 2» به معنای «سهم خواهی» هرچه بیشتر در راس حاکمیت و به تبع آن «تقسیم بندی جدید» قدرت در درون این نظام پوسیده و میرا می باشد.
آخوند روحانی در تازه ترین سخنان خود که در آستانه سالروز «غصب» انقلاب ضد سلطنتی ابراز گردید از جمله گفته است: «الان زمانی است که باید برجام 2 شروع شود. امروز نیاز به یک برنامه جامع مشترک داریم؛ چرا که از برجام یک عبور کرده ایم و باید برجام 2 را آغاز کنیم». (سایت حکومتی تابناک 14 بهمن 1394)
ترجمان این سخنان همان به چالش کشیدن سیاست های بسیار انقباضی ولی فقیه زهر خورده است که با آن تصمیم دارد تا با مهندسی انتخابات پیش رو، ضمن حذف فله ای باند رفسنجانی – روحانی، میخ حکومت مطلقه خود را بر زمین بکوبد. بهترین ابزار در این راستا همان «شورای نگهبان» است که بخشی از طیول مقام معظم بوده و بعنوان «فیلتر» بیت رهبری عمل می نماید.

اکنون با زمان نزدیک شدن موعد نمایش انتخابات دو مجلس حکومتی و خبرگان رهبری، بخوبی در می یابیم که ولی فقیه چگونه این سیاست را قدم به قدم و با حذف و نیز بلوکه کردن سیاست های اقتصادی دولت «تدبیر و امید » و همچنین به حاشیه راندن رفسنجانی، یار و رفیق ۵۰ ساله خامنه ای، به نمایش گذاشته است.

در این راستا شورای نگهبان که تا به امروز قریب 60 درصد از کاندیداهای باند مقابل را «قلع و قمع » کرده بود، در یک به ظاهر بازنگری برای دومین بار و برای اینکه خیال باند رفسنجانی – روحانی را بالکل راحت نماید، یکبار دیگر بر مهر «رفوزگی » جناح «اصلاح طلب!» رژیم مهر تائید زده و قضیه را بقول عوام «دوقبضه » کرده است.
رد صلاحیت ها به حدی گسترده است که اکنون بسیاری از متولیان رژیم از «فله ای» بودن آن سخن به میان می آورند. در این راستا رفسنجانی بسیار تلاش نمود تا حداقل جلوی رد صلاحیت حسن خمینی را گرفته و بدین سان آن فراکسیون مورد نظر در مجلس خبرگان آینده برای شل کردن صندلی از زیر پای خامنه ای را هرچه بیشتر محکم نماید. اما بقول قدیمی ها «افاقه نکرد که نکرد».
سرانجام وی در تاریخ 18 بهمن به صحنه آمد و با دلی پر درد، خطاب به ولی فقیه گفت: «هرکس موجب دلسردی مردم شود، آب در آسیاب دشمن می‌ریزد تا برنامه‌های ایران ستیزی آنان با شتاب بیشتری بچرخد و اجرایی شود» (سایت حکومتی خبرآنلاین)

مضافا بر تمامی این نکات بزرگترین ضربه به باند رفسنجانی – روحانی به موازات تمامی رد صلاحیت ها، سیاست بی اعتبار کردن و فضا سازی علیه رفسنجانی و نوه خمینی و خانواده وی بوده است «امری که تماما از سوی آخوند های حکومتی در تریبون های نمایش جمعه دنبال شده و بقول رئیس «شورای سیاستگذاری اصلاح‌طلبان» قلابی، با تمامی تلاش های پشت پرده و رایزنی ها «برای تأیید صلاحیت چهره‌های شاخص اصلاحات، موفق نبوده است».
پسر آخوند بیات زنجانی از آخوندهای حوزه قم در رابطه با حذف نوه خمینی گفته است: «حسن خمینی چه امتحان می‌داد چه نمی‌داد، رد صلاحیت می‌شد. اگر همه مراجع تقلید هم اجتهاد او را تایید می کردند باز برای شورای نگهبان مهم نبود» (سایت همبستگی ملی)

در پاسخ به این تلاش ها و بویژه مواضع اخیر رفسنجانی مبنی بر به زیر سوال بردن «نخ نبات » حکومت، بود که آخوند موسی غضنفرآبادی عضو کمیسیون قضایی مجلس حکومتی نیز با حمله شدید به رفسنجانی گفت: «سخنان هاشمی بوی تشنج آفرینی می‌دهد. مطابق فرمایشات امام کسی که نسبت به شورای نگهبان تعرض کند، مفسد فی الارض است. متأسفانه چند سالی است که آقای هاشمی رفسنجانی اقداماتی انجام می‌دهند که برای جامعه ما سنگین و غیرقابل باور است؛ نامه بدون سلام در سال 88، سخنرانیهای او نسبت به سوریه، مطرح کردن شورایی شدن رهبری و مباحثی که اخیراً در خصوص شورای نگهبان بیان شده است. سخنان هاشمی رفسنجانی بوی تشنج آفرینی می‌دهد».( سایت حکومتی انتخاب 18 بهمن 1394)

تمامی علائم و نشانه ها سخن از آن دارند که خامنه ای کمر بسته تا انتخاباتی کاملا بی دردسر و بدون هرگونه رقابت را تا آخرین نقطه و سطر آن به انجام برساند. ندادن کمترین میدان به «رقیب » و فشار بر دولت آخوند روحانی مبنی براینکه شما کار به کار نمایش انتخابات نداشته باشید و تنها بر مسائل اقتصادی و اجرایی کشور متمرکز شوید، جملگی از این سیاست سخن دارند که ولی فقیه با چیدن صحنه هم به لحاظ نمایشی و هم از منظر دفاعی، خود را برای این مهندسی از ماه ها پیش آماده کرده است.
«خامنه‌ای همچنین تلاش می‌کند با قدرتنماییهای پوشالی مانند مانورهای نظامی و موشکی و با افزایش حمایت از بشار اسد و کشتار بی‌رحمانه مردم سوریه، در آستانه نمایش انتخابات، جنگ قدرت افسارگسیخته درونی را تحت‌الشعاع قرار داده و به خیال خود آثار خطرناک حذف باند رقیب برای تمامیت رژیم را به حداقل برساند» (شورای ملی مقاومت 21 بهمن 1394)

مقام معظم به یقین مجلسی بی سروصدا و بدون تنش می خواهد و از آن فراتر نیز «خبرگانی» که علاوه بر سکوت و مماشات با سیاست های مخرب ولی فقیه، مسئله جانشنی پس او را نیز به نفع دیدگاه های کلی خامنه ای حل و فصل نمایند. در این راستا به یقین حذف انتخابات ریاست جمهوری و انتخاب آن از سوی «یک مجلس دست نشانده» از جمله دیگر اهداف خامنه ای تا قبل از مرگ اش می باشد. در چنین سناریویی که وی سال ها پیش گوشه هایی از آن را به بیرون داده بود، حکومت مطلقه ولی فقیه شکل و فرم نهایی خود را خواهد گرفت.

به یقین هراس ولی فقیه زهر خورده از برهم خوردن آرایش این صحنه و به تبع آن ریختن مردم به خیابانها و عبور از مرز سرخ نظام آخوندی است. وی بخوبی میداند که رژیم در کلیت اش دیگر توان رویارویی با امواج میلیونی را ندارد، یکبار دیکتاتوری ولی فقیه به دلیل خیانت به قیام مردم و سازشی که در بالا صورت گرفت، توانست این مهم را عملی نماید، اما از آنجائیکه اوضاع دیگر به مانند سال 88 نیست و مردم و مقاومت ایران و مجاهدین خلق با رمز پایداری در اشرف قهرمان و زندان لیبرتی، هم دیگر در آن مختصات قبلی نیستند، بلکه در مداری بسیار بالاترو با کوله باری از تجارب هرچه بیشتر در مقابل دیکتاتوری صف آرایی کرده اند، وی به راحتی نخواهد توانست با تمامی نیروهای سرکوبگر خود با خیزش های بعدی جامعه مقابله نماید.
خامنه ای در این راستا (سایت حکومتی شرق 19 بهمن 1394) به صراحت اعتراف کرد: «هدف اساسی جبهه دشمن تغییر درونی نظام جمهوری اسلامی است. (مقام‌های کشور) مراقب باشند که جنجال‌های روزمره انتخاباتی آنها را سرگرم نکند و از پرداختن به مسائل مهم به ویژه اقتصاد غافل ننماید».

مهرداد هرسینی