۱۳۹۴ دی ۱۶, چهارشنبه

آخوندها باد کاشتند، طوفان درومیکنند!

از نشانه های دوران تغیییر، ازجمله سرعت تغییرات و تحولات درکشور، منطقه و جهان است. در دهکده بزرگ جهانی، اتقاقات مثل ظروف مرتبطه در یکدیگر تاثیر متقابل می گذارند.

پس از اعدام شیخ نمر، کمافی السابق عوامل حاضر به یراق، مثل همیشه برخلاف قوانین بین المللی از دیوار سفارت عربستان بالا رفتند، سفارت را طعمه حریق ساخته و امکاناتش را از پنجره به بیرون پرتاب کردند.
دولت عربستان تردید نکرد، دیپلمات تروریستهای خامنه ای را اخراج و تمامی
 روابطش با تهران را قطع کرد. کشورهای سودان، بحرین، کویت، امارات متحده عربی، جیبوتی، تونس، مصرو... کم و بیش از عربستان تبعیت کرده رژیم را محکوم و بعضا روابطشان را بطور کلی قطع کردند.
اتحادیه عرب حمله به سفارتخانه و کنسولگری عربستان در ایران را شدید محکوم کرد و از رژیم آخوندی خواست تا دست از صدور تروریسم در منطقه و دخالت در کشورهای منطقه بردارد. یاد آوری اینکه همین اواخر بود که ائتلافی نظامی از 37 کشورعربی ومسلمان علیه تروریسم تشکیل شد با هدف نهایی مبارزه با تروریسم رژیم ملاها درتهران و منطقه. نهایتا
 شورای امنیت سازمان ملل هم به اتفاق آرا دخالت عوامل رژیم دراین زمینه را به شدت محکوم کرد.
در این میان حال و روز آخوندهای تروریست و تروریست پرورعبرت انگیز و درس آموز است.
ساعت اولیه حمله و هجوم حرامیان رژیم به سفارت عربستان، رسانه های نزدیک به خامنه ای از انتقام امت در صحنه و مردم انقلابی ایران! از حاکمان حجاز! نوشتند. کوتاه زمانی بعد همه چیز وارونه شد و آب در لانه مورچگان افتاد و جناحین رژیم مشغول پاچه گیری یکدیگر شدند.

روزنامه جمهوری اسلامی نزدیک به رفسنجانی: کسانی که به سفارت عربستان هجوم آوردند، یاران آل سعود هستند !
روزنامه سیاست روز: دولت مقصر حمله به سفارت عربستان است!
 
شکرخوری فرمانده سپاه: حمله و به آتش کشیدن سفارت عربستان در تهران کار بسیار غلط و اشتباهی بود و به هیچ روی نمیشود این کار زشت را توجیه کرد!
نماینده رژیم درسازمان ملل هم به غلط کردم گویی افتاد وازعربستان معذرت خواهی کرد.
ازهمه جالب تر اما موضع گیری شیخ فری، ریسجمهورمدره مماشتگران و از ما بهتران بود!
شیخک تبه کار دردیدارباوزارت خارجه دانمارک اظهارلحیه نمودند: عربستان نمی تواند جنایت خود را با قطع رابطه با ایران بپوشاند، پاسخ انتقاد سر بریدن نیست!
معلوم نیست از کی تا بحال تروریستهای مرتجع ارسالی ملاها به منطقه، منتقد وضع موجودند؟!
روحانی یکی ازسردمداران و دست اندرکاران همیشگی حکومت عمامه و نعلین است. در حاکمیت همین رژیم نکبت است که بیش از صد و بیست هزار از رشیدترین فرزندان این مرزوبوم به طرز فجیعی به شهادت رسیده اند. در حاکمیت ننگین همین آخوندها بوده و هست که زنان و مردان را سنگسار می کنند. قتل عامهای هولناک تابستان سیاه 67 در همین دوران بوقوع می پیوندد. در دوران همین جانوران آدمخواراست که فتوای چشم از حدقه در آوردن و دست و پا بریدن صادرمیشود. سینه داریوش فروهر و همسرش با 27 ضربه چاقو شکافته میشود. صدها نفر از مخالفین و منتقدین نظام در خارج مرزها ترور میشوند.
کشیشان آزاده سربریده و مثله میشوند. منازل و اماکن اقلیتهای مذهبی به آتش کشیده میشوند. اقلیهای قومی به شدیدترین شکل سرکوب میشوند. صدور تروریسم افسارگسیخته به اقصا نقاط جهان صادر میشود. جنگ طولانی ضدمهینی هشت ساله عراق- ایران به تحریک و با خواست ملاها آغاز و ادامه پیدا می کند. میلیونها نفرکشته و معلول میشوند، میلیاردها دلار دود میشود و به هوا میرود. محیط زیست مردم منهدم میشود. آخوندهای آدمخوار به آدمیزاد بسنده نمی کنند، کوهخوار و دریاخوار میشوند!
آخوندها به خاطر جنایات ضد بشریشان 62 بار توسط سازمان ملل محکوم میشوند. قاتل کودکان، زنان و خبرنگاران در جهان معرفی میشوند. مخالفین بی سلاح ملاها در اشرف و لیبرتی بارها موشک باران میشوند. آخوندهای دجال تا آنجا پیش میروند که حتی نخست وزیر هشت ساله خود و رئیس مجلس ارتجاع سابق خودشان را به خاک سیاه می نشانند. رفسنجانی نفر دوم نظام و ملیجک دربار خمینی تهدید میشود که سرنوشت منتظری را پیدا خواهد کرد. برغم همه آنچه آمد که تنها مشت نمونه خروار است، شیخ فری را ببینید که دموکرات شده است و دم از حقوق بشر میزند. از اروپایی ها طلبکاری می کند. راستی هم آب که سر بالا برود باید هم که قورباغه نظام ابوعطای خردمندی و حقوق بشربخواند!
از آنچه گذشت میتوان نتیجه گرفت:
اولا شرایط تغییرکرده است، دوران تغییر قوانین خاص خودش را دارد، سرعت تغییرات و تحولات یکی از این نشانه هاست. فراموش نکنیم پس از حمله به سفارت انگلیس در تهران، مدتها طول کشید تا رژیم اعتراف به اشتباهش کرده و غلط کردم بگوید.
ثانیا رژیم پس از زهرخوران اجباری اتمی بسیار تبلیغ کرد تا وانمود کند شرایط در ایران تغییر کرده است. حمله به سفارت عربستان یک بار دیگر ثابت کرد که ملاها تا سرنگونی تام و تمام خویش بر صدور تروریسم اصرار خواهند ورزید.
ثالثا، برکشورهای منطقه و بخصوص عربستان آشکار گشت که صحیح ترین راه در مقابله با ملاهای ستمگر در ایران نه مماشات که قاطعیت است و بس... مقامات عربستان پس ازغلط کردم گویی نماینده آخوندها در سازمان ملل به حق گفتند معذرت خواهی رژیم ملاها کافی نیست. ملاها باید دست از صدور تروریسم در منطقه و در کشورهای عربی بردارند.

محمد قرائی

گزارش خبری از تجمعات اعتراضی و اعتصابات کارگری در شهرهای مختلف ایران


در روزهای اخیر اعتراضات کارگری برای گرفتن حق و حقوق خود از کارگزاران چپاولگر رژیم و دولت فریبکار حسن روحانی ، رو به گسترش است . کارگران به جان آمده دست از کار میکشند و در سرمای زمستان ساعتها زیر فشار سرکوبگران تجمع میکنند .
بنا به گزارش رسیده ، کارکنان رسمی پتروشیمی ماهشهر یکشنبه
۱۳ دی ، در مقابل فرمانداری رژیم در این شهر تجمع اعتراضی برگزار کردند.
آنها در اعتراض به پرداخت نشدن حقوق و مطالبات خود تجمع کردند.
این کارکنان قبل از تجمع در مقابل فرمانداری رژیم، در سایت
۴ منطقه آزاد اقتصادی ماهشهر، تجمع کرده بودند.
*****
تجمع کارگران معدن طزره مقابل ساختمان معدن و فرمانداری
 
بنا به گزارش رسیده ، حدود
۵۰۰ کارگر معدن ذغال سنگ البرز شرقی برای دومین روز در اعتراض به معوقات دستمزد خود مقابل ساختمان ستاد مرکزی این معدن و فرمانداری دامغان تجمع کردند. 
معدن طزره یکی از معادن البرز شرقی محسوب می‌شود و از قرار معلوم کارگرانی که در این واحد معدنی مشغول کارند بابت نیمی از دستمزد مهرماه و تمامی دستمزد ماههای آبان و آذر طلبکارند.
از قرار معلوم در تجمع امروز حدود
۲۰۰ نفر از کارگران از ساعت ۷صبح و تا پایان ساعت کاری در مقابل ساختمان اداری معدن در شاهرود تجمع کردند 
*****
بنا به گزارش رسیده ،اعتراضات کارگران شرکت کیسون شهر ورزنه در اصفهان به پنجمین روز خود رسید
روز ١٢ دی کارگران شرکت کیسون در ایستگاه راه آهن شهر ورزنه در اعتراض به دستمزدهای پرداخت نشده خود برای پنجمین روز تجمع کرده و پیگیر خواستهایشان شدند.
*****
اعتصاب همزمان
۲۰۰۰ کارگر معادن زغال سنگ کرمان
بنا به گزارش رسیده ،بیش از
۲۰۰۰ کارگر چند معدن شهرستان کوهبنان در کرمان در اعتراض به تعویق سه ماه دستمزد از روز شنبه ۱۲ دیماه بطور هماهنگی و همزمان دست به اعتصاب و تجمع اعتراضی زدند. کارگران معدن هشونی در کوهبنان نیز اعلام کرده بودند که اگر تا ظهر روز شنبه ١٢ دی حقوق آنها پرداخت نشود به جمع اعتصاب کنندگان خواهند پیوست. کارگران معدن زمستان یورت غرب در آزادشهر گلستان نیز دست به اعتصاب زده و در مقابل فرمانداری شهر دست به تجمع اعتراضی زدند.
در تجمع اعتراضی روز شنبه کارگران معدن کوهینان کارفرما قول داد که یکماه حقوق آنان را بپردازد اما کارگران روز یکشنبه نیز دست به تجمع زدند و خواهان پرداخت حداقل دو ماه حقوق خود شدند.
بهانه کارفرما برای نپرداختن دستمزد کارگران اینست که شرکت ذوب آهن اصفهان پول ذغال خریداری شده را به آنها نپرداخته است و مسئولان ذوب آهن هم اعلام کرده اند که آهن آنها به فروش نمی رسد اگر می خواهند به جای پول به آنها آهن بدهند. کارگران نیز در قبال کارشان مزدشان را میخواهند و اعتراض ادامه دارد.
*****
تجمع کارگران پتروشیمی اصفهان
بنا به گزارش رسیده ،روز
۱۳ دیماه کارگران رسمی پتروشیمی اصفهان نیز در اعتراض به وضعیت استخدامی نامشخص خود مقابل استانداری اصفهان تجمع کردند. این تجمع دو ساعت به طول انجامید. کارگران میگویند از سال ۸۲ که مدیریت و مالکیت پتروشیمی اصفهان به بخش خصوصی واگذار شده است وضعیت استخدامی و بیمه بازنشستگی کارکنان این شرکت همچنان نامشخص و بلاتکلیف است. کارکنان نسبت به عملکرد سهامدار اصلی این شرکت پتروشیمی نیز معترض هستند
*****
در روز ١٢ دی جمعی از کارگران معدن ذغالسنگ «شمال شرق» قشلاق آزادشهر به دلیل تاخیر در پرداخت ١١ماه از حقوقشان، در مقابل فرمانداری شهرستان آزادشهر اعتراض کردند.
*****
اعتصاب کارگران سد گلمندره
 
روز ١٣ دی جمعی از کارگران سد گلمندره گرمه به علت تعويق پرداخت ٥ ماه دستمزد و عدم انعقاد قرارداد کاری خود در پی اعتراضاتی که داشته اند، دست از کار کشيده و در مقابل فرمانداری شهر تجمع کردند. بنا بر اخبار از مرداد ماه امسال هیچ‌گونه قراردادی با کارگران شاغل در سد گلمندره بسته نشده و مسئولین اداره کار شهرستان گرمه جوابی به خواست کارگران نداده اند.
*****
تجمع اعتراضی کارگران معدن زغال سنگ ملچ آرام رامیان مقابل فرمانداری
صبح روز ١٣ دی ٤٠ کارگر پیمانی معدن زغال سنگ ملچ آرام رامیان در اعتراض به تعویق پرداخت ده ماه دستمزد خود مقابل فرمانداری رامیان جمع شدند.
علاوه بر تعویق پرداخت حدود
۱۰ ماه دستمزد سه ماه ه پایانی سال ۹۳ و هفت ماهه آخرسال ۹۴، حق بیمه کارگراان این واحد معدنی با تاخیر چند ماهه به تامین اجتماعی پرداخت می‌شود و به تبع آن دفترچه‌های درمانی تعداد زیادی از کارگران فاقد اعتبار شده است. کارگران همچنین به نحوه اجرای طرح طبقه بندی مشاغل اعتراض دارند.
*****
دومین روز تجمع اعتراضی کارگران معادن اولیه پابدانا
 
به گزارش رسیده ، صبح روز ١٣ دی دومین روز تجمع حدود ٢٠٠ کارگر تونل ٤ معادن اصلی پابدانا در مقابل درب ورودی این واحد معدنی برپا شد. اعتراض کارگران به تعویق پرداخت
 
سه ماه دستمزدشان است. در تجمع روز گذشته مدیریت وعده پرداخت یک ماه از دستمزد کارگران را داد اما کار خواستار پرداخت حداقل دو ماه دستمزدشان شدند.
معدن پابدانا در کرمان قرار دارد و بیش از هزار کارگر در آن مشغول کارند که عموم آنها با مشکل پرداخت به موقع دستمزدها روبرویند. این اعتراض ادامه دارد.
*****
حدود 200 از کارگران در مقابل ساختمان اداری معدن در شاهرود و بقیه کارگران نیز که در دامغان ساکن هستند، در مقابل فرمانداری رژیم در این شهر تجمع کرده اند.
در سمنان همچنین کارگران پستهای فشار قوی، در مقابل ساختمان مرکزی برق منطقه ای این استان تجمع اعتراضی برگزار کردند. آنها در اعتراض به اینکه ”هنوز رتبه بندی مشاغل در مورد آنها اجرایی نشده است، دست به این تجمع زدند. خبرگزاری حکومتی ایلنا با مخابره این خبر اعتراف کرد: کارگران پستهای فشار قوی در استان‌های دیگر نیز تجمعات مشابهی برگزار کردند
*****.
همچنین جمعی از مردم مشهد که سرمایه شان توسط مؤسسه غارتگر پدیده شاندیز چپاول شده، صبح دوشنبه 14 دیماه در مقابل ساختمان وزارت کشور در خیابان فاطمی تهران تجمع اعتراضی برگزار کردند.
بنا به گزارشها مردم کرمان نیز که توسط این موسسه رژیم غارت شده اند، روز سه شنبه 15دی94 در مقابل استانداری رژیم در کرمان تجمع خواهند کرد
. بنا به گزارش رسیده ، بیش از۴۰۰ تن از کارگران پیمانی مترو تهران در مقابل ساختمان شورای شهر رژیم در خیابان بهشت در تهران تجمع کردند.
کارگران زحمتکش این تجمع که روز سه‌شنبه پانزدهم دی برگزار شد را در اعتراض به پرداخت نشدن حقوق و مطالبات عقب‌افتاده خود برپا کردند. کارگران می گویند: بدون آن که پیمانکارسابق همه حقوق آنها را پرداخت کرده باشد، قصد تسویه‌حساب و قطع همکاری با شرکت مترو را دارد

۱۳۹۴ دی ۱۱, جمعه

معنی «جام زهر انتخابات» در این مقطع

«انتخابات» مجلس خبرگان رهبری همزمان با مجلس شورای آخوندها، قرار است در اسفند ماه برگزار شود. جدال و کشمکش بین باندهای رقیب بخصوص در راس نظام غوغا می کند.ا
انتخابات خبرگان رهبری به دلیل اینکه تضادهای راس نظام را برجسته و عیان می کند، نسبت به انتخابات مجلس از اهمیت و حساسیت بیشتری برخوردار است.
افسار پاره کردن ایادی رژیم، جزئیاتی از «اغراض» ولی فقیه و باندهای حامی او، در این مضحکه را، کم کم رو می کند.
بعد از شکست در مذاکرات اتمی و سیاست های منطقه ای که خود را در عقب نشینی های مکرر ولی فقیه از مواضع گذشته نشان داد، کل نظام در وضعیت حساسی قرار گرفته است. توجیه های مضحک و «بسیجی گول زن» خامنه ای در گردهمایی های مختلف، نتوانست در داخل نظام، او را به «محور اتحاد» همه باندها تبدیل کند. معلوم شد که در راس، همان گونه که در بدنه نظام، هر کس ساز خود را کوک می کند و حاضر نیست سرنوشت نظام را همچون گذشته بدست خامنه ای بسپارد.
رفسنجانی و روحانی به هر دری می زنند تا «باندشان» در صحنه به صورت فعال باقی بماند و «حذف» نشود. رفسنجانی به عنوان «سرفتنه» با پی بردن به ضعف های اساسی ولی فقیه، به تهاجم دست زده و ظاهرا قصد کوتاه آمدن ندارد. او حتی تهدیدهای سران سپاه که برای مرعوب و وادار کردنش به «انصراف داوطلبانه» از کاندید شدن در این نمایش، صورت می گیرد را، نادیده گرفته و کار خود را ادامه می دهد.
کرنش های گاه و بیگاه حسن روحانی در مقابل خامنه ای در این مقطع هم از موضع ضعف در برابر او نیست. میخواهد باندهای سرکش و افسار پاره کرده ولی فقیه را آچمز کند. او اگر چه از چاکران ولایت خامنه ای است، سرنوشتش را در این مقطع، به رفسنجانی و سیاستی که به خیال خود، نجات رژیم از گردابهای مهیب در پیش را دنبال می کند گره زده است.
خامنه ای و سپاه میخواهند که افراد باند رفسنجانی و روحانی که به مخالفت آشکار با او معروف هستند، صرفا به نشان دادن چهره هایشان در انداختن رای به صندوق اکتفا کنند که تا این لحظه به این هدف نرسیده اند. افراد این باند به صورت فله ای برای این معرکه گیری ثبت نام و کاندید شده اند.
تهاجم مردم به کل نظام هم با به توجه به ناتوانی های بنیادی و بی سابقه ولی فقیه، آغاز شده و «انتخابات» فرصت مناسبی برای شدت بخشیدن به این تهاجم است.
نیاز ولی فقیه به برگزاری این «انتخابات»، دیواری حفاظتی برای حرکات انقلابی مردم با هدف به زیر کشیدن این نظام، محسوب می شود که در پناه آن، حرکت مستقل مردم، خارج از باندهای مختلف رژیم، میسر و ساده تر است.
ولی فقیه در انظار جهانی بسیار منفور است. او به یک نمایش «مشروعیت نظامش» بیش از همیشه احتیاج دارد. خامنه ای تصور می کند که این مهم فقط می تواند با برگزاری یک چنین نمایشی، با شرکت تمامی ایادی داخلی و خارج کشوریش، حاصل شود.
سیاست «مماشات» با سردمداران بدنامش هم برگزاری و حلوا حلوا کردن این «توهین» بزرگ به ایران و ایرانی، با لگدکوب کردن بی شرمانه «دمکراسی» و «آزادی» مورد ادعایشان را، انتظار می کشد.
اینکه این مجموعه، با همکاری شرکای ریز و درشتش بتواند به آرزوی خود برسد، معلوم نیست؛ اما نقشه آنها به نظر می رسد، قربانی کردن مجدد آرا و آرزوهای مردم ایران، به پای منافع حقیر اقتصادی و ملاحظات سیاسی و استراتژیک و البته خواب و خیال هایشان برای ایران و منطقه خاورمیانه باشد.
و اما معنی جام زهر در این مرحله چیست و چگونه به حلقوم ولی فقیه سرازیر می شود؟
همانطور که گفته شد ولی فقیه باید این «نمایش» را با بزرگنمایی های معمول و با شرکت همه باندها و دستجات حکومتی در داخل و حامیان خارج کشوری خود، برگزار کند. یکی از مشکلات اصلی او در این مورد، «حذف» بعضی از این مهره هاست که نبودنشان در صحنه، باعث از رونق افتادن این «تئاتر روحوضی» است.
مهره های اصلی نظام، بسیار مورد نیاز ولی فقیه هستند، حتی اگر مواضعشان کاملا در تقابل با «هوا و هوس» های رهبر مفلوکشان باشد. برای قانع کردن رسانه های خارجی هم تمامی چهره های درونی نظام باید برای رای دادن صف بکشند. این موضوع «حذف» آنها را برای ولی فقیه مشکل می کند.
اگر «حذف» کند، «انتخابات» از رونق می افتد. اگر «حذف» نکند، با بالا دست قرار گرفتن احتمالی آنها در ارگانهای اصلی نظام، در آینده، برای پیشبرد اهدافش مشکل اساسی خواهد داشت.
ولی فقیه در این مقطع باید تصمیم بگیرد که چه راهی را انتخاب کند. تیغ را از رو ببندد و از خیر «مشروعیت» نظام بگذرد و دست تجار خارجی و صاحبان سرمایه را در گردو بگذارد، یا به رقبا میدان حضور دهد و کار کنترل آنها را به آینده، با تکیه بر سپاه و بسیج و ارگانهای اطلاعاتی و بخصوص «دفترش» که حجم و نفوذی بیش از دولت روحانی در حال حاضر دارد، واگذار کند.
ولی فقیه هر راهی در پیش بگیرد، برای خود و نظامش ریسک خارج شدن مردم از کنترلهای سخت و خطر سقوط نظامش در یک قیام مردمی دیگر را خریده است. پارامتری که تمامی باندهای رژیم و بخصوص آنهایی که در خارج کشور دل در گرو او و حفظ نظامش دارند را به وحشت می اندازد.
هرچه به تاریخ برگزاری این «انتخابات» نزدیکتر می شویم، وحشت از مردم و قیامشان بر علیه کلیت نظام، در فرصت باز شدن اجباری فضای سیاسی ناشی از امکان حضور آنها در خیابانهای شهرهای بزرگ، بیشتر در صحبتهای سردمداران نظام آشکار می شود.
این وضعیت نشان می دهد که «ولی فقیه» نظام «جام زهر» را بلند کرده ولی در نوشیدن آن، تردید دارد. زهر را سر بکشد و رقبا را حذف کند، یا به حضور آنها در صحنه «انتخابات» تن دهد و خوردن زهر را به عقب بیاندازد. در آینده نزدیک شاهد انتخاب ولی فقیه خواهیم بود.
با توجه به مطالبی که گفته شد، شرکت نکردن و تحریم این «انتخابات»، یک امر ضروری و لازم است. نباید به این نظام اجازه داد که یکبار دیگر اراده و خواست ایرانیان را به سخره بگیرد. از همین موضع است که مردم ایران کسانی را که شرکت در این «انتخابات» را تبلیغ می کنند از خود نمی دانند و آنها را در هرجا و هرمقام و موقعیتی هستند، طرد و منزوی می کنند.

عزیز پاک نژاد

بی هیچ مقدمه

یا پیچ و تاب کلام و چون و چرا اگر جنایات رژیم جلادان را با سی و هفت سال کشتار، ترور و جنگ، عادت مزمن جنگ افروزی «بوش ها» را در عراق و بی جربزگی بی جبران رییس جمهور فعلی ابر قدرت سابق را همراه با صلحجویی کاذب جنگ افروزانه در سوریه و مجذوبیت بی شباهت او نسبت به ملایان باضافه لاس سیاسی ـ طاس اقتصادی سوداگران سود و اسلحه را با یک حساب سرانگشتی با هم جمع کنیم حاصلش زایش غول با شاخ و دم وحشتناکیست بنام داعش که نه تنها جهان موجود و تمدن جاری آن و حضور انسان و کرامت او را اصلا برنمیتابد بلکه حتی یکجا قصد نابودی آن را دارد چنانچه مبارزه با آن صرفا به نبرد ـ البته ضروری ـ نظامی ختم شده و برای برکندن ریشه های تنیده آن در تار و پود عمامه و عبای ملایان تصمیم و اقدام اساسی صورت نپذیرد. بماند که از این پیشتر نیز وقتی قدمهای نسبتا کوتاه و نخست هیولا تا نیویورک، آرژانتین و بعضی کشورهای دیگر رسید اگر علل و ریشه های آن را به عمد یا سهوا نادیده نگرفته و راه سریع اقدام عملی در مقابل آن را نیز پشت گوش نمیانداختند بی شک رشد آن تا حد کنونی و چنین مرحله هولناک جهنمی و جهانی گسترش نیافته بود بخصوص که مقاومت ایران و شاخص آن مریم رجوی نیز از سالها پیش بارها برخطر «بنیادگرایی دینی بسا خطرناکتر از خطر اتمی» تأکید و نسبت به پیامدهای مرگبار و ضرورت مقابله با آن نظرات مشخص و رهنمود های قابل دسترس ارائه نموده بود.
پادزهر ناگزیر رهایی از چنگال بنیادگرایی هار مذهبی و ممانعت جدی از تکرار فاجعه پاریس و ادامه کشتار انسانها بنام دین و اسلام و به خصوص غلتیدن به دام جنگ جدیدی از نوع جنگهای صلیبی بی تعارف و تواضع، وجود و حضور جدی نیرویی عمیقا دمکراتیک اما ضرورتا با باورهای اسلامی را میطلبد که مطلقا در تضاد با تحجر و توحش افسارگسیخته بنیادگرایی اسلامی برخاسته از خمینیسم بوده و با اتکا به اعتقادات و باورهای مذهبی، رودررو و پنجه در پنجه ملایان جنایتکار داعش پرور، دوگانگی و تفاوت میان اسلام معتدل مترقی را با انواع بنیادگرایی دینی از نوع آخوندی با برجستگی وجوه آرمانی در جریان عمل و پروسه مبارزه و مقاومت به ظهور رسانده باشد.
برای همین حالا میشود ـ بی آنکه اسیر «اتوپی» باشم ـ به سادگی اما به تأکید بگویم در زمان رذالت پیشه و جهان جاری مهجور و در غیاب هر جنبش متشکل، مستقل و مسلمان ـ البته به اسف ـ در حال حاضر با یقین تنها مجاهدین آلترناتیو موجود در برابر هولناکترین هیولای آدمخوار جهان بوده و میباشند و بر این اساس حمایت از این جنبش سازمانیافته جدی ضد بنیادگرایی و شاخص آن مریم رجوی بعنوان زنی مسلمان بگمانم برای هرکس حتی با کمترین تصویر و تصور از فجایع ناشی از جنگ و کشتار توسط متعصبین خمینی صفت کافیست تا فکر و باور کند که اگر این دیو رها از بند همچنان بی افسار و آزاد بماند به زودی نه فقط دوباره مردمان بیگناه پاریس، آرژانتین و... بلکه دیگران را نیز همه یکجا خواهد بلعید مگر اینکه در راستای مصاف با غول آدمخوار داعش نام و دیگر انواع آن، پنهان در لابلای عمامه ملایان، هرکس در حد توان و با هر باور دینی و آرمانی یا بی آن، صرفا با تکیه بر وجوه انساندوستی و صلحجویی، مریم رجوی را در مسیر سخت و سلحشورانه ای که در راستای مبارزه با هیولای بنیادگرایی پیش برده و میبرد، یاری و همراهی نموده و دستانی که برای آزادی و پیروزی نیکی و مهر بر پلشتی و دشمنی به سوی همگان گشوده است را به گرمی بفشاریم تا بیش از پیش نیز سبب انگیزه و تشویق افکار عمومی بشردوستانی بشود که بویژه این اواخر و پس از فاجعه پاریس به اهمیت نقش آرمانی، اخلاقی و فرهنگی مجاهدین برای مقاومت ضد ارتجاع و بنیادگرایی دینی پی برده و از فراخوان مریم رجوی برای تشکیل جبهه ای جهانی در این راستا صمیمانه استقبال کرده اند.

ناهید همت آبادی


۱۳۹۴ دی ۸, سه‌شنبه

از زبان منصور قدرخواه

منصور قدرخواه در 22آبان 1335 در اصفهان به دنیاآمد. کار سینما را از سن 14 سالگی، با ساختن فیلمهای کوتاه و هشت میلی متری آغاز کرد. چند هفته بعد از به قدرت رسیدن خمینی، در 22سالگی راهیِ خارج کشور شد. پس از خروج از ایران در رشته های فیلمبرداری و گرافیک به تحصیل پرداخت و همزمان دوره های سناریو نویسی و کارگردانی را گذراند و در این زمینه ها به مطالعات عمیق و کار تجربی نفسگیر پرداخت. او در زمان دانشجویی، چند فیلم دربارۀ وضعیت پناهندگان ساخت و در سال 1992 (1371) اولین فیلم سینمایی اش ـ «چشم دربرابر چشم» را تهیه و کارگردانی کرد. این فیلم که داستان یک خانواده 5نفری است شامل زن و شوهر و پدر زن و دو دختر، «صحنه هایی دردناک از اعدامهای مصنوعی در مقابل چشمان هادی (بازیگر نقش اول مرد) و شکنجه های روحی و فیزیکی مُنا (بازیگر نقش اول زن) در برابر چشمان پدر و همسرش را نشان می دهد. این خانوادۀ شکنجه شده به کشور آلمان پناهنده شده اند، امّا آنجا نیز از اذیّت و آزار فاشیستهای این کشور در امان نیستند...».

قدرخواه، نویسنده و کارگردان فیلم «چشم دربرابر چشم» دربارۀ تأثیرات اجتماعی این فیلم در گفتگویی با «رادیو ایرآوا» می گوید: «... غیر از یک جریان فاشیستی معروف در اتریش، همه از این فیلم... استقبال کردند. هنرپیشه زن این فیلم (مُنا)، به عنوان بهترین هنرپیشۀ سال در آلمان جایزه گرفت. این فیلم جوایز دیگری را هم از آن خود کرد. در آن زمان به دلیل ایرانی بودن من، رژیم هم خودش را وسط انداخته بود و کسانی که من نمی شناختم رژیمی اند به عنوان تماشاچی با من حرف می زدند و مدام از من می خواستند که بگویم این اتّفاقات مربوط به زمان شاه است، ولی من زیر بار نمی رفتم. آن زمان به شکل الآن فعالیت سیاسی نمی کردم و فیلمسازی بودم که احساس تعهّد از طریق کارهای فرهنگی نسبت به ملّتم داشتم ... یکی از بهترین تأثیراتی که من در مورد این فیلم داشتم این بود که در یک زندانی که چند نفر از این بچه هایی که در اثر تربیت اشتباه، فاشیست شده بودند و بمبهای آتشزا را به طرف پناهندگان پرتاب می کردند، یک پسر 17-18 ساله که سرش را هم تراشیده بود، وقتی که فیلم را تماشا کرد، در آخر فیلم به طرفم آمد و گریه کرد و گفت که من دیگر هیچ خارجی را نخواهم زد. در آن لحظه من هم گریه ام گرفت و به او گفتم که من برای رسیدن به این نقطه در ذهن تو این فیلم را ساخته ام.
 البته کارشکنی های رژیم در باره این فیلم خودش داستانهای طولانی دارد».
 منصور قدرخواه در آبان 1375، به سن 40سالگی، به شورای ملی مقاومت ایران پیوست. شش ماه بعد از پیوستنش به شورا، در روز سوم اردیبهشت 1376 (23 آوریل1997) تلویزیون «آرته» (کانال مشترک آلمان و فرانسه) فیلم «رد پای ترور»، ساختۀ او را به زبان آلمانی و فرانسه برای کشورهای آلمان و فرانسه پخش کرد. این فیلم کارنامۀ خونین تروریسم دولتی ایران علیه مخالفان، به ‌ویژه فعّالان مقاومت ایران در خارج کشور، را به تصویر کشیده است.‌ بخشی از این فیلم به پروندۀ ترور دکتر کاظم رجوی، شهید بزرگ حقوق‌بشر ایران، که روز 4اردیبهشت سال69 به ‌دست تروریستهای اعزامی از تهران، در نزدیکی منزلش در حومۀ ژنو به‌شهادت رسید، اختصاص دارد. هم‌ چنین، نقش دیپلومات ـ ‌تروریستهای رژیم آخوندی را در ترور مجاهد خلق زهرا رجبی، شهید بزرگ دفاع از حقوق پناهندگان در ترکیه، به ‌روشنی نشان می ‌دهد. در این فیلم، توطئۀ شکست‌ خوردۀ تروریستی رژیم آخوندی علیه جان رئیس‌جمهور برگزیدۀ مقاومت و مسئول شورا در پاریس و بغداد و هم‌چنین فشارهایی را که رژیم به‌ خاطر پیوستن خانم مرضیه به مقاومت، به او وارد آورده، مورد اشاره قرار داده است.در بخشی از این فیلم، پروندۀ جنایت تروریستی رژیم در رستوران میکونوس برلین، همراه با مصاحبه ‌هایی با خانواده‌ های قربانیان و اعضا و مسئولان مقاومت، مورد بررسی قرار گرفته و بر نقش سردمداران اصلی رژیم در این جنایت انگشت گذاشته شده است.
 فیلم «رد پای ترور»، چند روز پس از صدور حکم دادگاه برلین و تأکید آن بر نقش مستقیم خامنه ای، رفسنجانی و چند تن دیگر از سران رژیم آخوندی در جنایت رستوران میکونوس در برلین، پخش شد.
 منصور قدرخواه در گفتگویی دربارۀ هدفش از تهیۀ این فیلم گفت: «... سعی من این بوده که با استفاده از امکانات متعدد صوتی و تصویری و با اتّکا به اسناد معتبر و گواهی شاهدان ایرانی و اروپایی، به ردیابی این پدیدۀ وحشتناک جنبۀ ملموس و قابل درک برای همه بدهم. هدف من در واقع همان هدف مبارزان و مجاهدان راه آزادی، یعنی افشای هر چه بیشتر این رژیم و ملموس‌ کردن احساس قربانی ‌بودن و از دست دادن عزیزان بود. 
 من فکر می‌ کنم افشای این رژیم برای ما که در کشورهای اروپایی زندگی می ‌کنیم، یک وظیفۀ مبرم انسانی است. افشای این رژیم در عین حال افشای کسانی است که سالیان سال دست ‌در‌ دست این جانیان گذاشته ‌اند. افکار عمومی این کشورها باید آگاه شوند که وزیرانشان دست‌ در‌ دست چه کسانی می‌ گذارند و چه دستهای خونینی را می ‌فشارند... در شرایط فعلی که مردم ایران در چنگال یکی از وحشی ‌ترین و جنایتکارترین رژیمهای تاریخ بشری به ‌سر می ‌برند... انسان مجاز به سکوت نیست و باید با هر امکانی علیه این آدمکشان فریاد اعتراض سردهد. سکوت در حقیقت، جز موضعگیری به‌ نفع ظلم و ادامۀ ستم نیست. تا وقتی که این رژیم هست، ظلم، ستم، کشتار، فساد، فحشا، رشوه‌ خواری و هر آن‌ چه پلید است، نه‌ تنها کم نخواهد شد بلکه روز ‌به‌ روز بیشتر خواهد شد.
 امروز دیگر این تنها مردم ایران نیستند که باید آثار شوم حاکمیت آخوندها را تحمّل کنند، کل جامعۀ متمدّن بشری از دست اینان در رنج است. خوشبختانه ما در شرایط بعد از رأی دادگاه میکونوس به ‌سر می ‌بریم. این رأی یک نقطه ‌عطف در تاریخ حقوقی جهان است. چرا که حاکمان ظالم در زمان حاکمیت خود ـ‌ و نه بعد از آن‌ ـ بر اساس تحقیقات چهارساله و ارائۀ اسناد معتبر محکوم شدند...» (هفته نامۀ «ایران زمین»، شمارۀ 138، 15اردیبهشت1376).
 پخش فیلم «رد پای ترور» از تلویزیون «آرته» خشم کارگزاران رژیم را برانگیخت و آنها از هر راه ممکن علیه قدرخواه به توطئه چینی و یاوه پراکنی پرداختند، ازجملۀ آنها این موردی است که خود او آن را شرح داده است: «زمانی که فیلم "رد پای ترور" را می ساختم رژیم که از ساختن یک فیلم بر علیه اش مطلع شده بود با عجله در اواسط درست کردن این فیلم یکی از نزدیکان من را، که اصلاً آدم سیاسی نبود، سراغم فرستاد و به او آموزش داده بود با تعریف و تمجید از کارهای هنری ام مرا تشویق به همکاری با رژیم در ازای یک رشوۀ 6میلیون دلاری کند. من که به درستی فهمیدم جریان چگونه است، هنوز این فرد آشنا پیشنهاد رژیم را تمام نکرده و سخنش پایان نیافته بود، نتوانستم بنشینم و از شدّت عصبانیت بلندشدم و فریاد زدم: "تو هرچند به عنوان مهمان من آمدی ولی چون داری دشمن مردم ایران را نمایندگی می کنی دیگر مهمان نیستی و من با فرستادگان رژیم هیچ صحبتی ندارم. بین من و رژیم دریا دریا خون و رنج و شکنج قراردارد و با هیچ مبلغی با این رژیم سر آشتی ندارم» (مقالۀ «وحشت بیکران رژیم مستأصل خامنه ای از فیلم پیدایش و تولّد ترور»،  سایت «همبستگی ملی»،16اسفند1392).
 او دربرابر یاوه گوییها و فشارها و تهدیدهایی، که دامن بستگان و مادر دلاورش را هم گرفت، نه تنها سر فرودنیاورد بلکه، جانانه، دربرابر قدّاره بندان رژیم تروریست پرور ایستاد و در مقاله یی در شمارۀ 142 هفته نامۀ «ایران زمین» (12خرداد1376) چنین نوشت: «گر ما ز سر بریده می ‌ترسیدیم/ در محفل عاشقان نـمی ‌رقصیدیم.
 ... چند روز پیش، عکس ‌العملهای دیوانه ‌وار رژیم نسبت به فیلم "رد‌پای ترور" به‌ دستم رسید که حقیقتاً مرا غرق در شادی کرد. باور کنید خیلی بیشتر از محبتها و تشویق دوستان، از فحّاشی و ناسزاگویی این دشمنان خوشحال شدم. این تجربۀ تازه ‌یی بود. نمی ‌دانستم که فحش هم خوشحالی می ‌آورد. فکر می‌ کنم این احساس مشترک تمامی ایرانیان وطن ‌دوست باشد که هر چقدر این دشمنان مردم و میهن بسوزند و جیغ و داد کنند، خوشحالیشان بیشتر می‌ شود. سوختگی آنها مرهمی است بر زخمهای بیکران مادران و پدرانی که فرزندانشان را توسط این رژیم ددمنش و آدمکش از‌دست داده‌اند.
 امّا هر آدم عاقلی وقتی این حرفها را بخواند، از شدّت حماقتِ اینها، خنده‌ اش می‌گیرد. در "کیهان هوایی" 17اردیبهشت76 در نوشته‌ یی تحت عنوان "اعتراض دانشجویان ایرانی به توطئۀ تبلیغاتی تلویزیونی مشترک فرانسه و آلمان"، می‌ خوانیم: "استکبار جهانی که خسته و درمانده از... مقابلۀ منطقی با بانگ رهایی بخش نظام اسلامی ایران و امواج طراوت ‌بخش آن است، در برنامۀ تلویزیونی مشترک فرانسه و آلمان،‌ نقطۀ اوج رذالت و خباثت خود را با تمامی تکنیکهای هنری و شیطانی آمیخته بود این برنامه در حقیقت تریبونی بود در اختیار منافقین و خیالپردازی بیمارگونۀ این گروه تروریست"
 این‌ را که چه کسی درمانده است، همۀ دنیا می ‌دانند و احتیاج به توضیح ندارد، امّا عوضی ‌گرفتن "امواج طراوت‌ بخش"، با بوی گند نظام آخوندی، که مشام هر انسان متمدّنی در اقصی ‌نقاط جهان را می ‌آزارد، از ذات دغلکار آخوندی برمی ‌خیزد. هر آدمی هم که از اوضاع رژیم و موقعیت و آمادگی مقاومت و ارتش آزادیبخش باخبر باشد، می ‌داند که "خیالپردازی بیمارگونه"یی که این رژیم را دارد کلافه می ‌کند، چیزی نیست جز چشم‌ انداز سرنگونی تام و تمامش به ‌دست رزمندگان ارتش آزادیبخش، که خواب خوش از چشمان رژیم و مزدورانش ربوده است. به نوشتۀ ارگان خارج‌ کشوری وزارت اطلاعات، "دانشجویان" مزدور از "مسئولین سیاست خارجی دولت جمهوری اسلامی خواسته ‌اند به ‌نحو مقتضی و با قدرت و قاطعیت تمام و ضمن استفاده از ابزارهای لازم قانونی، عکس ‌العمل جدّی و مناسب را در تمامی ابعاد آن نشان دهند. این دانشجویان هشدار داده‌ اند که هرگونه تأخیر و تعلّل در انجام این مسئولیت سنگین عواقب جبران ‌ناپذیری را به‌ دنبال و تهاجمات وحشیانۀ فرهنگی دیگری را علیه ارزشهای ملی و اسلامیمان در پی خواهد داشت".
 طرف را به ده راه نمی‌ دادند، سراغ خانۀ کدخدا را می‌ گرفت. حال که بعد از رأی دادگاه میکونوس و پیگیری اعتراضات گستردۀ شورای ملی مقاومت و پشتیبانانش، اتّحادیۀ اروپا تصمیم گرفته دیالوگ انتقادی با رژیم را قطع کند؛ به ارتباط و ملاقات با وزیران این رژیم خاتمه دهد و گوش جاسوسان این رژیم را، که خود را "دیپلومات" جا می ‌زنند، بگیرد و بیرون بیندازد، مگر کسی به همان آسانی دوران گذشته برای خُرده ‌فرمایشهای شما تره خُرد می‌کند؟ و انگهی اگر بخواهند، می ‌توانند با گرفتن وکیل و شکایت از محتوای این فیلم به دادگاههای رسمی، بخت خود را از نظر قانونی بیازمایند. مدارکی که در این فیلم نشان داده شده ‌اند، فاکتهای محکمی هستند که از طریق مؤسّسات و ادارات رسمی ابتدا مورد تحقیقات بسیار مفصّل قرار گرفته و بعد اجازۀ نمایششان صادر شده است و همۀ آنها دالّ بر تروریسم دولتی رژیم حاکم بر ایران می‌ باشند. تا آن‌جا که من مطلع شده‌ ام، مزدوران نامبرده از طریق تلفن ‌زدن و نشان‌ دادن عکس ‌العملهای دیوانه‌ وار، جز رسوایی خود کاری از پیش نبرده‌ اند. ناگفته نماند که بریده ‌مزدوران هم در این کار با آنها همراه بوده ‌اند و با گرفتن ژست اپوزیسیون، سوزش خود را از این فیلم نشان داده‌ اند.
 هر کس این رژیم تروریست را بشناسد، می ‌داند که معانی "قدرت و قاطعیت تمام" و "عکس‌العمل جدّی و مناسب" چیست و "ابزارهای لازم قانونی" کدامند. وقتی جلّادان این رژیم، به قول آن زندانی سیاسی رهاشده، به شلّاق نام "قانون اساسی" داده ‌اند، معنای "استفاده از ابزارهای لازم قانونی" در خارج از کشور هم معلوم است. ولی به‌ اصطلاح دانشجویان آن‌ قدر خِنگ و عقب‌مانده هستند که نمی‌ دانند آن سبو بشکست و آن پیمانۀ "گفتگوی انتقادی" ریخت. 
 در روزنامۀ "جمهوری اسلامی" 18اردیبهشت، تحت عنوان "چهرۀ پر تزویر اروپاییان را فاش کنیم"، همین یاوه ‌گوییها به ‌طور مفصّل‌تری تکرار شده‌ اند: "کانال مشترک تلویزیون آلمان و فرانسه برنامۀ شیطنت که حاوی توهینهای گسترده به مقام شامخ حضرت امام خمینی ... بود، از طریق گفتار و تصویر پخش کرد. این برنامه هم ‌چنین رهبر معظّم انقلاب و تعدادی دیگر از مسئولین جمهوری اسلامی را در نهایت وقاحت و بی‌ شرمی "تروریست" لقب داد... برای مقابله با این برنامه ‌های وَهن‌ انگیز، مسئولان سیاسی فرهنگی کشورمان باید تدابیری بیندیشند... آیا شرم ‌آور نیست که فلان شبکۀ تلویزیونی آلمان و فرانسه، ملت بزرگ و بافرهنگ ایران را تروریست بنامد؟" آخوندهای حیله ‌گر، دروغگو و دغلکاری که قاتلان مردم ایرانند، هر جا که گیر می ‌افتند، خودشان را پشت‌ سر مردم قایم می ‌کنند، زمین و آسمان را به هم بافتند تا از زیر جواب اصلی فرار کنند. آنها هستند که باید جواب بدهند آیا مدارک و شواهد ارائه ‌شده در این فیلم درست هستند یا نه؟ آیا این 61 عمل تروریستی را عواملشان در اروپا انجام داده ‌اند یا نه؟ ... سرمایۀ اصلی این جانیان به‌ وجودآوردن ترس و وحشت در انسانهاست. سالیان سال است که خون می ‌ریزند و بیداد می‌ کنند، به همۀ حقوق انسانها تجاوز می‌ کنند و دین مردم را، که یکی از شالوده‌های فرهنگی و ارزشهای جامعۀ ما می‌باشد، از محتوا خالی کرده ‌اند و هم‌چون ابزار سرکوب و چماق، آن را بر زن و مرد و پیر و جوان می ‌کوبند. با حیله و مکر نسلی را در جنگ خانمانسوز به کشتن و فنا دادند و نسلی دیگر از بهترین فرزندان این خلق را با شقاوتی غیرقابل وصف قتل‌ عام کردند. آنها ترس می‌ آفرینند تا ادامۀ حکومت ننگین خود را ممکن سازند. پس باید خود را از این ترس برهانیم تا بتوانیم مردممان را آزاد کنیم. زندگی خیلی بیش از آن ارزش دارد که آن را به بازی بگیریم. امّا زندگی یعنی آزادبودن، آزاداندیشیدن، آزاد انتخاب‌کردن زندگی یعنی حیات داشتن و متحرّک ‌بودن؛ زندگی یعنی لبخند و دیدن لبخند دیگران؛ زندگی یعنی احساس خوشبختی در زمانی که دیگران خوشبختند. چطور می ‌توان زنده بود تا وقتی که این رژیم می ‌کشد و می‌ سوزاند و هر چه پاکی و خوبی است را ویران می‌کند؟ زندگی در این شرایط فقط وقتی معنی پیدا می‌کند که در ارتباط با زندگی مردم باشد. پس برای نجات زندگی مردم باید زندگی ـ ‌‌یعنی مبارزه‌‌ ـ کرد. طلسم این جانیان، یعنی همان ترس و وحشتی را که به ‌وجود آورده‌ اند، باید به هر قیمت شکست. حیله ‌ها و فریبهای این رژیم و افسونهای کهنه و باطل‌شدۀ آن هم‌چون "استحاله" را هم نباید گذاشت دوباره جان بگیرد‌‌”(هفته نامۀ «ایران زمین، شمارۀ 141، 5خرداد1376). 
 فیلم «رد پای ترور» با استقبال زیادی که از آن شد و تأثیرات افشاگرانه یی که در پی داشت، برای رژیم تروریست و تروریست پرور، تحمّل ناپذیر بود. از این رو، از طریق اقدامات دیپلوماتیک سرانجام توانست این کارگردان و نویسندۀ شیدای آزادی ایران را از هرگونه فعالیتی در تلویزیونهای آلمان محروم کنند. امّا او از پا نمی نیشند و در راستای افشای هرچه بیشتر چهرۀ اهریمنی رژیم سفّاک آخوندی، سایت «ایران لیبرتی» (ایران آزاد) را به راه می اندازد. خودش در این باره می گوید: «... فیلمسازی را آلمانیها از من گرفتند و من ممنوع الشغل شدم، به دلیل این که رژیم بر روی آنها فشار آورد که فیلمهایی مانند "چشم در مقابل چشم" و یا "رد پای ترور" نسازم. من مبارزه را مثل نفس کشیدن می دانم. حتی فیلمسازی را هم مانند نفس کشیدن می دانم... چون فیلمسازی دیگر میسّر نبود به سایت سازی روی آوردم».
 «بعد از نمایش فیلم «ردپای ترور» از تلویزنهای آلمان و فرانسه، آرته و ان دی آر، رژیم سفرای دو کشور اصلی اروپایی و طرف حساب تجاری اش یعنی آلمان و فرانسه را احضار کرد و شدیداً به آنها اخطار داد و خواستار توقف همکاری من با تلویزیونهای این دو کشور شد. در آن زمان روزنامه های اصلی رژیم بر علیه دادگاه میکونوس و فیلم "رد پای ترور" که کلّاً مدارک و اسناد محکمه پسند و از نظر حقوقی کاملاً روشن ارائه کرده بودند، مقالات زیادی نوشتند. دادگاه میکونوس در شهر برلین در کنار تحقیقات سه سال و نیمه اش، این فیلم را سندی بسیار محکم ارزیابی کرد و ... اصلی ترین سران این رژیم را به جرم شرکت در این ترور محکوم کرد» (مقالۀ «وحشت بیکران رژیمِ مستأصل خامنه ای از فیلم پیدایش و تولّد ترور »، سایت «همبستگی ملی»، 16اسفند1392).
 سنگ اندازیهای مزدوران رژیم آخوندی بر سر راه فعالیتهای سیاسی و افشاگرانه قدرخواه از آن پس هم ادامه داشت. همین سنگ اندازیها باعث شد سایت «ایران آزاد» یا «ایران لیبرتی» که او سالها از طریق آن چهرۀ آزادی ستیز و ضدفرهنگی و تروریستی رژیم آخوندی را افشا می کرد، از کار بازمانَد. او در کنفرانس مطبوعاتی اش در «خانۀ دموکراسی و حقوق بشر» ـ مرکز سازمانهای شناخته شده بشردوست آلمانی ـ در برلین در این باره گفت: «موضوع این کنفرانس مطبوعاتی مسألۀ امتداد دیکتاتوری و سانسور مطبوعاتی و ایجاد جوّ ترور و وحشت بعد از روی کارآمدن احمدی نژاد در ایران به خارج از مرزهای ایران، به ویژه، کشور آلمان است. فعالیتهای سایت "ایران آزاد" که اساساً جنبۀ فرهنگی, هنری و خبری دارد و در ضمن، جنایات رژیم در عرصۀ نقض فاحش حقوق بشر و ماجراجویی های آن در به دست آوردن سلاحهای اتمی را افشا می کند, در تاریخ 24 اوت 2005 مورد اخلال قرار گرفت و مسدود شد. ابتدا فکر می کردیم این یک مشکل تکنیکی است ولی خیلی زود خبردار شدیم که سایتهای وابسته به وزارت اطلاعات مانند سایت "روشنا"، سایت "ایران دیدبان" و سایت "نگاه نو" به تهاجم رژیم و عواملش به سایت "ایران لیبرتی" اعتراف می کنند و مدّعی می شوند که آنها با شکایت به مراجع قانونی توانسته اند چنین کاری را انجام دهند، که این ادّعایی دروغ بود. این سایتها حتی به صورت غیرمستقیم مدیر پایگاه اینترنتی "ایران آزاد" را تهدید کرده بودند که به سرنوشت کسانی دچار خواهد شد که از سوی رژیم ربوده و روانه زندان اوین شده بودند... شرکت خدمات دهندۀ اینترنتی آلمانی "اوانسو"، بدون هیچ توضیح و یا اطلاع قبلی فعالیتهای سایت "ایران آزاد" را متوقّف کرده و از هرگونه پاسخگویی نیز طَفره می رفت و حتی تهدید می کرد که مسئولین سایت مورد نظر به سرنوشت بدی دچار خواهند شد. هم جهتی و هم زمانی مشکل آفرینی این شرکت خدمات دهندۀ آلمانی با اعترافات واضح سایتهای وابسته به وزارت اطلاعات توطئه به اجرا درآمده را برملا می ساخت».
 قدرخواه «از طریق مراجع قانونی این موضوع را دنبال کرده و بالاخره دادگاه اداری ایالت بِرمن در یک رسیدگی فوری، شرکت خدمات دهنده را موظّف کرد که سایت "ایران لیبرتی" (ایران آزاد) را بازگشایی کند...بدین ترتیب توطئه گسترش سانسور و خفقان آخوندی در این پرونده به شکست انجامید و این شرکت مجبور شد که بیش از 20 هزار اسناد و مدارک کامپیوتری را که جنبه هایی از جنایات دیکتاتوری حاکم بر ایران را افشا می کنند, مجدداً در معرض استفاده عموم قرار دهد».
 مدیر سایت «ایران آزاد» در بخش دیگری از سخنانش به افشای انجمنهای پوششی وزارت اطلاعات رژیم در آلمان و افراد دست اندر کار این انجمنها و سایتهای اینترنتی آنها پرداخت و «با اتّکا به اسناد مکتوب از مأموریتهای محمد حسین سبحانی, علی قشقاوی, کریم حقّی و جعفر بقّال نژاد برای وزارت اطلاعات مخوف آخوندی پرده برداشت و با نشان دادن گزارش ادارۀ امنیت آلمان (ادارۀ حراست از قانون اساسی) گفت که مقامات آلمانی نیز از وجود این انجمنهای پوششی وزارت اطلاعات در خاک آلمان مطّلع هستند و تصریح هم کرده اند که هدف این انجمنها لطمه زدن و خنثی سازی اپوزیسیون است ولی متأسّفانه ارگانهای ذیربط آلمانی تاکنون اقدام قاطعی جهت متوقّف کردن این گونه فعالیتهای سرویس اطلاعاتی رژیم نکرده اند» (سایت «همبستگی ملی»، 31شهریور1384).
 هرچه تهدیدها و آزارها بیشتر می شد، شیفتگی این کارگردان و نویسندۀ جان شیفته، به آرمان مقاومت و پایداری و عشقش به پیشتازان راه آزادی پرشکوه تر خود را نشان می داد. نمونه ها بسیارند. دو موردش را در زیر می خوانید:
 ـ دفاع از دژهای شرف و پایداری در کشتار جنایت بار مزدوران مالکی ـ خامنه ای در 19فروردین 1390 در اشرف:
 «... به راستی در روز جمعه خونین 19 فروردین 1390 (8 آوریل 2010) مجاهدین ساکن شهر اشرف، این دژ پایداری و غرور و انسانیت در اوج مظلومیت و فراتر از همه حماسه های تاریخی، تبدیل به تمامیت اعتبارات نوع بشر متمدّن و عدالتخواه شدند. 
به راستی آنان در تک تک اعمال و عکس العملهایشان بسیار فرا انسانی و با منطقی بسیار سازنده برای همۀ انسانهای حق طلب رفتار کردند. نام این منطق ایستادگی کامل، مقاومت قهرمانانه است که در شعار "بیا، بیا، بیا" خلاصه می شود... این شعار در 19 فروردین درسی فراموش ناپذیر به دشمن داد و به این طریق دشمن را به استیصال کامل و در آستانۀ سرنگونی محتوم فرو برد. ذهن و حافظۀ دشمن خونخوار و عقب ماندگی تاریخیش، همیشه، به بی اعتنایی به حقیقت و فلسفۀ وجودی مجاهدین و مبارزان راه آزادی نیاز دارد و این فاشیست آدمخوار درس از تاریخ نمی گیرد و سعی می کند با وحشیگریِ هر چه بیشتر و جنایت عریانتر، چند صباحی به حکومت ننگینش بیشتر ادامه دهد. وقتی در اوج کشتارهای سال 67 منتظری قید ولی فقیه دوّم و جانشینی خمینی جلّاد را زد، در نامۀ معروفش به این جلّاد نوشت: با کشتنِ مجاهدین نمی توان آنها را از بین برد. آنان یک سِنخ فکری هستند... امّا حماقتِ ناشی از دیدگاه فاشیستی، جلوِ دیدن واقعیات بسیار واضح را می گیرد و این را با این که این رژیم و همپالکیهایش هزاران بار تجربه کرده اند، امّا باز تنها و تنها جوابشان به خواستهای مردم و فدائیان راه احقاقِ حقوقشان، یعنی اشرفیان و اشرف نشانان، سرکوب هر چه بیشتر؛ کشتار هر چه گسترده تر و شکنجه های بی رحمانه تر بوده است...
 راستی، مجاهدین چرا با وجود این ضربه های بسیار هولناک و ماکزیمم خشونت، نه تنها از بین نرفتند بلکه هر بار بیش از قبل استوارتر و قوی تر برخاستند و شکوه اراداۀ انسانی را به طور وصف ناپذیری برای تاریخ انسانیت و قیام کنندگان در راه حقیقت به نمایش گذاشتند؟ آری، به بهترین شکلی از پس همۀ فشارهای کمرشکن و جنایات هولناک، به صورت غیر قابل تصوّر و وصف ایستادند و با تمام سردیها و تاریکیهای این جهان غَدّار با همۀ مماشات قدرتمندان این دنیا، همه مصائب را به جان خریدند و فریاد زدند: "آری، آری، شب گذراست تا انسانهای تشنه به آزادی و عدالت به آن ایمان آورند که فقط پافشاری بر اصول و اِحقاق حقوق است که می تواند جواب جبّاران باشد و خمیدن در مقابل دشمن شایسته انسانی زیستن نیست.
 خامنه ای خون آشام و دوقلوهایش مالکی و احمدی نژاد در مقابل این سؤال قراردارند که دیگر با چه حربه یی می خواهند مجاهدین را نابود کنند و مگر جنایتی متصوّر بوده که اینان با این استوارانِ تاریخ بشری انجام بدهند و نداده باشند؟ 
 آری، اشرفیان نه تنها از شما دیوصفتان هراسی ندارند بلکه به شما جانیان، قهرمانانه، "بیا، بیا، بیا" هم می گویند...
 آری، چشمان باز اشرفیان در دل تاریکها، نور امید را در دل ملیونها ایرانی زنده نگه داشته است و اینک، چشمان باز است که پیروز می شود بر چشمان بسته، یعنی بر همان سیاست مماشات با جلّادان حاکم بر ایران، و تمامی تلاشها برای حفاظت از دشمن¬ترینِ دشمن انسان و به قول جناب وزیر دفاع و وزیر امور خارجۀ آمریکا "خطرناکترین رژیم جهان"، بی ثمر بوده است.
 به همّت و ایستادگی اشرفیان، که با دادن این خونها و پذیرش این همه درد و رنج، راه را به مردمشان نشان می دهند، چه بخواهید و چه نخواهید آقای اوباما، دوران سیاستهای مماشات و بسیار آلوده و هم¬چنین "دیالوگ" با جلّادان به پایان رسیده است. 
 آری، اشرفیان، همیشه، فریاد زده اند که شب گذراست و... سرزمینمان ـ این سرزمین و مَهد حقوق بشر؛ این سرزمین باستانی و دوست داشتنی برای بشریت؛ این سرزمین ابتکارات و خلّاقیتها؛ این سرزمین حافظ مولانا و سعدی¬ها|؛ این سرزمین ابوعلی سیناها و رازی ها؛ این سرزمین ابومسلمها، بابک خرّمدین¬ ها؛ این سرزمین ستّار و باقرخانها؛ این سرزمین حنیف نژاد و جزنی ها؛ این سرزمین اشرف و موسی ها؛ این سرزمین اشرفیان قهرمان و مظلوم ـ را آزاد خواهیم کرد...» (مقالۀ «شکوه و اقتدار اشرف، نمادی از عظمت انسانی زیستن»، سایت «همبستگی ملی»، 30فروردین 1390).

 در دو سال و نیم آخر زندگی پرشور و پرشکوه منصور قدرخواه، که رژیم سفّاک آخوندی و وادادگان عرصۀ مقاومت و پایداری و شیفتگان حفظ «ولایت»، تمام قد و با حداکثر توان، به نابودی شورا و سازمان مجاهدین و سنگرهای شرف و آزادی ـ اشرف و لیبرتی ـ و فراتر از همه، مسئول شورا و رئیس جمهور برگزیدۀ مقاومت، کمر بسته بودند، منصور قدرخواه، با صلابتی افزون تر از پیش، در دفاع از این پیشتازان آرمان آزادی به پاخاست و کلامش به رنگ آتش درآمد. 

 ـ «هوا بسیار بسیار گرم بود. کولر ماشین توان خنک کردن آن هوای کویری را نداشت و من هم نمی توانستم پنجره را پایین دهم... این گرما من را به یاد دوستان مجاهد در زندان و در حقیقت به قول جولیانی، شهردار سابق نیویورک، قتلگاه لیبرتی می انداخت. از خود می پرسیدم که قهرمانان و ناجیان ملت ما در آن آلونکهای فلزی که بدنۀ آن خود عامل هدایت گرمای نزدیک به پنجاه درجۀ بغداد است با آن همه محدودیتها و کمبودها و بیماریها چه می کنند؟ اسفالت در حال پختن بود و من در فکر بیمارانی بودم که بعد از سالیان سال مقاومت و پایداری در زندانهای رژیم و درشهر سرفرازیهای بی نظیر ـ اشرف ـ مجبور به قبول قول و قرارهای نمایندۀ ویژۀ دبیرکل سازمان ملل برای انتقال به کشورهای دیگر بودند و به جایی منتقل شدند که بعداً مشخص شد یک اقامتگاه موقّت نبوده و درحقیقت جهنّمی است که ولی فقیه، مالکی به کمک نمایندۀ سازمان ملل و آمریکا، برای دست کشیدن این قهرمانان از مبارزه، درست کرده اند. 
 داشتم به مجاهدینی فکر می کردم که در چه شرایط سختی با بیماریهای مختلف از جمله سرطان در نبرد بودند و همگی با چه اراده های آهنینی در مقابل دنیایی از سیاهی ها و تباهی ها مقاومت می کنند و پیام ایستادگی و حمله به نظام جهل و جنایت به مردم می دهند. در آن گرما ... به یاد دوستانم در لیبرتی بودم که جز ایستادگی تا آخر و سرنگونی نظام جهل و جنایت فکری در سر ندارند... احساس عشق عمیق از این همه عظمت غرور در من متبلور می شد و همزمان در من تنفّری از همه عوامل و ظالمان، از نمایندۀ سازمان ملل و ... در همراهی و همگامی با دیکتاتورهای خامنه ای و مالکی توسّط کوپلر دور می زد... 
 من شخصاً مجاهد نبوده و اعتقادات مذهبی ندارم، امّا بزرگترین افتخار من در زندگی در کنار مجاهدین خلق ایران بودن است؛ آنان که با وجود اعتقادات مذهبی و اسلامی شان، که البته آنتی تز اسلام ارتجاعی و بنیادگراست، به جدایی دین از دولت اعتقاد دارند و عملاً هم آن را اثبات کرده اند؛ آنانی که همۀ آحاد ملت را با هر نوع فکر و عقیده یی برابر می دانند؛ آنانی که شورا و دموکراسی را نه تنها پایه گذاری کرده اند بلکه به تنهایی همۀ امکانات سازمانشان را برای دادن تریبون به ما اعضای شورا پیش کش کرده اند؛ آنانی که برنامه هایشان صرفاً حرف نیست بلکه پشتیبان حرفشان اعمالشان و، بهتر بگویم، جانمایه و هستی و فداکاری بی نهایتشان است... اختلاف عقیده یک چیز طبیعی است و در صورت اعتقاد عملی به دموکراسی راه حل دارد. آری، شاید من در نقاطی با مجاهدین اختلاف عقیده داشته باشم امّا در شرایط جنگ تمام عیار با آنها در یک جبهه هستم و به هر قیمت با آنها می مانم. مطمئنم فردا آنها نه تنها من را در گفتن حرفم محدود نخواهند کرد بلکه همه چیز بر اساس دموکراسی، حقوق بشر و قوانینی که نمایندگان واقعی ملت وضع خواهند کرد، پیش خواهد رفت. 
 پس باید افتخار کرد که به احقاق حقوق ملت از طریق شورای ملی مقاومت و ارتش آزادی خواهیم رسید. به اعتقاد عمیق من، مجاهدین و شورا با دنیایی از دشواریها انسانیت را احیا کرده اند و در آینده، بسی فراتر از گذشته، خواهند کرد. چرا که به حقیقت و انسانیت اعتقاد قلبی و عملی دارند و آن چیزی که به دلیل این فداکاریها و پایداری نه تنها برای مردم ایران بلکه همان طور که من از کشورهای مختلف شنیده ام، برای مردم کشورهای به پا خاستۀ منطقه امیدبخش و نویددهنده بوده‌اند و هستند... در کنار مجاهدین بودن و عضویت در شورای ملی مقاومت یک افتخار مشترک و بسیار بزرگ و غرورآفرین برای همۀ اعضای غیرمجاهد در شورای ملی مقاومت ... بوده است... شورای ملی مقاومت وارث تاریخی مبارزات مردم ایران و پاسخ و راه حل واقعی مسائل و نیازهای مادی و معنوی مردم ایران است و خانم مریم رجوی، رئیس جمهور برگزیدۀ این مقاومت با برنامۀ ده مادّه یی خود مبتنی بر طرحها و مصوّبات شورای ملی مقاومت، نوید بخش ایران آزاد و پیشرفتۀ فرداست...» (سایت «همبستگی ملی»، مقالۀ «استعفا یا خودزنی سیاسی»، 24خرداد1392).
 
ـ «برای کسانی که رنج و درد و آسیبها و بلاها و مصیبت های ناشی از این رژیم را تحمّل کرده و می کنند، کلمات فقط اصوات بی محتوا در ساحلهای امن نیستند. بلکه همچنان که در اشرف و لیبرتی و اوین دیدیم و می بینیم، کلمات قیمتهای سنگین و خونین دارند. استفاده از واژه هایی مانند "خائن"، "خودفروش" و "منفورتر از شکنجه گران" فقط یک فریاد یا یک خشم بزرگ از خنجری زهرآگین، که بر پشت یاران فداکار مجاهد و شورایی ام فرود می آید، نیست، بلکه عمیقاً معتقدم ما که مجاهدین و رفقای شورایی و پشتیبانان پیگیر مقاومت را می شناسیم و بیش از هر چیز دیگر به سرنوشت آنها، که سرنوشت مردم دردمند ماست، تعلّق خاطر داریم، اگر خیانتکاران و خودفروشان را به مردم معرّفی نکنیم، به همین مردم و شهدا و پیشتازانش خیانت کرده ایم. بنابراین به کارگیری این کلمات نه فحش و ناسزا و نه بازتاب خشم به حقّ ما علیه خائنان، بلکه تعریف عملکرد آنهاست. چرا که اینان با این عملکردها و خاک پاشیدن به چشم مردم در مورد این مقاومت سرفراز، به ادامۀ حیات این رژیم کمک می کنند و ما بایستی ماهیت و عملکرد واقعی و عینی این خودفروشان را به مردم نشان دهیم و این حقایق را باید برای ملت دردمند و تحت ستم فاش کنیم که چگونه این پاسداران سیاسی به ادامۀ حیات این رژیم امداد می رسانند...
 همان طور که مقاومت ایران از سه دهه پیش گفته است سیاستهای مماشاتگرانه و نادیده گرفتن اساسی ترین و پایه ایی ترین حقوق مردم و مقاومت ایران (که امروز حتی کسانی هم که مدافع این سیاست بوده اند به ورشکستگی آن اعتراف می کنند) باید هرچه زودتر توقف یابد و آمریکا و اروپا اگر می خواهند جلوِ تروریسم و بنیادگرایی را بگیرند باید به این سیاست پایان داده و حق مردم ایران برای رسیدن به ایرانی آزاد و حق ملتهای دیگر در منطقۀ خاورمیانه را به رسمیت بشناسند. 
 آخوندهای حاکم بر ایران با تمام قوا تلاش می کنند از وقوع چنین چیزی جلوگیری کنند، به خصوص که وقایع اخیر در منطقه صحّت مو به موی مواضع مقاومت سرافراز را به هرکس که طالب حقیقت است، نشان داده است. ایستادگی مقاومت خونبار مردم ایران و افشاگریها و روشنگریهای شورای ملی مقاومت، مقاومت زندانیان سیاسی و پایداری عمومی مردم قهرمان ایران که با الهام از خودگذشتگی ها و شهامت اشرفیان به راه "بجنگ تا بجنگیم" حیاتی جدید داده اند، سرنگونی رژیم را در چشم انداز نزدیک قرارداده و در همین رابطه وحشت سراپای رژیم و دم و دمبالچه هایش را فرا گرفته است. از این رو، رژیم همۀ مزدوران و مزدبگیران و خودفروشان سیاسی را به نحو دیوانه واری وارد صحنه کرده است. رژیم مذبوحانه تلاش می کند به این وسیله چشم انداز محتوم سرنگونی خودش به دست مردم و مقاومت ایران و ارتش آزادیبخش ملی را تغییر دهد. غافل از این که حملات بسیار خائنانه و مشمئزکننده و بسیار مضحک خودفروشانی چون قصیم، روحانی، یغمایی و توّاب تشنه به خون تنها نفرت و انزجار مردم ایران از این رژیم و مزدورانش را بیشتر و بیشتر و ارادۀ آنها را برای مقاومت تا سرنگونی آخوندها دو چندان می کند...
 شورای ملی مقاومت و سازمان مجاهدین خلق ایران به مثابه یک خانوادۀ بزرگ هستند و هر کس که کمترین آشنایی با درون این مجموعه داشته باشد می داند که آنها مانند خواهران و برادران و اعضای یک خانواده با هم رفتار می کنند و همان طور که دوست و برادر بزرگوارم آقای ابراهیم مازندرانی نوشته است، هر کس که در این خانوادۀ بزرگ بتواند به دیگری کمک می کند و هر کس که کمکی نیاز داشته باشد از دیگری می گیرد. این که کسی از مجاهدین خلق کمک مالی دریافت کند به همان اندازه افتخارآمیز است که به مجاهدین کمک مالی بکند زیرا دست دراز کردن در مقابل بهترین فرزندان خلق، به جای دریوزگی کردن از بدترین دشمنان ملت و تاریخ ایران و یا متوسّل شدن به سرویسهای اجنبی، البته افتخار بزرگی است. 
 این البته قاعده یی است که، قبل از همه، خود مجاهدین به آن عمل کرده و به همۀ ما یادداده اند. من به خوبی می دانم که اگر مجاهدین حاضر بودند کمترین انعطافی در پایداری خودشان بر دموکراسی و حاکمیت مردمی و تعصّب بر سر منافع ملی ایران از خود نشان بدهند، بسیاری از درهای بزرگ مالی بر روی آنها بازبود و بسیاری از صاحبان قدرت از خدا می خواستند که به آنها پول بدهند، امّا مجاهدین به دلیل همین پایداری و این که حاضر به باج دادن به هیچ کس به حساب ملت ایران نبوده اند، خود را از همۀ این امکانات محروم کردند. به جای آن دستشان را به سوی خلق قهرمان درازکردند و من به خوبی می دانم که چگونه با افتخار و با تلاش شبانه روزی، هزینه های کمرشکن این مقاومت را دلار به دلار و تومان به تومان تأمین می کنند. البته سهیم شدن در این پول برای هر کسی هم یک افتخار و هم یک مسئولیت سنگین با خود می آورد.
 بگذارید این نکته را به عنوان کسی که از نزدیک زندگی مجاهدین را دیده است بگویم. این را باید در مقابل خلق و تاریخ شهادت داد که مجاهدین هیچ چیز برای خود نمی خواهند نه همسر، نه فرزند و نه هیچ تعلّق شخصی. از همه چیز در راه آرمان مقدّس این مقاومت یعنی دموکراسی و حاکمیت مردمی صرفنظر کرده اند. من به جرأت می توانم بگویم در 20 سالی که از نزدیک مجاهدین را می شناسم، هزینۀ شخصی یک عضو مجاهدین 10 بار کمتر از هزینۀ زندگی شخصی منِ غیر مجاهد است، که البته در کمال صرفه جویی زندگی می کنم. تمام زندگی شخصی یک مجاهد خلق در یک کاور یا یک ساک دستی خلاصه می شود و در آسایشگاهی زندگی می کند که به سختی 4 متر مربّع سهم هر نفر می شود... 
 ... تمامی کشورها مخصوصاً فرانسه یا آلمان، انگلیس و آمریکا سالیان سال مسائل مالی مجاهدین را تحت نظر داشته و بارها و بارها حسابرسی کرده اند و اصلاً یکی از اهداف رژیم از توطئه هایش، منجمله در توطئه 17 ژوئن، نابودی مجاهدین از طریق چنگ اندازی به منابع مالی آنها بوده است. امّا 12 سال تحقیقات نشان داد که "آن را که حساب پاک است، از محاسبه چه باک است". همۀ پرونده هایی که رژیم و مزدورانش مانند خدابنده و سبحانی و سینگلتون در ساختنش بیشترین شرکت را داشتند، به نفع مجاهدین و مقاومت ایران بسته شد. حالا قصیم و روحانی و یغمایی به نظر می رسد دیر آمده اند و زود می خواهند مسیر همانها را در توطئه و زد و بند علیه مقاومت بروند، به آنها می گویم که این مسیر پایانش زباله دان تاریخ و لعن و نفرین شدن توسّط مردم است...
 من در آمریکا خود افتخار آشنایی با یکی از بزرگورانی را دارم که باوجود در آمد بسیار کم و بیماری آسم و غیره و محدودیتهای بسیار زیاد از غذا و حتی داروی خود می زند تا به سازمان مجاهدین ماهیانه کمک بپردازد. باور کنید از اساسی ترین نیازها صرفه جویی می کند تا به این وظیفه اقدام کند... 
 البته همه می دانند که بار اصلی شورا و همچنین مبارزه، چه از نظر نظامی و چه سیاسی و چه اطلاعاتی و چه مالی را سازمان مجاهدین بر دوش دارند. این نقش تاریخی است که مجاهدین بر عهده گرفته اند و متأسفانه به دلیل شرایطی که پس از ظهور خمینی در این میهن ستمزده حاکم شد، هیچ شریکی که معادل خودشان یا نزدیک به خودشان باشد هم ندارند، با این حال و به رغم این نقش منحصر به فرد، که دوست و دشمن به آن معترفند، در تمام طول حیات شورا هیچ سازمان یا عضوی حقوقش پایمال نشده است؛ از هیچ کس هیچ چیزی جز پای بندی به تعهّدات و مرزبندیهای شورایی، که همه آنها را امضاکرده ایم و متعهّد شده ایم، نخواسته اند. جدایی ها از شورا یا به خواست افراد و گرفتاریهای خودشان بوده و کاملاً دوستانه انجام شده است و یا اخراجهایی بوده که به خاطر نقض التزاماتی صورت گرفته که فلسفه وجودی شوراست. 
 رفتار خودفروشان بزرگترین توهین به دموکراسی و رفقا و آزادیخواهانی بود که واقعاً می خواستند بدانند چه شد که آنان در زمانی که از طرفی ظلم، فقر شکنجه و کشتار و توطئه بیداد می کند و شرایط لیبرتی با موشکباران قلب هر آزاده یی را به درد می آورد، اینان با لُغُز دموکراسی، پایه یی ترین و ابتدایی ترین اصول رفتار انسانی را زیر پا گذاشتند؟ 
 ... کریم قصیم، روحانی، یغمایی و توّاب تشنه به خون مدعی هستند که شورای ملی مقاومت دموکراتیک نبوده و مجاهدین دیکتاتور و بدتر از رژیم ولایت فقیه اند. سؤال این است که این خنجرها را جز برای وزارت اطلاعات برای چه منفعت و هدف دیگری می زنید؟ این مگر چیز غیر از اجرای خواست رژیم آخوندی است؟
تیز کردن تیغ جلاد بر گلوی قربانی نامش دموکراسی است؟
به راستی خودفروشان با این کارها چه چیزی به غیر از یأس و نامیدی می خواهند بپراکنند؟
 مگر از یاد رفتنی است که در ظاهر برای اشرف اشک تمساح می ریختید و خود را نگران حال اشرفیان نشان می دادید امّا در عمل کمر به قتل یکایک آنها بستید؟
 به راستی مصاحبه با همنشین شیطان، قبل و بعد از شاگرد جلّاد اوین، سعید شاهسوندی، چه معنا و ما به ازایی دارد؟ عملکرد 20 ماهۀ قصیم و قرار گرفتن در کنار مهره های شناخته شدۀ وزارت ما به ازای چه چیزی است؟ این همان چیزی است که میخواهد از جوابش طفره برود. همان طور که بالاخره بعد از همۀ آسمان وریسمان به هم بافتن نگفت که منبع جایگزین مبالغی که از مجاهدین می گرفته اکنون چیست و کجاست؟ 
 یکی از بنیان گذاران سازمان مجاهدین اصغر بدیع زادگان که خود از قهرمانان زیر شکنجه بوده و با زندگی و مرگش یک معیار تعیین کننده یی را بیان کرده است می گوید: "ارزش هرکس در مبارزه، به ‌اندازه مایه ‌یی است که در این راه می‌گذارد" .
 من شخصاً خود را با این معیار محک می زنم و به بودن در هر شرایط در کنار مجاهدین افتخار می کنم با این که عقاید مذهبی ندارم، مجاهدین فدا کار را به خاطر رسمشان و راهشان می ستایم و بزرگترین افتخارم هم همکاری و همراهی با آنها بوده است. همراهی و همکاری با مجاهدین خیلی روشن است. برای خیلی ها خوشآیند نیست و به همین خاطر باعث می شود که راههایی بر من بسته شود و توطئه هایی بر سر راهم گذاشته شود. امّا یک لحظه از افتخار همراهی با قهرمانان اشرفی دست بر نمی دارم. هرچند که هیچگاه خودم را با آنها مقایسه نمی کنم و خود را همواره مخلص آنان می دانم. این موضع و این همراهی و همکاری و اخلاص، یک افتخار جاویدان برای هر ایرانی و هر عضو مقاومت است که خودفروشان سیاسی هرگز صلاحیت و شایستگی آن را نداشتند («وحشت دیوانه وار خودفروشان و تواب تشنه به خون ازسرنگونی محتوم رژیم جهل و جنایت»، سایت «همبستگی ملی، 27بهمن1393).

ـ دفاع جانانۀ منصور قدرخواه از آخرین مراسم «کاملاً بی ‌نظیر و بسیار باشکوه» در ویلپنت پاریس:
 «... مقاومت سرفراز ایران مراسمی فوق‌العاده، کاملاً بی ‌نظیر و بسیار باشکوه در ویلپنت پاریس برگزار کرد، به طوری که شگفتی بسیار زیادی در مجامع مختلف جهان ایجاد کرد و همۀ خبرگزاری‌ها در ابعاد بسیار گسترده‌ تر از گذشته، به شکوه و عظمت این نمایشِ قدرت تنها آلترناتیو دموکراتیک گواهی دادند...
 ویلپنت تنها یک مراسم باشکوه، با بهترین انضباط و زیبایی و اتّحاد مردم آزادیخواه از ایران و ۷۰ کشور جهان و نمایش قدرت آلترناتیو دموکراتیک نبود، بلکه خروشی بسیار غُرّان از ایرانیان آزادیخواه و دوستان معتقد به آزادی، از همۀ قاره‌های جهان در مقابل تمامی سیاهی‌ها و تباهی‌های دنیای معاصر بود... 
 شرکت‌کنندگان ایرانی و خارجی در اوج بلوغ به این باور رسیدند که مشکل اصلی جهان امروزی، رژیم هیولاییِ خامنه ‌ای‌ است و این حقیقتِ بسیار گویا، لاجرم، همه را به این مسیر می ‌برد که در نقطۀ مقابل این هیولا بایستند و بایستی از این اپوزیسیون دموکراتیک و مقاومت مشروع در مقابل این پلیدترین پلیدان حمایت کنند...
 ...شخصیت‌های سرشناس و شرکت‌کنندگان با عقاید و افکار و ملیت‌های مختلف از ۷۰ کشور جهان در این اعتقاد مشترک بودند که باید قدرتمندانِ این جهان هر چه زودتر بیدار شوند و تنها راه برای پایان دادن به این ‌همه مصیبت‌ها را دریابند و آن‌ هم پشتیبانی از تنها آلترناتیو دمکراتیکِ شورای ملی مقاومت و رئیس‌جمهور آن خانم رجوی و برنامۀ فوق‌ العاده راهگشای ده ماده ‌یی‌ ایشان است. 
 به ‌خوبی دیده می‌شد و احساس می‌شد که به ‌راستی در تمام سخنرانی‌های شخصیت‌ها، دیگر صرفاً حمایت نمی‌کردند، بلکه با تمام وجود از خانم رجوی؛ این شخصیّت متفکّر و برجستۀ خاورمیانه و جهان و برنامه‌ اش، پشتیبانی می‌ کردند و او و جنبشش را بسیار گران‌بها، ارزیابی و [از آن] قدردانی می ‌کردند.
 من با بسیاری صحبت کردم و همه معتقد بودند که این مراسم مانندی تا کنون نداشته است. سال گذشته آقای جولیانی گفته بود: اگر هر دو حزب قدرتمند جمهوری‌خواه و دموکرات در شهر بزرگی مثل نیویورک، متحد می‌ شدند چنین جمعیتی را هرگز نمی ‌توانستند در یک سالن جمع کنند. نمی‌دانم امسال نظر ایشان در این مورد چه بوده است، امّا دیده می ‌شد که، پر شورتر از همیشه، فریاد می‌زد: "خامنه‌ای باید برود ... باید گم شوند؛ اخراج گردند... دیگر بس است! او، روحانی و احمدی‌نژاد و بقیه‌ شان به خاطر جنایت علیه بشریت؛ به خاطر کشتار صدها هزارنفری که آن‌ها کشته‌اند؛ باید به دادگاه‌های جنایی کشانده شوند. الآن، زمانی است که ما باید دست از بی‌اعتنایی برداریم".
 در خروش‌ها و فریادهایی که مشخص است از درون می ‌آید تشنگی انسان به آزادی، به صلح و تمامی آرمان‌های انسانی دیده می‌شود و این خروش‌ها از تک‌تک حنجره‌ ها همان قطره‌ هایی ست که دریا می‌شود. 
 ارزش محتوایی سیاسی و انسانی و فرهنگی در این مراسم هماهنگ و هم‌صدا، کاملاً بی ‌نظیر بود و شخصیت‌های سیاسی را هم با جمعیت هم‌ خروش و هم‌صدا می ‌کرد... به ‌راستی، امسال ابعاد پرخروش و شور آزادیخواهان بیان‌های بسیار پرمحتوا و محکم‌تری داشت و من تاکنون در عمر سیاسی ‌ام این ابعاد از هماهنگی و محتوای انسانی فرهنگی و سیاسی را نشنیده بودم...
 درود بر برگزارکنندگان و شرکت‌کنندگان در این مراسم باشکوه» (مقالۀ «اجماع آزادیخواهان جهان در ویلپنت و نمایشِ قدرتّ تنها آلترناتیو دموکراتیک برای سرنگونی»، سایت «همبستگی ملی»، 7تیر1394). 

 پایان سخن
 « من زمانی به مقاومت پیوستم که خمینی انقلاب را سرقت کرده بود. دیدم که در کردستان جنایتها شروع شد. قلبم برای هموطنانم می ‌تپید. روزی نبود که به فکر کشورم نباشم. برایم سرنوشت مردمم و مبارزینی که برای مردم می ‌جنگیدند، مهم بود...
 ...اگر من مبارزه نمی‌کردم، تا به‌ حال مرده بودم. مبارزه چیزی است که آدم را زنده نگه می‌دارد مبارزه، زیباترین نوع زندگی است 
 اگر هزار بار هم برگردم، تصمیماتی که گرفتم درست بوده و من تا آخرین لحظۀ حیاتم در کنار این مقاومت بوده‌ ام و بزرگترین افتخارم است
 بیشتر از هر جایزۀ دیگری که گرفتم، جایزۀ اصلی همان عضویت در شورای ملی مقاومت و در کنار مجاهدین بودن است».
عبدالعلی معضومی

۱۳۹۴ دی ۷, دوشنبه

گزارشی از اعتراضات اقشارمردم در روزهای اخیر در سراسر ایران


تجمع ۵۰۰ تن از مهندسان وکارمندان پستهای انتقال برق درمقابل مجلس رژیم آخوندی
براساس گزارش دریافتی ازتهران ازصبح روزدوشنبه هفتم دیماه تعداد 500 نفر ازمهندسان وکارمندان پستهای انتقال برق درمقابل مجلس رژیم تجمع اعتراضی برگزارکردند. تجمع کنندگان خواهان رسیدگی به وضعیت استخدامی خودهستند یکی ازتجمع کنندگان گفت: ما تارسیدن به خواسته هایمان به تجمع خودادامه میدهیم . جمعیت تجمع کننده درمقابل مجلس رژیم مشغول شعاردادن میباشند .شعارهای آنها عبارت است از: عدالت،عدالت، حق مسلم ماست وزیر بی کفایت خجالت،خجالت همچنین برروی پلاکاردی که دردست دارند نوشته شده ک خلف وعده وزارت نیرو،خاموشی سراسر کشوررا درپی خواهد داشت لازم به یاد آوری است که روزیکشنبه ششم دیماه این جمعیت تجمع کننده تاساعت 5 بعدازظهر درمقابل سازمان برنامه تجمع داشتند .امروز نیز قصد دارند تاساعات دیگر مجددا تجمع شان رادرمقابل سازمان برنامه ادامه دهند.
****************************
گزارشی از اعتراض های دانشجویی در تهران ، اصفهان و ایلام
بنا بر گزارشها دانشجویان در ایران با مشکلات فراوانی روبرو هستند که کارگزاران رژیم چپاولگر آخوندی نه تنها در فکر حل این مشکلات تیستند بلکه مسبب و ایجاد کننده و تشدید کننده مشکلات دانشجویان در دانشگاه ها بوده و مانع پیشرفت علمی در دانشگاه ها شده اند و سطح علمی دانشگاه های ایران را هر ساله به درجات پایینتر رسانده اند.
بنا به گزارش رسیده، روز پنجم دی ،گروهی از دانشجویان دانشگاه صنعت نفت در مقابل وزارت نفت در تهران تجمع کردند. دانشجویان به وضعیت استخدامی خود اعتراض دارند.
بر اساس قوانین تأمین نیروی انسانی وزارت نفت، دانشجویان این دانشگاه پس از پایان تحصیل، متعهد به انجام خدمت در وزارت نفت هستند و این موضوع در دفترچه انتخاب رشته کنکور سراسری نیز به صراحت ذکر شده است. اما در خرداد ماه سال 94، وزیر نفت رژیم طی ابلاغیه‌ای هر گونه جذب در وزارت را ممنوع کرده و این موضوع باعث ایجاد مشکل در روند استخدام دانشجویان دانشگاه صنعت نفت شده است.
****************************
دانشجویان دانشگاه مالک اشتر اصفهان تجمع اعتراضی برپا کردند
دانشجویان دانشگاه مالک اشتر اصفهان در اعتراض به وضعیت نامناسب خدماتی و غذایی تجمع کردند. معترضان از خوردن غذای دانشگاه خودداری کردند و سینی‌های غذا را در غذاخوری بر روی زمین چیدند.
***************************
تجمع اعتراضی دانشجویان دانشگاه غیرانتفاعی باختر در ایلام
صبح روز شنبه پنجم دی، گروهی از دانشجویان ترم آخر دانشگاه غیرانتفاعی باختر در ایلام که به بهانه نپرداختن بدهیهای دانشگاهی اجازه ورود به جلسه امتحان از آنان سلب شده بود در اعتراض به تصمیم کارگزاران رژیم در محل دانشگاه تجمع کردند.
دومین روزتجمع اعتراضی معلم های پیش دبستاننی ازسراسر کشوردرمقابل مجلس رژیم
براساس گزارش دریافتی ازتهران روزدوشنیه هفتم دی، جمعی از معلمان زن پیش دبستانی برای دومین روز متوالی درمقابل مجلس رژیم تجمع اعتراضی برگزارکردند.
***************************
تجمع مالباختگان موسسه پدیده شاندیزدر مشهد مقابل دادستانی
دوشنبه 7 دی همراه عکس و فیلم امروز دوشنبه 7 دی مالباختگان پدیده در مشهد مقابل دادستانی طبق قرار قبلی تجمع گسترده ای برگزار کردند.
***************************
تجمع اعتراضی کارگران اخراجی درمقابل استانداری کردستان درسنندج
صبح روزدوشنبه 7دی گروهی ازکارگران اخراجی ازشرکت های مختلف درسنندج درمقابل ساختمان شماره 2 استانداری واقع دربلوارموسوم به پاسداران تجمع کرده ونسبت به اخراج ظالمانه خودشان اعتراض کرده وخواهان بازگشت به کارشدند.
**************************
تجمع اعتراضی گروهی از کادر درمانی درمانگاه ولیعصر در شهرک بهاران سنندج
صبح روز دوشنبه 7دی، گروهی از پرسنل وپرستاران درمانگاه ولیعصردر دراعتراض به عدم پرداخت دوماه حق اضافه کاری خودشان درمحل درمانگاه تجمع کرده وخواهان دریافت مزایای عقب افتاده خودشان شدند.
**************************
تجمع اعتراضی گروهی ازپرسنل دانشگاه علوم پزشکی ایلام
صبح روزدوشنبه 7دی، گروهی ازپرسنل دانشگاه علوم پزشکی ایلام،دراعتراض به عدم اجرای طرح نظام پرداخت حقوق واعتراض به نگرفتن 4ماه حق اضافه کاری درمحل این دانشگاه دربلوار آزادی تجمع اعتراضی کردند
**************************
اعتراض کارکنان فروشگاه رفاه کرج
در پی اعتراض صبح روز دوشنبه 7 دی، از ساعت 10، کارکنان فروشگاه های زنجیره ای رفاه در 3 شعبه در کرج واقع در "مهرشهر، آزادراه تهران-کرج و محمد شهر"، به دلیل برخورد با معترضین و اخراج کارکنان و جریمه آن ها، دست به اعتراض زدند بنا به گفته یکی از این کارکنان، حدود 2 الی 3 شعبه دیگر از این فروشگاه نیز در کرج هست که شعبه حسن آباد آن نیز اعتراض هایی را ترتیب داده بودند اما با آن ها برخورد امنیتی شده، اما 2 شعبه دیگر را نیروهای بسیج می گردانند و حقوق و مزایای آن ها، سر موعد مقرر و همراه با پاداش واریز می شود اما در پی اعتراض هایی که در ماه های اخیر توسط کارکنان شعب ذکر شده انجام شد، در اقدامی زننده، مسئولین فروشگاه که زیر نظر سپاه پاسداران هدایت می شود، چند نفر دیگر از کارکنان فروشگاه را اخراج کرده اند و جریمه ای را برای معترضین در نظر گرفته اند که نزدیک به یک ماه حقوق آن ها می باشد کارکنان این فروشگاه پیش از این، به دلیل تعدیل نیرو در فروشگاه و در مقابل اضافه کردن تایم کاری دیگر کارکنان بدون افزایش حقوق و همچنین پرداخت با تأخیر یک هفته الی 10 روزه حقوق هر ماه، اعتراض کرده بودند اعتصاب و اعتراض در این شعب، تا رسیدگی و توجه به کارکنان، ادامه خواهد داشت.
****************************
تجمع اهالی رودهن در مقابل استانداری
صبح روز دوشنبه 7 دی، از ساعت 9، اهالی شهر رودهن از توابع شهر تهران، گروه گروه برای اعلام اعتراض به نامناسب بودن تجهیزات گاز رسانی و آب رسانی به این شهر، در مقابل استانداری و شهرداری این شهر، تجمع کردند بنا به گفته شاهد عینی، حدود ساعت 10، نزدیک به 100 تن از اهالی این شهر در مقابل استانداری و شهرداری رودهن که هر دو یک ساختمان می باشد، جمع شده و جمعیت رو به افزایش است اما علت اعتراض مردم، تجهیزات نامناسب برای آب رسانی به منازل بوده که با توجه به تجربه سال گذشته مردم این منطقه، درخواست هایی به این استانداری و شرکت آب و فاضلاب از سوی اهالی این شهر اعطا شد، اما هیچ توجهی بدان نشد تا دوباره وارد زمستان شدیم ضمن اینکه گاز این محدوده نیز با فشار بسیار پایینی روبرو می باشد و به نوعی پیش از ورود به منازل، به دلی نبود تجهیزات ایمنی مناسب برای گاز رسانی، هدر می رود و باز هم مسئولین توجهی نکرده و نمی کنند گفتنی است که نماینده ای از داخل استانداری بیرون آمده و با مردم گفتگو کرده، اما به دلیل طفره رفتن وی و عصبانیت مردم، نتیجه ای بدست نیامده و تجمع ادامه یافته است.
*****************************
اعتصاب صنف لوازم تحریر در بازار تهران
به گزارش رسیده؛ ازروز شنبه 5 دی ماه نیمی از مغازه داران لوازم تحریر در بازار تهران در اعتراض به اخاذی دولت از مغازه داران تحت عنوان ”عوارض بیمه ” مغازه های خود را بسته و دست به اعتصاب زدند. به گزارش رسیده این اعتراض تا روز دوشنبه 7 اسفند همچنان ادامه دارد.
******************************
تجمع کارگران خدمات شهری سنندج درمقابل شهرداری

کارگران خدمات شهری سنندج روز یکشنبه 6 دی ماه در مقابل شهرداری سنندج از ساعت 9 صبح تجمع کردند. کارگران دراین تجمع اعتراضی خواستار پرداخت حقوق معوقه خود شدند. کارگران شهرداری 5 ماه است حقوقی دریافت نکرده اند